امروز : 05 مرداد 1396::05:24
کد خبر : 2504
شنبه 20 آذر 1395 - 14:11

نگاهی به ارتباط یهودیان دنیاگرا، گوساله سامری، بلعم باعورا و موقعیت سوزی در تاریخ؛

موقعیت‌سازی، موقعیت‌شناسی و موقعیت‌سوزی از دیدگاه قرآن

پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: یکی از مهم‌ترین مسائلی که قرآن در آن بر موقعیت‌شناسی مؤمنان تاکید کرده و درباره غفلت از آن هشدار می‌دهد، دشمن‌شناسی است. آیات متعددی از قرآن این مساله را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهند. قرآن، دشمن اصلی انسان‌ها را شیطان می‌داند:«ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا»(اسراء،17) خداوند همچنین از دشمنان دیگری نیز نام می‌برد و مسلمانان را به موقعیت‌شناسی در برابرحیله‌های این آن‌ها فرامی‌خواند. این دشمنان بزرگ عبارتند از: یهودیان: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ...»(مائده،82)

نوشته حجه‌الاسلام علی اکبر عالمیان

موقعیت‌سازی، موقعیت‌شناسی و موقعیت‌سوزی از دیدگاه قرآن

سرویس قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: با تتبع در آیات گوناگون قرآن میتوان به مواردی دال بر هشدار قرآن درباره موقعیتسوزی و تاکید آن بر موقعیتشناسی و موقعیتسازی دست یافت. تحقیق حاضر به این موضوع پرداخته است، هر چند مشخص است که میتوان آیات دیگری را نیز در این باره استخراج کرد. این مطلب در شماره 32 نشریه وزین فرهنگ پویا که به همت دفتر پژوهش‌های فرهنگی قم و موسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی(ره) منتشر می‌شود، آمده است.

 الف) موقعیتسازی

مهمترین مؤلفه موقعیتسازی از دیدگاه قرآن، بعثت انبیا است؛ چرا که این مساله موجب شد تا بشر فرصتی بینظیر و ظرفیتی بالا برای رشد و تکامل به دست آورد: «کان الناس امّة واحدة فبعث اللّه النبیّین مبشّرین و منذرین وأنزل معهم الکتاب» (بقره،213) مردم (در آغاز) یک دسته بودند؛ (و تضادی در میان آنها وجود نداشت. بهتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافها و تضادهایی در میان آنها پیدا شد، در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی، که به سوی حق دعوت می‏کرد، با آنها نازل کرد؛ تا در میان مردم، در آنچه اختلاف داشتند، داوری کند ـ

خداوند انبیا را برانگیخت تا انسانها را از ظلمات خارج و به سمت نور هدایت کند: «وَ لَقَد اَرْسَلْنا مُوسی بِآیاتِنا اَنْ اخْرِج قَومَکَ مِنَ الظُّلُمات اِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرَهُمْ بِاَیّامِ الله اِنَّ فی ذلکَ لآیاتٍ لِکلِّ صَبّارٍ شَکُور»(ابراهیم،5) موسی کلیم(علیه السلام) را همراه با نشانههای رسالت اعزام کردیم و به او گفتیم که قوم خود را از تاریکیها به نور، بیرون بیاور و برای آمادگی آنها جهت خروج از تیرگی به نور، آنان را از روزهای الهی ـ که قدرت حق در آنها ظهور خاص دارد ـ متذکر نما و جریان صبر و شکیبایی و شکرگزاری را با آنان در میان بگذار، تا در پرتو تحمّل حادثههای توانفرسا و سپاس خدا بر این پایمردی و پیروزی، از ظلمت به نور آیند.

