امروز : 30 فروردين 1398::02:05
کد خبر : 2686
شنبه 25 دي 1395 - 12:38

چرا نان به نرخ روز میخورید... فاین تذهبون؟!

پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: کسی نیست که تدیّن و تیزبینی او را انکار کند، هم در شناخت اسلام و ولایت و هم در درک درست از انحراف‌های فکری و سیاسی، حتی مخالفان فکری و سیاسی او را به انصاف و استقلال فکری یاد می‌کنند. سرپرستی کمیته‌های انقلاب اسلامی، عضو فقهای شورای نگهبان، وزیر کشور، نخست‌وزیر موقت، دبیر کل جامعه روحانیت مبارز تهران و ... در کارنامة عالمی است که رهبری معظم انقلاب در پیامی به مناسبت رحلت او نوشت «همه‌جا و همه‌وقت در موضع یک عالم دینی و یک سیاستمدار صادق و یک انقلابی صریح ظاهر شد و هرگز ملاحظات شخصی و انگیزه‌‌های جناحی و قبیله‌ای را به حیطة فعالیت‌های گسترده و اثرگذار خود راه نداد.»

چرا نان به نرخ روز میخورید... فاین تذهبون؟!

سرویس سیاسی پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: اعتماد و اطمینان امام راحل(ره) به آیت‌الله مهدوی کنی بر کسی پوشیده نیست. او در طی 30 سال حیات سیاسی مجاهدانه لحظه‌ای از امام و رهبری جدا نشد و عالمی ماند دینی، سیاستمداری صادق و انقلابی صریح و چنان دیندار و صادق و صریح بود که امام راحل(ره) در آیینه نگاه عارفانه و عالمانه‌اش به مواضع آینده او نیز اعتماد و اطمینان داشت؛ و عاقبت به خیری او را می‌دید.

همسر مکرمه‌شان می‌گوید: «می‌گفتند: برای همه دعا کنید که عاقبت به خیر شوید، لابد شنیده‌اید حضرت امام فرمودند: به آقای مهدوی ارادت داشتم و دارم و خواهم داشت، داشتم و دارم زیاد اسباب شگفتی نیست، ولی آینده کسی را آن هم شخص مثل امام تضمین کنند این خیلی امر مهمی است، امام  شخصیتی است که همین طوری حرفی را نمی‌زند و همه حرف‌هایش حساب شده است، چگونه این‌طور اطمینان داشتند که عاقبت آقای مهدوی هم به خیر است؟ عده‌ای بودند که زود شهید شدند و باز عاقبت به خیری‌شان قابل پیش‌بینی بود، آقای مهدوی 30 سال در فراز و نشیب‌های زندگی سیاسی ـ‌و نه زندگی منزوی و زاهدان‌ـ باشد و ذره‌ای انحراف پیدا نکند معلوم است عاقبت به خیر شده است و به نظر من امام بسیار دقیق و روشن این را درک کرده بودند.»2

موضع‌گیری‌های انقلابی آیت‌الله مهدوی کنی پس از رحلت حضرت امام(ره) که ریشه در معامله کردن او با خدا داشت نشان داد اعتماد و اطمینان امام راحل(ره) به آیندة دینی و سیاسی وی یکی دیگر از پیش‌بینی‌های امام راحل(ره) ‌درباره افراد است. آیت‌الله مهدوی کنی در خاطرات خود که در سال 1385 و در زمان حیات ایشان چاپ شد، چون دوره به ریاست جمهوری محمد خاتمی می‌رسد از تعبیر «تکرار مشروطه» استفاده می‌کند و به بی‌دینی‌هایی که برخی به نام آزادی اندیشه و بیان راه انداختند اعتراض می‌کند، ایشان درباره پایان دوره دوم خرداد این‌گونه می‌نویسد: «واقعاً خطر بزرگ در پیش بود که خداوند، انقلاب را از شّر آن نگه داشت.»

نگاهی به صفحات نخست این فصل از خاطرات آیت‌الله مهدوی کنی بیش از پیش ما را با دغدغه‌های دینی و انقلابی این دیندار انقلابی آشنا می‌سازد، نیز سرمشقی است برای ایستادگی در برابر جریانی که درصدد است مشروطیت را تکرار کند و برای آگاهی آنانی که دانسته و ندانسته هنوز چتر هدایت و حمایت خود را بر سر این عناصر گشوده؛ همراهی خویش را با این عناصر توجیه می‌کنند و با برجسته‌سازی و مشروعیت‌بخشی نیروهای تازه نفس‌شان خود را در فهرست توهین‌کنندگان به دین و امام و انقلاب قرار می‌دهند.

