امروز : 30 آبان 1396::06:27
کد خبر : 2506
شنبه 20 آذر 1395 - 15:39

سلسله مطالب پایگاه تیه به شبهات شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های ضدانقلاب و اسلام‌ستیز؛

پاسخ به شبهات: درخدمت و خیانت پهلوی‌ها

پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: اخیرا در شبکه انگلیسی-اسرائیلی تلگرام، شبهات زیادی درباره شوونیسم زبان فارسی و پهلوی‌گرایی و باستان‌گرایی مطرح می‌شود. در این مطلب، قصد داریم به این شبهه پاسخی اجمالی دهیم: «حکومت پهلوی خدمات بسیاری همچون راه‌آهن و ارتش و صنعت ... داشته است؛ پس چرا ما ابه عنوان حکومتی غارتگر و خرابکار از آن یاد می‌کنیم و چرا علیه آنها انقلاب کردیم؟» و چرا امام خمینی بیان داشتند که «اگر همه مردم و دولت دست به دست هم داده و بیست سال تلاش کنند تازه می توانیم خرابی های این پدر و پسر را جبران کنیم»؟

پاسخ به شبهات: درخدمت و خیانت پهلوی‌ها

به گزارش سرویس تاریخ پایگاه صهیون‌پژوهی تیه، رضاخان به اعتراف خود انگلیسی ها همچون آیرون ساید، شاپورجی و دیگران توسط انگلستان روی کار آمد و خود انگلیس نیز بعدها او را به دلایلی که ان شاالله در جای دیگر بحث خواهد شد خلع کرد.  اولین سوالی که در ابتدا پیش می آید این است که انگلیس چه خیری برای ما می خواست که به رضا خان برای رسیدن به قدرت کمک می کند؟ به قول شاعر: "خیر دین کی خواست ترسا و یهود!"

قبل از تشکیل حکومت پهلوی، قدرت ملوک الطوایفی بود؛ برای مثل خان اکبرها، دوازده برادر در گیلان، صارم الدوله در اصفهان، خزعل در خوزستان، قوام الملک ها در فارس، قره گزلوها در همدان، شوکت الملک علم پدر اسدالله علم که قوای مختلط ایرانی انگلیسی داشت در شرق، خراسان و سیستان حکومت می کردند. اولین چاه نفتی که در مسجد سلیمان حفر شد چند نفر انگلیسی ترور شدند هرج و مرج ناشی از این وضعیت انگلیسی‌ها را به این نتیجه رساند که باید یک حکومت مقتدر مرکزی تشکیل دهند، بنابراین با استفاده از شخصیت رضا خان مرکزیت(تهران) را قوی کردند.

بعد از این، ایران نیازمند به امنیت بود این مساله را به ظاهر با جنگ حل کردند، مردم نیز خوشحال بودند که از شر گردنه گیرها راحت شدند. اما آیا واقعا امنیت با جنگ حل شد؟
با نگاهی به ساختار آن زمان متوجه می شویم خیر در اصل جنگ نبود؛ در حقیقت پسر خزعل آجودان شاه می شود، شوکت الملک علم به پایتخت منتقل می شود، پسران قوام با شمس و اشرف ازدواج می کنند و خان اکبرها مسولیت های جدید می گیرند و بدین گونه امنیت تامین می شود. البته باید گفت ما وجود اقدامات مثبت و خدمات در دوران حکومت پهلوی در بخش های مختلف از جمله صنایع و کارخانه ها، تاسیس دانشگاه و... را انکار نمی کنیم، اما باید دقت کرد با توجه به نگاه استبدادی و استعماری حاکم بر کشور، برآیند کلی به کدام سو بوده است و آیا اقدامات صورت گرفته در قبال هزینه ای که پرداخت می کردیم ارزشی داشته اند؟

برای مثال چند نمونه از این اقدامات که شهرت دارند را ذکر می کنیم:


- ایجاد راه آهن: اگرچه ایجاد راه‌آهن یکی از اساسی‌ترین آرزوهای ملت ایران از اواسط دوره‌ی قاجار بود و در توسعه‌ی اقتصادی ایران نقشی اساسی داشت، اما روس و انگلیس که در پی تضعیف ایران بودند، به ایرانیان اجازه‌ی تاسیس خط‌آهن را تا آن زمان نمی‌دادند. انگلیسی‌ها در پی آن بودند که برای رفع نیازهای اساسی خود، راه‌آهن جنوب به شمال را در ایران احداث کنند که به گفته‌ی احمدشاه، این نقشه‌ی راه‌آهن پاسخگوی نیازهای کشور نبود.
 