بعثت انبیا سه موقعیت بسیار مهم برای انسانها فراهم آورد. این سه موقعیت را میتوان چنین برشمرد:

 

1. دعوت به یگانهپرستی

 دعوت به یگانهپرستی، از مهمترین نتایج و ماموریت‌‌های پیامبران به شمار میآید. آیات متعدد قرآن این مساله را مورد تاکید قرار میدهد و تاکید میکند که سرلوحه دعوت همه پیامبران، فراخوانی مردم به سوی توحید بوده است: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ اُمَّةٍ رَسولاً اَنْ اعْبُدُوا اللهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ ...» (نحل،36) و در حقیقت در میان هر اُمتى فرستاده‏اى برانگیختیم؛ [تا بگوید]: «خدا را بپرستید و از طاغوت بپرهیزید!»

«وَ ما اَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ اِلاّ نُوحی اِلَیْهِ اَنَّهُ لا اِلهَ اِلاّ اَنَا فَاعْبُدُونِ»(انبیاء،25)

«و پیش از تو هیچ پیامبری نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که: خدایی جز من نیست، پس مرا بپرستید.»

دعوت به پرستش خدای یگانه، حقیقت مشترک و روح اصلی دعوت همه پیامبران الهی بوده است و این خود ایجاد یک موقعیت طلایی برای تعالی انسانها به شمار میآید. روح توحید، همان روح تکامل و موقعیتی برای رشد انسانها و دریده شدن پرده جهل و ظلمت است.

2. مبارزه با مفاسد اجتماعی

دومین موقعیتی که با بعثت انبیا ایجاد شد، مبارزه با مفاسد اجتماعی و اخلاقی حاکم در جامعه بود. فساد ایجاد شده در جامعه مانند موریانه، تار و پود آن جامعه را از هم میدرد و نابود میسازد. در سایه مبارزه پیامبران با سیل بنیانکن فساد و تباهی، موقعیتی استثنایی برای رهایی بشریت از این چاه ویل ایجاد و زمینه رشد و تکامل انسانها فراهم میشود: «...وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ وَالْحِکْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا یَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتْ الأَرْضُ وَلَکِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِینَ» (بقره،251) خداوند به داود(علیه السلام) پادشاهی و حکمت عطا کرد و از آنچه میخواست به او علومی آموخت و اگر خدا خطر مردم را به وسیله خودشان از یکدیگر دفع نمیکرد، زمین را فساد در برمیگرفت...ـ

مبارزه با فساد نیز مراتب گوناگونی دارد؛ چه مبارزه با فساد اقتصادی، آنجا که خداوند به حضرت شعیب(علیه السلام) دستور مبارزه با «کم فروشی» میدهد: «اَوْفُوا الْکَیْلَ وَ لا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرینَ، وَزِنُوا بِالقِسْطاسِ الْمُسْتَقیمِ، وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْیاءَهُمْ ...» (شعرا،183-181) پیمانه را تمام دهید و از کمفروشان مباشید. و با ترازوی درست بسنجید و از ارزش اموال مردم مکاهید...ـ و چه مبارزه با فساد اجتماعی که این دستور به حضرت لوط(علیه السلام) داده میشود: «اَتَأْتُونَ الذُّکْرانَ مِنَ الْعالَمینَ، وَ تَذَرونَ ما خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُم مِنْ اَزْواجِکُمْ بَلْ اَنْتُمْ قَومٌ عادُونَ.»(شعرا،166-165) آیا از میان مردم جهان، با مردها درمیآمیزید؟ و آنچه را پروردگارتان از همسرانتان برای شما آفریده وامیگذارید،(نه) بلکه شما مردم تجاوزکارید.