 

تیه / دشمن شناسی  /یهود /

 

چرا نان به نرخ روز می‌خورید...  فاین تذهبون؟!

ریاست جمهوری خاتمی

تکرار مشروطه

در مورد انتخابات ریاست جمهوری ـ‌دوره هفتم‌ـ باید بگویم که بنده قبل از انتخابات دورة ششم احساس خطر می‌کردم و گفتم احساس می‌کنم که مشروطه دارد تکرار می‌شود؛ چون می‌دیدم برخی از مدیران و مسؤولان که در متن نظام و در دولت هستند و بودند، مطالبی را اظهار می‌دارند. گویا بعضی از اصول قانون اساسی برایشان قابل قبولشان نبود، اگر محترمانه بگویم این اصول برایشان هضم نشده بود و گاهی به طرفداری از دولت آقای هاشمی، رهبری را زیر سؤال می‌بردند و رهبری را مزاحم می‌دیدند، بخصوص بعد از این‌که جریان کارگزاران3 و این حرف‌ها پیش آمد و گروه دوم خردادی‌ها نیز به آن‌ها پیوستند و جبهة واحدی تشکیل دادند. من در این جریان، که روز به روز پیش می‌رفت، احساس می‌کردم که جریان، جریانی معمولی نیست؛ از این رو در بعضی از سخنرانی‌هایم گفتم که من واقعاً احساس خطر می‌کنم، همان احساس خطری که در مشروطیت می‌شد. بنابراین با صراحت گفتم که مشروطیت دارد برمی‌گردد.

بعضی‌ها می‌گفتند که مگر بازگشت مشروطیت اشکال دارد؟ آن‌ها می‌گفتند بازگشت مشروطیت؛ یعنی قیام علیه استبداد و خودکامگی. این‌که بد نبود، ولی من مقصودم این بود که حوادث ناگواری که بعد از مشروطه واقع شد، دارد تکرار می‌شود و الا اصل انقلاب ما هم خوب بوده، چنان‌که مشروطه هم از اول تا درصدی خوب بوده (نمی‌گویم صد در صد خوب بوده، ولی مشروطه در برابر حکومت‌های جائر سلطنتی خوب بوده، هر چه باشد علمای دینی آن را پذیرفتند، اقدام کردند). لذا من احساس خطر می‌کردم و می‌گفتم مشروطه دارد برمی‌گردد؛ یعنی افرادی یا احزابی خودآگاه یا ناخودآگاه به نام انقلاب، علیه انقلاب فعالیت می‌کنند؛ چنان که عده‌ای به نام مشروطیت علیه آن اقدام کردند و استبداد رضاخانی را به ارمغان آوردند. هشدار من در آغاز برای بسیاری قابل قبول نبود و غریب می‌نمود و احیاناً مورد اعتراض قرار می‌گرفت.

حتی آقای هاشمی هم گفتند این حرف‌ها چیست که آقای مهدوی می‌گوید؟ آقای کروبی هم مخالفت کردند، دیگران هم اعتراض کردند، ولی من چنین احساس خطری را داشتم و روز به روز هم این احساس بیش‌تر می‌شد و بعد هم معلوم شد که حق با من بود. حتی بعضی از دوستان که این تعبیر مرا آن وقت مورد اشکال و انتقاد قرار می‌دادند، گاهی مشابه این تعبیر را به زبان آوردند و خود آقای کروبی در این اواخر در بعضی از سخنرانی‌هایشان در مجلس داشتند، بیان کردند که مشروطه دارد برمی‌گردد.

در ابتدا آقای کروبی در یک سخنرانی در مسجد اعظم قم فرمودند که آقای مهدوی کیست که این حرف‌ها را می‌زند؟! نقل کردند که ایشان در آن مسجد اظهار داشتند که مهدوی حق ندارد این‌گونه بلندپروازی کند. مگر مهدوی مرجع تقلید است که از موضع بالا سخن می‌گوید؟ در دانشگاه امام صادق علیه‌السلام، دانشجویان نسبت به اظهارات جناب آقای کروبی توضیح خواستند، گفتم جناب آقای کروبی آدم خوبی است، من ایشان را آدم خوبی می‌دانم و حتماً حسن نیت دارد. آقای کروبی از ماست، ولی عصبانی شده یک چیزی گفته، مهم نیست. من دربارة آقای کروبی زیاد بحث نمی‌کنم، ولی بر عقیدة خود استوارم و باز هم می‌گویم که مشروطه دارد برمی‌گردد؛ (و واقعاً خطر بزرگ در پیش بود که خداوند انقلاب را از شرّ آن نگه داشت.)