وی اظهار می‌کرد که راه‌آهن مطلوب ایران، خطی است که پایتخت را به بنادر مهم ایران در جنوب و مراکز اقتصادی در شرق و غرب متصل کند. و حتی در دوره پهلوی نیز بحث‏های زیادی در مجلس ششم وجود داشت و هنوز مخالفان رضاشاه و شیوه‌ی حکومتی او معتقدند که عبور خط‌آهن از شرق (شهر مشهد) به غرب و شمال‌غربی (شهرهای کرمانشاه و تبریز)، هم هزینه‌ی کم‏تری دربرداشت و هم به دلیل اتصال به مناطق پرجمعیت‌تر باصرفه‌تر بود اما رضاشاه که تابع دولت انگلستان بود، می خواست از این طریق ضمن گسترش راه آهن کمک‌های انگلیس به شوروی را تحت پوشش قرار دهد لذا خط راه آهن را برخلاف نظر کارشناسان بنا کرد.
 
[تا همین اواخر نیز طرفداران غربزده انگلیس در ایران نمی گذاشتند راه آهن زاهدان- تبریز به سرانجام برسد که دولت دکتر احمدی نژاد، این مهم را به نتیجه رساند تا راه هند به اروپا باز شود و منافع متعدد تجاری و ترانزیتی ان به مردم برسد.]

- سوزاندن قرارداد دارسی: دکتر خسرو معتضد از کارشناسان تاریخ در مصاحبه خود با خبرگزاری دانشجو این واقعه را اینگونه نقل می کند: ((رضاشاه در سال 1312 (هجری شمسی) برابر 1933 (میلادی)، بعد از اینکه مسئله نفت پیش آمد پرونده مربوط به شرکت نفت انگلیس و ایران را درون بخاری انداخت، دولت انگلستان بنابر مدارکی که در سال 1351 در انگلستان منتشر شد، در صدد تحریم ایران برآمد و قرار شد محاصره دریایی ایران انجام شود و در صورت لزوم به ایران حمله کرده و آبادان را بگیرند که این عین واقعیت است و طبق اسناد بریتانیا می‌باشد و همه اسنادش در اداره اسناد محرمانه بریتانیا موجود است و هرچند هنوز در دسترس عموم نیست ولی در برخی کتاب‌ها نقل شده است.
وقتی آمدند ایران را محاصره دریایی کنند، فهمیدند واردات عمده ایران شکر و قند است که بیشتر از طریق روسیه تامین می‌شد و کارخانه‌سازی در این رابطه تازه در کشور آغاز شده بود.
در گزارشی که وزارت دفاع انگلستان تهیه کرده نوشته شده است که ایران نیازش فقط به شکر و قند است، البته در آن زمان مواردی همچون اتومبیل، موتور برق و کالاهای صنعتی هم وارد می‌شد و ایران به آنها احتیاج داشت، اما آنچه که مردم را تحت فشار قرار می‌داد، قند و شکر بود که از روسیه تامین می شد چون روسیه تولید شکر زیادی داشت.
رضا شاه در برابر تهدید تحریم نفتی انگلیسی ها به سرعت تسلیم شد. اما قبل از اینکه کار به اینجا برسد، دولت ایران تسلیم شد و رضاشاه به دلیل ترس زیادی که از انگلیسی‌ها داشت کوتاه آمد و مذاکراتی انجام شد و در 1312 رضاشاه تقریباً تسلیم شد، یعنی قرارداد «نفت دارسی» تا 1993 تمدید شد و آنها به خواسته‌اشان رسیدند و از تحریم صرف‌نظر کردند، این اولین تحریم نفتی علیه ایران بود که البته انجام نشد.))