3. تشکیل حکومت

ابن خلدون راه رسیدن به تمدن را تشکیل حکومت میداند و معتقد است دولت با گردآوری مالیات از مردم و پخش آن در میان کارگزاران، سبب افزایش ثروت آنان میشود و همین، زمینه تجمل و به تبع آن رشد صنعت و هنر را فراهم میکند. بدین ترتیب با گذشت زمان روشهایی منظم از زندگی، کار، دانش، صنعت، اداره شؤون مملکت و فراهمکردن وسایل رفاه و آسایش مردم حاصل میشوند. روند رو به تکامل شؤون یادشده، به آنها نظام بخشیده و با تولید علم، رشد خرد جامعه را سبب میشود. (بنگرید: عبدالرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمة ابنخلدون، به کوشش علی عبدالواحد، قاهرة، دار نهضة مصر ج1، ص369و172)

جدای از این نظریه معروف ابن خلدون باید گفت که یکی از عوامل رشد انسانها، تشکیل حکومت صالحان است و یکی از موقعیتسازیهای پیامبران نیز همین مساله بود تا از این رهگذر به بشریت خدمت کنند. خداوند متعال به پیامبر اسلام میفرماید: «إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ وَلاَ تَکُنْ لِلْخَائِنِینَ خَصِیمًا (نساء،105) ـ ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم؛ تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنی؛ و از کسانی مباش که از خائنان حمایت کنی ـ این آیه خود بر لزوم تشکیل حکومت دلالت دارد.

در آیه49 و 50 مائده نیز خداوند به پیامبر خود تأکید میکند در میان اهل کتاب، طبق حکم الهی داوری کن؛ زیرا اجرای احکام و حکم کردن طبق قرآن، از امور اجتماعی است که با تشکیل حکومت امکانپذیر است: «وَأَنْ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنْ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ. أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنْ اللَّهِ حُکْمًا لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»ـ و در میان آنها(اهل کتاب)، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داوری کن! و از هوسهای آنان پیروی مکن! و از آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند! و اگر آنها (از حکم و داوری تو)، روی گردانند، بدان که خداوند می‏خواهد آنان را به خاطر پاره‏ای از گناهانشان مجازات کند؛ و بسیاری از مردم فاسقند. آیا آنها حکم جاهلیت را (از تو) می‏خواهند؟! و چه کسی بهتر از خدا، برای قومی که اهل یقین هستند، حکم می‏کند؟!

خداوند در آیه 67 مائده به پیامبر(ص) فرمان میدهد خلافت و ولایت علی(علیه السلام) را به مسلمانان ابلاغ فرماید که در غیر این صورت ابلاغ رسالت نکرده.: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنْ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ»ـ ای پیامبر! آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‏ای! خداوند تو را از (خطرهای احتمالی) مردم، نگاه می‏دارد؛ و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمی‏کند ـ خداوند همچنین به جریان حکومت ابراهیم نبی اشاره و تصریح میکند: «وَإِذْ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»(بقره،124) – (به خاطر آورید) هنگامی که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونی آزمود؛ و او به خوبی از عهده این آزمایشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پیشوای مردم قرار دادم!» ابراهیم عرض کرد: «از دودمان من (نیز امامانی قرار بده!)» خداوند فرمود: «پیمان من، به ستمکاران نمی‏رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شایسته این مقامند)»

پس در یک کلام میتوان گفت که دعوت به توحید، مبارزه با فساد و تشکیل حکومت، از ارکان بعثت انبیا بوده و موجب به وجود آمدن موقعیتی بی‌‌مانند برای بشریت شده است.

 

  ب) موقعیتشناسی

 1. امتحان الهی

یکی از موقعیتهای مهمی که سر راه انسان قرار میگیرد و هوشیاری و موقعیتشناسی شخص را میطلبد، سنت امتحان و آزمایش (سنت ابتلا) است که یکی از عمومیترین سنتهای الهی به شمار میآید. خداوند، همه انسانها را در هر زمان و وضعیتی در بوته آزمایش و ابتلا قرار میدهد. ابتلا و امتحان الهی، قرارگرفتن انسان در مقابل رویدادی است که میتواند در آن یکی از دو راه خوب و بد و یکی از دو طریق سعادت و شقاوت را برگزیند. این به موقعیتشناسی انسان برمیگردد که کدام راه را برگزیند.