اما این‌که می‌گوید مهدوی چه‌کاره است که از موضع مرجعیت سخن می‌گوید، گفتم. خوب، من یک آشیخی هستم، مگر شما نمی‌گویید هر کسی نظر خودش را می‌تواند بگوید؟ من هم به عنوان یک ایرانی نظر خودم را گفتم. شما ادعا دارید که می‌خواهید مردم‌سالاری را حاکم کنید، اما بعد می‌گویید شما چه‌کاره هستید که این حرف‌ها را می‌زنید! این تعبیر و این برخورد نادرست است، اگر سخن مرا با دلیل و برهان رد می‌کردید حرفی نبود، ولی ایجاد خفقان با مردم‌سالاری سازگار نیست، این دیگر کم‌لطفی است. من به خودشان هم حضوری گفتم که کم‌لطفی کردید.

زیر سؤال بردن ولایت

خلاصه این قضیه مربوط به دورة هفتم ریاست جمهوری بود که من به این صورت احساس خطر می‌کردم و جدی هم به میدان آمده بودم؛ حال آن‌که هیچ‌گاه به این صورت جدی وارد مسائل انتخابات نشده بودم. حتی من راه افتادم به بعضی از شهرها رفتم، چون واقعاً احساس خطر می‌کردم. به بعضی از استان‌ها مانند مشهد و مازندران رفتم، در خود تهران در جلساتی سخنرانی کردم، در جلسه‌ای که برای ائمة جمعه تشکیل شده بود رفتم و صحبت کردم، چون احساس خطر می‌کردم، و الا من زیاد در جریان سیاسی وارد نمی‌شدم. چون در این‌جا احساس خطر می‌کردم، رفتم و آن‌چه که به نظرم درست آمد بیان کردم.

خوب، بالاخره عده‌ای هم به ما حمله کردند و چیزهایی گفتند. شب نوزدهم ماه رمضان همان سال مطلبی از نشریة «عصر ما»4 خواندم که در آن بحث ولایت را پیش کشیده بود و گفته بود که اصلاً مشروعیّت ولایت ـ‌ نه‌تنها ولایت‌فقیه‌ـ بلکه ولایت امیرالمؤمنین(ع) و معصومین(علیهم‌السلام) هم منوط به قبول و رأی مردم است. آرام‌آرام در روزنامة «سلام» نوشتند که ولایت الاهی نیز منوط به رأی مردم است، زیرا خداوند خود در قرآن کریم فرموده: «إنا هدیناه السبیل إمّا شاکراً و إمّا کفوراً»؛ ما انسان را هدایت کردیم و آن‌ها مختارند، می‌توانند قبول کنند، می‌توانند قبول نکنند. اگر قبول کردند هدایت خدا و ولایت او را پذیرفته و به سعادت می‌رسند و اگر قبول نکردند از آثار هدایت الاهی، خود را محروم کرده‌اند؛ پس مردم مختارند بپذیرند یا نپذیرند. اختیار در دست مردم است. متأسفانه این‌ها ولایت تکوینی را با تشریعی خلط کردند و ندانستند که مقصود از اختیار در آیة شریفه، اختیار در حوزة تکوین و آفرینش است نه اختیار در مقام تشریع و تکلیف؛ زیرا مردم در حوزة تشریع و قانون، مکلّف و موظّف به ادای تکلیفند. به دلیل آیة بعدی در همین سوره «إنا اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالاً و سعیراً»؛ اگر الزام و تکلیف نبود، مخالفت و نافرمانی مردم موجب عذاب و غل و زنجیر نمی‌شد.

من در سخنرانی شب احیا گفتم ما از روزی که به دنیا آمدیم سقّمان را با تربت امام حسین‌(علیه‌السلام) و آب زمزم گرفتند و ما را به نام امیرالمؤمنین علیه‌السلام و ولایت او بزرگ کردند. ما شیعة امیرالمومنین علی علیه‌السلام هستیم و او را خلیفة بلافصل و منصوب از سوی رسول‌الله‌(صلی‌الله علیه‌و‌آله‌و‌سلم) می‌دانیم و اساساً دعوای شیعه با اهل سنّت در کیفیت انتخاب و انتصاب امام بود. آن‌ها می‌گویند که امام با رأی و انتخاب مردم تعیین می‌شود و شیعه؛ امامت را تنها به نصب الاهی می‌داند. اگر بنا باشد شیعه هم همان حرفی را که آن‌ها می‌زنند بزند، پس دعوای سنّی و شیعه در این 1400 سال بر سر چه بوده؟ این همه فداکاری‌ها و شهادت‌ها و سختی‌ها و زندان‌ها و حوادثی که پیش آمد بر سر چه بوده؟ اگر علی علیه‌السلام و ابوبکر فرق‌شان این است که فقط مردم به علی(ع) رأی ندادند، خوب ما هم قبول داریم که رأی ندادند. ما که منکر تاریخ نیستیم، بالاخره مردم رأی ندادند البه با صحنه‌هایی که ساختند و افکار را منحرف کردند.