- سیاست های غلط در کشاورزی: یکی از نقاط برجسته در دوران پهلوی اول از بین رفتن کشاورزی بوده است. از یک سو روند رشد صنایع که عمدتاً در صنایع تبدیلیِ وابسته به بخش کشاورزی صورت می گرفت و از سوی دیگر صادرات بی رویه گندم، غلات و حبوبات به خارج به خصوص روسیه و آلمان در سال های 1315 تا 1320 موجب گردید کشور دچار فقر و مسئله کمبود خوار و بار شود قحطی در سال 1321 به اوج خود می رسد و این سال به سال «قحطی یا تیفوسی» معروف می شد و تعداد بسیار زیادی از ایرانیان از گرسنگی تلف می شوند.
مثال های دیگری نیز مانند تاسیس بانک ملی، انحصاری کردن صادرات، تقویت قوای نظامی و... را نیز می توان ذکر کرد؛ لذا با نگاه عمومی به صحنه مشاهده می کنیم که روند کلی کشور به سمت وابستگی روز افزون به بیگانگان و کاسته شدن از استقلال کشور است.
وابستگی به قدرت‌های سیاسی هم‌چون انگلیس، شوروی و آلمان باعث شد که پس از یک دهه، وابستگی رضاشاه به آلمان به شدت افزایش یافت و این وابسته بودن صنایع کشور به آلمان، ضربه‌ی مهلکی را در زمان جنگ جهان دوم به ایران وارد کرد. زیرا با خروج آلمانی‌ها از ایران، با توجه به وابسته بودن این صنایع، تمام آن‌ها به آهن‌پاره‌هایی بی‌ارزش تبدیل شدند.
همین وابستگی به آلمان نیز در آخر موجب نابودی شخص رضا شاه و تبعید وی توسط انگلیس می شود.
در نهایت شخص رضاخان که در داخل قلدر است در مقابل انگلیس به گونه ای می شود که وقتی می خواهند تبعیدش کنند با عجز التماس از فروغی استمداد می طلبد که واسطه شود (با توجه به اعتماد انگلیس به فروغی) که اگر او را نیز خلع می کنند سلطنت به ولیعهدش یعنی محمدرضا برسد و یا با رسیدن پسرش به پادشاهی این قدر در مقابل قدرت های خارجی بی اختیار است که نمی تواند حتی به عنوان شهروند معمولی به ایران بیاید و در آفریقا جان می دهد.


دوران پهلوی دوم
حال به بررسی مواردی در دوران پهلوی دوم می پردازیم که عموما در شبکه های اجتماعی به عنوان دستاوردهای پهلوی دوم اشاره می شوند:

- وضعیت تولید در کشور: در دوران حکومت محمدرضا پهلوی یکی از دلایلی که موجب کاهش تولید داخلی و عدم تمایل تولیدکنندگان به تولید می‌شد، اعمال تعرفه های گمرکی پایین از سوی دولت نسبت به کالاهای وارداتی خارجی بود. به عبارت دیگر در نتیجه اعمال تعرفه های گمرکی پایین، کالاهای خارجی به وفور و با قیمت بسیار نازل در بازار یافت می شد این سیاست اقتصادی نامناسب، در جهت تضعیف تولیدات داخلی، افزایش وابستگی اقتصادی کشور به قدرت های صنعتی و تامین بازار برای آنان بوده است زیرا در چنین شرایطی تولید کننده نوپا و کم تجربه داخلی امکان رقابت با تولید کننده توانمند و مجرب خارجی را نمی یابد و به سهولت از صحنه رقابت خارج می شود و حضور در عرصه تولید را مقرون به صرف نمی یابد.
افزایش واردات به منظور پاسخ به تقاضاهای روزافزون و در نتیجه " تغییر الگوی مصرف و عادت دادن مردم به استفاده از کالاهای که امکان تولید آن در کشو رموجود نبود کل زندگی اقتصادی، اجتماع و فرهنگی ایران را با انحصارات غربی پیوند داد تا آنجا که نه تنها برای به حرکت در آوردن چرخ صناثع بلکه برای هرگونه فعالیتی اعم از تولیدی و خدماتی، نیازها از طریق واردات تأمین می‌شد. پس صنایع وابسته پیشاهنگ وابستگی اقتصادی در ایران محسوب می‌شوند.
اخبار و رویدادها بر جای مانده از رژیم شاه شدت این وابستگی را به خوبی نشان می‌دهد. به عنوان مثال کارخانه ارج با هشت هزار کارگر در سال 1356 به علت نداشتن پیچ متوقف می‌شود.