سنّت ابتلا، فراگیر است و همه انسانها اعم از مؤمنان، منافقان، پیامبران و امامان را دربرمیگیرد. خداوند متعال در این باره میفرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ یُفْتَنُونَ.وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ»(عنکبوت،2و3)آیا مردم گمان کردند همین که بگویند«ایمان آوردیم»، به حال خود رها میشوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینها را نیز امتحان میکنیم)؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند تحقق یابد.

اینکه برای چه انسان امتحان میشود هم مشخص است: «انا جعلنا ما علی الارض زینة لها لنبلوهم ایهم احسن عملاً»(کهف، 7) - آن چه را روی زمین است زینت آن قرار دادیم تا آنها(مردم) را بیازماییم که کدامشان نیکوتر عمل میکنند- این امتحان البته در ساحتهای گوناگون شکل میپذیرد؛ یا در خیر و شرّ: «و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه و الینا ترجعون».(انبیا،35)، یا در پُست و مقام و درجه: «و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما آتاکم»(انعام،165)، یا در ترس و گرسنگی و کمبود در مالها و جانها: «و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین؛(بقره،155)، یا درجنگ و جهاد: «ولنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین و نبلوا اخبارکم»(محمد،31)، یا درمرگ و حیات: «الذی خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا»(ملک،2) و یا دراموال و اولاد: «و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه»(انفال،28)

خداوند از همه امتحان میگیرد؛ چه حضرت ابراهیم «و اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً؛(بقره،124)، چه حضرت موسی: «و فتناک فتونا فلبثت سنین فی اهل مدین ثم جئت علی قدریا موسی» (طه،40)، چه حضرت داود: «و ظن داود انما فتناه فاستغفر ربه و خرّ راکعا و أناب»(ص،24)، چه فرزند این پیامبر یعنی حضرت سلیمان: «و لقد فنتا سلیمان و القینا علی کریه جسداً اناب»(ص،34) و چه مسلمانان در جنگ احزاب: «هنالک ابتلی المؤمنون و زلزالاً شدیداً»(احزاب،11). اینها همه نشانه این است که سنت آزمایش الهی، موقعیتی حسابشده برای همه انسانها است. همه باید قدر این موقعیت را بدانند و از آن به درستی استفاده کنند.

 

2.  دشمنشناسی

 یکی از مهمترین مسائلی که قرآن در آن بر موقعیتشناسی مؤمنان تاکید کرده و درباره غفلت از آن هشدار میدهد، دشمنشناسی است. آیات متعددی از قرآن این مساله را مورد بحث و بررسی قرار میدهند. قرآن، دشمن اصلی انسانها را شیطان میداند:«ان الشیطان کان للانسان عدوا مبینا»(اسراء،17) چراکه همواره درصدد است تا زشتیها را زیبا جلوه دهد و اعمال بد را زینت داده، آن را به صورت اعمال زیبا نمایش میدهد: «وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ»(انعام،43)