من می‌گفتم شما چیزی را که از مسلّمات شیعه است انکار می‌کنید و ما شیعه هستیم. من در آن شب گفتم که ما در این راه تا پای شهادت ایستاده‌ایم و در مسالة ولایت کوتاه نمی‌آییم. شما برای این‌که ولایت فقیه را زیر سؤال ببرید چرا ولایت علی(ع) را زیر سؤال می‌برید؟ چرا ولایت خدا را زیر سؤال می‌برید؟ آخر حیا هم خوب چیزی است و بی‌حیایی هم اندازه دارد. هر چیزی حدّی دارد: رحم الله امرءً عرف قدره و لم یتعدّ طوره.

بعد گفتم آیا شما در زمان امام جرأت می‌کردید این حرف‌ها را بزنید؟ چرا شما نان را به نرخ روز می‌خورید؟ در آن زمان در خط امام بودید، این امام همان امامی است که ولایت فقیه را به صورت مطلق و عام قبول داشت. نظریة امام در سخنان وی در صحیفة نور مکرّر آمده است، ولی امروز احساس امنیت می‌کنید و جانشین او را زیر سؤال می‌برید، البته مسالة ولایت فقیه به معنای نفی مقررات عمومی و نادیده گرفتن مراتب مدیریّت در ساختار حکومت و نظام اسلامی نیست. ولایت، در مقام اجرا، روح حکومت و موجب قوام آن در برابر انحرافات است و در واقع ولایت، عمود نظام اسلامی و انقلاب دینی ما است و إعمال آن بدون حفظ ساختار قانونی، نامعقول و ناممکن است و در حقیقت این ساختار مورد تأیید والی است و نظام ولایی بدون این ساختار عملاً غیر میسر و اصولاً ولایت بدون آن مفهوم و معنا ندارد؛ زیرا ولایت دینی مبتنی بر اعتقاد مردم است و اعتقاد امری قلبی است و با زور و تحمیل به دست نمی‌آید. از این رو بر فرض تکثر و تعدد والی و بر فرض رقابت و تزاحم، به طور قطع رأی اکثریت مردم در چارچوب ضوابط دینی تعیین‌کننده خواهد بود. من یک بار حضور امام عرض کردم آقا شما در بعضی از امور جزئی دخالت می‌کنید، خوب نیست، آخر شما چرا دخالت می‌کنید؟ این ملاقات در اواخر عمر شریف امام بود. ظاهراً حدود سه ماه به رحلت ایشان مانده بود که خدمت ایشان رفتم و در کنار تخت ایشان نشستم، عرض کردم شما با مردم، با این قانون اساسی پیمان بسته‌اید. چرا در بعضی از کارهایی که در قانون اساسی نیست دخالت می‌فرمایید؟ عرض کردم من شاگرد شما هستم، اجازه بدهید قدری صریح‌تر صحبت کنم ـ‌امام هم گوش می‌دادند‌ـ من گفتم که شما در مواردی خاص و جزئی دستورهایی فراقانونی صادر می‌فرمایید و به حسب ظاهر در «این‌جاها نیازی به دستور خاص ولایی نبود.» ایشان تأمّلی کردند و با ناراحتی فرمودند شما می‌گویید که انقلاب از بین برود من هیچ چیز نگویم؟! من این قانون اساسی را قبول دارم، تا جایی که احساس خطر برای اسلام و انقلاب نکنم، اما اگر احساس خطر کنم نمی‌توانم ساکت بنشینم و نظاره‌گر نابودی اسلام و انقلاب باشم.» آری! این همان امامی است که می‌گوید رأی مردم حجت است و معیار رأی مردم است؛ ولی تا کجا؟ این طور نیست که اگر مردم علیه اسلام رأی بدهند امام در برابر رأی مردم تسلیم شود و آن را تأیید کند و بر ضد اسلام فتوا بدهد. البته اگر مردم کنار رفتند و یاری نکردند، تکلیف فرق می‌کند و آن بحث دیگری است. اما این‌که امام، آرای مردم را مطلقاً تأیید کند و بگوید چون مردم بر ضد اسلام قیام کرده‌اند ما هم همان را انجام می‌دهیم، امام هیچ وقت چنین عقیده‌ای نداشتند. امام خودشان این‌طور بودند، می‌گفتند من تا احساس خطر نکنم می‌گویم مقررات باید عمل شود و حتی‌الامکان بنا دارم که امور کشور به طریق عادی و قانونی انجام بپذیرد، اما اگر احساس خطر کنم به میدان می‌آیم؛ این روش امام بود. سپس من از ایشان تقاضا کردم که با توجه به ساختاری که برای نظام اسلامی ایران ترسیم و تنفیذ فرموده‌اید بهتر است شما در مسائل جزئی دخالت نفرمایید. ایشان فرمود خوب! این یک حرفی است، ولی بدانید که من در مسائل مهم انقلاب نمی‌توانم بی‌تفاوت بمانم و اقدامی نکنم.