- کشاورزی و دامداری: بخش کشاورزی از مهمترین و استراتژیک‌ترین بخش‌های اقتصادی کشور است. در دهه 40، ایران هنوز به طور عمده جامعه‌ای کشاورزی بود. کشاورزی همچنان چهل تا پنجاه درصد از تولید ناخالص ملی را تشکیل می‌داد. سرشماری سال 1345 نشان می‌داد که حدود نیمی از جمعیت شاغل کشاورزانی بودند که مستقیماً در مشاغل کشاورزی فعالیت داشتند؛ اما در همین سال‌ها و حدفاصل سال‌های(1357-1341) حکومت پهلوی تصمیم به اتخاذ سیاست‌های اصلاحات ارضی گرفت که به انقلاب شاه و ملت معروف بود. این اصلاحات، اقتصاد ایران را دچار تحولات و بحران های فراوانی می‌کند.
اهدافی که در اصلاحات ارضی و در بخش کشاورزی دنبال می‌شد شامل «رشد و توسعه امور زراعی و کشاورزی در جهت تامین نیازمندی های مردم و کاهش وابستگی ایران به محصولات کشاورزی وارداتی بود»؛ اما نه تنها این اهداف تحقق نیافت، بلکه نیاز ایران به واردات کشاورزی را افزون تر کرد. یعنی 15 سال بعد از انقلاب شاه و ملت روستاهای ایران به واردات مواد غذایی از خارج وابسته بودند و روز به روز این وابستگی بیشتر می شد. تا جایی که به ادعای منابع خارجی میزان واردات کشاورزی در فاصله سال های 1356 تا 1357 با افزایش 14 درصدی رو به رو بوده است. این واقعیت که قبل از اصلاحات ارضی ایران یکی از صادرکنندگان مواد غذایی بود بیشتر ما را به تعجب وا می دارد. طبق آمار رسمی دولت در سال 1356، دولت فقط توانایی تامین مواد غذایی مردم خود برای 33 روز در سال را داشت و مجبور بود باقی مواد غذایی را از خارج وارد کند. برای مثال مرغ را از فرانسه، تخم‌مرغ را از اسرائیل، سیب را از لبنان، پنیر را از دانمارک وارد می‌کرد.
 گزارشگران سازمان ملل و پژوهندگان غربی که درباره اصلاحات ارضی به تحقیق و تفحص پرداخته اند در مورد شکست این اصلاحات گزارش می دهند که فقیرتر شدن میلیون ها روستایی، سیر صعودی بیکاری، کار با مزد کم طی دهه 1960 و آبیاری ناکافی از نتایج این اصلاحات بود. رشد فرآورده های کشاورزی در سال تنها دو درصد بود، حال آنکه سالانه سه درصد بر تعداد جمعیت و شش درصد بر خرج زندگی افزوده می شد.


- صنعت: بخش صنعت در این دوره‌ با برنامه‌ها و طرح‌های گسترده‌ای که از طرف اقتصاد جهانی ارائه می‌شد، تغیرات وسیعی را شاهد بود. حمایت‌های همه جانبه دولت از این بخش از دهه 40 به بعد افزایش یافت. به تدریج رشته‌های صنعتی گوناگون با برخورداری از حمایت‌های همه جانبه دولت و مشارکت مستقیم و غیر مستقیم شرکت‌های انحصاری خارجی تأسیس شد.

کارخانه‌های تولید کننده کالاهای مصرفی، واسطه‌ای، سرمایه ­بر و سنگین یکی پس از دیگری در قطب‌های صنعتی و اقتصادی کشور ایجاد شدند و نیروهای ماهر و غیر ماهر شهری و مهاجرین روستایی را به خود جذب کردند. خصوصیت عمده این نوع صنایع، مصرفی بودن و وابستگی آنها از نظر مواد اولیه، قطعات، ماشین آلات، نیروی انسانی متخصص و در نتیجه وابستگی تولید به خارج بود.

اگر چه بخش صنعت در این سالها تغییرات زیادی را شاهد بوده است ولی ماهیت آن مانند دوره‌های گذشته تحت تأثیر سه عامل اصلی یعنی دولت، درآمد حاصل از فروش نفت و اقتصاد جهانی قرار داشت. دولت تمام سرمایه گذاری بخش صنایع سنگین و سرمایه بر را خود بر عهده داشت و سایر سرمایه گذاری‌ها نیز زیر نظر دولت صورت می‌گرفت.

فروش نفت به خصوص در این دوره از اهمیت بالایی در پیشبرد طرح های اقتصادی برخوردار بود. به دنبال افزایش بهای نفت در اوایل دهه 50 بلند پروازی‌های حرکت به سوی تمدن بزرگ اثرات خود را بیشتر از گذشته نشان می‌داد و درآمدهای ایران عملا تا پایان دوره حکومت پهلوی وابسته به نفت بود. به عنوان نمود در سال 1353، 98 درصد صادرات ایران را نفت تشکیل می داد.

از طرفی دیگر صنعت ایران مانند سایر کشورهای پیرامونی تحت تاثیر مستقیم رشد و گسترش اقتصاد جهانی قرار داشت. برنامه‌های توسعه عمرانی ایران بر اساس توصیه‌های سازمان های و مؤسسات بین المللی و جوامع زیر نفود اقتصاد جهانی تنظیم شد. وام‌ها و کمک‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی این سازمان‌ها، پایه و اساس رشد و توسعه اقتصاد سرمایه داری پیرامونی و صنعت وابسته ایران بود. در نهایت این فرایند توسعه، وضعیت طبقاتی را در ایران تغییر داد و اختلافات طبقاتی بیشتر و بیشتر شد.

توسعه صنعت کشور طی سال‌های قبل از انقلاب اسلامی ایران و به ویژه در برنامه‌های اول، دوم و سوم بر مبنای ایجاد و توسعه صنایع مصرفی استوار بود و قاعدتا با گسترش کامل صنایع مصرفی و مونتاژ رفته رفته وابستگی شدید به واردات، فقدان هرگونه عمق در تولید صنعتی و فقدان رابطه منطقی میان بخش صنعت با سایر بخش های اقتصاد ملی و زیر بخش‌های صنعت از جمله ویژگی‌های نظام صنعتی کشورگردید. صنایع کشور همچنان از ضعف ساختار برخوردار بوده و اغلب بر صنایع مونتاژ تکیه شده بود. به این ترتیب صنایع تکنولوژی بر، تا 90 در صد به خارج وابسته بودند و در سال 1357 به جز نفت کالای عمده دیگری برای صادرات وجود نداشت.


- وضع معیشت مردم: این درست است که در گذشته قیمت ها پایین بوده ولی به همین نسبت قدرت خرید مردم نیز پایین بوده است. به طور مثال درآمد کارمند عادی ماهانه 500 تا 1200 تومان بود (البته حقوق 1000 تومانی در سالهای حدود 1348 برای افراد بسیار کمی بود) و قیمت پیکان در آن زمان حدود 28000 تومان بود یعنی حقوق بیش از 28 ماه یک کارمند.

بر اساس آمار بانک جهانی، 46 درصد مردم ایران در سال 1356 زیر خط فقر بودند و ضریب جینی در ایران قبل از انقلاب بیش از 45 بوده است. شاخص جینی یا ضریب جینی شاخصی اقتصادی برای محاسبهٔ توزیع ثروت در میان مردم است که بالا بودن این ضریب در یک کشور معمولاً به عنوان شاخصی از بالا بودن اختلاف طبقاتی و نابرابری درآمدی در این کشور در نظر گرفته می‌شود.