من در سخنرانی آن شب گفتم که امام در مورد ولایت فقیه تا این اندازه قرص و محکم بودند و صریحاً می‌گفتند ولایت مطلقه، و شما هم جرأت نمی‌کردید حرفی بزنید. اما حالا که امام در بین ما نیست با صراحت می‌گویید مشروعیت ولایت منوط به آرای مردم است و بدون رأی مردم ولایت و امامت قانونی نیست و شرعیت ندارد (فأین تذهبون). پس از آن آقای بهزاد نبوی مطالبی بر ردّ حرف‌های من نوشت. من معمولاً به نوشته‌ها و نامه‌های آنان پاسخ نمی‌دادم؛ زیرا اختلاف ما با آن‌ها مبنایی بود و با نامه‌پراکنی قابل حل نبود؛ بنابر این نمی‌خواستم با آقای مهندس بهزاد نبوی و همفکرانش بحث و جدل کنم.

اصلاً بحث‌هایی که بر موازین اصول فلسفی، سیاسی، اجتماعی، کلامی، فقهی و اجتهادی بنا شده است نیاز به مقدمات علمی دارد و با بحث‌های روزنامه‌ای و مقالات سیاسی و حزبی قابل بررسی نیست؛ زیرا بحث‌های روزنامه‌ای با تحول اوضاع سیاسی ناگهان 180 درجه متحول می‌شود، ولی بحث‌های علمی و دینی این‌گونه نیست. آن‌ها که در زمان حضرت امام خود را در خط امام می‌دانستند و شعارشان پیروی از امام بود، ناگهان کارشان به جایی رسید که حتی ولایت امیر‌المؤمنین علیه‌السلام را به ارادة مردم منوط کردند و علی(ع) را در ردیف خلفا و رؤسای جمهوری قرار دادند و امامت شیعه را با امامت اهل سنّت برابر شمردند. از این رو من صلاح ندیدم با آقای بهزاد نبوی مجادله و مباحثه کنم؛ زیرا بحث مبنایی که با ایشان امکان نداشت و ایشان را آشنا به مبانی بحث نمی‌دیدم و بحث روزنامه‌ای هم کار من نبود و به جایی نمی‌رسید. از این رو او را به خدا و روز قیامت حوالت دادم و سرانجام، سخن را با کلام نورانی حضرت مولی الموالی امیرالمؤمنین علیه‌السلام که فرمود: «رَحِم اللّهُ امرء عَرَفَ قَدْرَه و لم یَتَعّد طَوره» به پایان می‌برم.5

پی‌نوشت‌ها

1. پیام رهبر معظم انقلاب، 29 مهر 1393.

2. شاهد یاران، یادمان نخستین سالگرد ارتحال عالم مجاهد آیت‌الله محمدرضا مهدوی کنی، ص 28.

3. جمعی از هم‌فکران و وزیران دولت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی که در انتخابات مجلس پنجم به عنوان یک تشکل سیاسی ابراز وجود کرده و در سال‌های پیش از دوم خرداد نیز به فعالیت خود ادامه دادند. از جمله اعضای این تشکل می‌توان به دکتر عطاء‌الله مهاجرانی، غلامحسین کرباسچی و دکتر محمدعلی نجفی وزیر وقت آموزش و پرورش اشاره کرد.

4. هفته‌ نامة «عصر ما» ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به مدیر مسؤولی محمد سلامتی و سردبیری محسن آرمین.

5. خاطرات آیت‌الله مهدوی کنی، تدوین دکتر غلامرضا خواجه سروی، ص 366ـ371، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1385

 


منبع : فصل نامه فرهنگ پویا شماره 33








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





اردو
تبلیغ کانال
ویژه نامه روز قدس
صوت
فیلم
کاریکاتور
اینفوگرافی
اخبار
پربازدیدترین
پیشنهادسردبیر
همایش ها
محصولات
اساتید