آنتونی پارسونز در خاطرات خود صفحه ی27 می نویسد: (( زمان زیادی طول نکشید که فهمیدم سیاست های شاه، هر چه که برای مردم به ارمغان آورده باشد، آسایش و خوشبختی به همراه نداشته است؛ حداقل در رابطه با مرم تهران که چنین بود. تهران، پایتخت ایران که به طرز شگفت انگیزی در پای رشته کوه های البرز و قله های پوشیده از برف آن واقع شده بود، در سال 1974 یادبودی از بدترین مظاهر تمدن جدید به شمار می رفت...اکثریت مردم تندخو، عصبی و تند مزاج و دارای چشمانی بی فروغ به نظر می آمدند.)) پارسونز درباره تورم در صفحه ی 29 می نویسد: (( گرچه مقامات دولتی نرخ سالیانه ی تورم را بیست درصد اعلام کرده بودند، ولی نرخ واقعی تورم، بسیار بیشتر از این رقم بود...به عنوان مثال، برای یک کارمند عالی رتبه دولت یا یک مدیر بخش خصوصی عادی بود که بیش از هفتاد درصد درآمدش را فقط به اجاره خانه اختصاص دهد))


- وضعیت نظامی ایران: جنون مفرط نظامی گری شاه به گونه‌ای بود که بودجه‌ نظامی ایران که در سال 1350 در حدود صد میلیارد ریال بود، در سال 1355 به 8/566 میلیارد ریال افزایش پیدا کرد. این رقم بیانگر رشد سرسام آور نظامی‌گری برای ایفای نقش ژاندارمی ایران برای امریکا در منطقه و نشان دهنده‌ نابودی درآمدهای ملی در بیماری قدرت طلبی است.

- وضعیت آزادی در جامعه: آنتونی پارسونز سفیر وقت انگلیس در کتاب خاطرات خود وضعیت آزادی را اینگونه توصیف می کند: ((اواسط سال 1975...مطبوعات بیشتر مهار شده و عملا به صورت مشتی لوح کاغذی تملق گو درآمده بودند. با دانشجویان ناراضی مانند دشمن کشور رفتار شده و سرکوب و خشونت پلیس بدون هیچ محدودیتی علیه آنان به کار گرفته می شد. ساواک بیشتر از قبل، همه جا حاضر بود و تمامی شرارت ها و مضرات حکومت پلیسی، کشور را تحت تاثیر قرار داده بود.))

از منظر فرهنگی هم همگان شنیده اند که سیاست ها اعم از کشف حجاب، وجود کاباره ها، فضای سینماها،مقابله با تعزیه خوانی و... در تعارض کامل با فرهنگ اسلامی مردم ایران بوده است.
علاوه بر موارد فوق خاطرات سولیوان، آنتونی پارسونز، ژنرال هایزر، قره باغی، فردوست و... بیان گر واقعیت هایی است که دل هر انسان دلسوزی را به درد آورده و از احساس ذلت اشک به چشم آدمی جاری می سازد. برای مثال در خاطرات ملکه پهلوی صفحه ی 387 می خوانیم: ((یک روز محمد رضا خیلی عصبانی بود و از عصبانیت به خود می پیچید به من گفت: مادر جان مرده شور این سلطنت را ببرد که مثلا من شاه و فرمانده کل قوا هستم ولی بدون اطلاع من هوایپماهای ما را برده اند ویتنام برای جنگ!))

لذا با نگاه کلی و مو شکافانه و به دور از تبلیغات مشاهده می کنیم که عمده آنچه که رسانه ها تبلیغ می کنند درباره حکومت پهلوی کذب بوده و یا تنها گوشه ای از واقعیت ها را آن هم با برجسته سازی جلوه می کنند تا به این بهانه با انقلاب مردمی ملت ایران مقابله کنند متاسفانه مشکلات داخلی و برخی سو مدیریت ها نیز به این مسئله دامن زده و زمینه را برای پذیرش شبهات فراهم می کند.
 

* منابع:
  1. گفت و گوی خسرو معتضد با خبرگزاری دانشجو در تاریخ 05 بهمن 1390
  2. اقتصاد ایران در دوران پهلوی چه وضعی داشت(پایگاه خبری دنا)
  3. اقدامات پهلوی؛خدمت یا خیانت؟(پایگاه پرسمان دانشجویی)
  4. غرور و سقوط(خاطرات آنتونی پارسونز سفیر وقت انگلیس در ایران)


منبع : سایت سازمان بسیج دانشجویی








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





اردو
تبلیغ کانال
ویژه نامه روز قدس
صوت
فیلم
کاریکاتور
اینفوگرافی
اخبار
پربازدیدترین
پیشنهادسردبیر
همایش ها
محصولات
اساتید