خداوند همچنین از دشمنان دیگری نیز نام میبرد و مسلمانان را به موقعیتشناسی در برابرحیلههای این آنها فرامیخواند. این دشمنان بزرگ عبارتند از: یهودیان: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ...»(مائده،82) - به طور مسلّم، دشمنترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود خواهی یافت...- منافقان: «إِنَّ الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمْ نَصِیرًا»(نساء،145) منافقان در پایینترین درکات دوزخ قرار دارند؛ و هرگز یاوری برای آنها نخواهی یافت- و کافران: «وَدُّوا لَوْ تَکْفُرُونَ کَمَا کَفَرُوا فَتَکُونُونَ سَوَاءً فَلاَ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ أَوْلِیَاءَ حَتَّى یُهَاجِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُوا مِنْهُمْ وَلِیًّا وَلاَ نَصِیرًا»(نساء،89) آنان آرزو می‏کنند که شما هم مانند ایشان کافر شوید، و مساوی یکدیگر باشید. بنابر این، از آنها دوستانی انتخاب نکنید، مگر اینکه (توبه کنند، و) در راه خدا هجرت کنند. هرگاه از این کار سر باز زنند، (و به اقدام بر ضد شما ادامه دهند،) هر جا آنها را یافتید، اسیر کنید! و (در صورت احساس خطر) به قتل برسانید! و از میان آنها، دوست و یار و یاوری اختیار نکنید- خداوند متعال هشدار میدهد که باید موقعیتشناس بوده و ضمن شناخت دشمن و نقشههای پیچیده آنان، از خطر نفوذشان جلوگیری کنند. به همین دلیل است که قرآن تاکید میکند از دوستی با دشمنان بپرهیزید. برای نمونه درآیه 113 سوره هود، تصریح میکند که به ستمگران تکیه نکنید: «وَ لا تَرْکَنُوا إِلَى الَّذینَ ظَلَمُوا». درآیه118 سوره مبارکه آلعمران نیز خداوند میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِکُمْ لاَ یَأْلُونَکُمْ خَبَالاً وَدُّوا مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتْ الْبَغْضَاءُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ وَمَا تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَکْبَرُ»- ای کسانی که ایمان آورده‏اید! محرم اسراری از غیر خود، انتخاب نکنید! آنها از هرگونه شر و فسادی در باره شما، کوتاهی نمی‏کنند. آنها دوست دارند شما در رنج و زحمت باشید. (نشانه‏های) دشمنی از دهان (و کلام)شان آشکار شده؛ و آنچه در دلهایشان پنهان می‏دارند، از آن مهمتر است.

اصل موقعیتشناسی در برابر دشمنان و لزوم اتخاذ مواضع هوشمندانه در برابر آنان از تاکیدات فراوان آیات الهی به شمار میآید.

 

3. اقدام بهموقع

 از عینیترین مؤلفههای موقعیتشناسی از دیدگاه قرآن، اقدام بهموقع و بهنگام است.مشخصا میتوان دراین باره به دو موضوع مورد توجه در قرآن اشاره کرد. موضوع اول بحث جهاد و موضوع دوم بحث صلح است. درباره جهاد با دشمنان باید گفت که قرآن آن را به صورت تکلیف شرعی مطرح می‏سازد. آیات جهاد مؤید این نکته است. آیاتی مانند «وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً‏» (توبه،36)، «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ»(انفال،39)، «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ‏»(توبه،5) از جمله آیاتی هستند که برجهاد با دشمنان تاکید دارند. در کنار اینها آیاتی نیز وجود دارند که مسلمانان را به صلح فرمان میدهند؛ برای نمونه میتوان به این آیات اشاره کرد:

1- «وَ إنْ جَنَحوُا لِلسَّلْم فَاجْنَح لَها وَ تَوَکَّل عَلَی اللّه...» (أنفال،61) و اگر تمایل به صلح نشان دهند، تو نیز از در صلح درآی؛ و بر خدا توکل کن، که او شنوا و داناست.

2-«فِإنْ إِعْتَزَلُوکُمْ فَلَمْ یُقاتِلوُکُمْ وَ أَلْقَوا إِلَیْکُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ عَلَیْهِم سَبیلاً...» (نساء،90) چون از شما دست بردارند و با شما سر جنگ نداشته و از در آشتی درآیند، خداوند راهی برای شما علیه آنان قرار نداده است.

3-«لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللّه یُحِبُّ الْمقْسِطینَ»(ممتحنه،8) خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن با آنان که با شما در دین نجنگیده و شما را از سرزمینتان بیرون نراندهاند، باز نمیدارد. خدا کسانی را که به عدالت رفتار میکنند دوست دارد.

آیات جنگ را اگر در کنار آیات صلح بگذاریم، معنایی مشخص از آن بیرون میآید؛ این معنا عبارت است از لزوم اقدام بهموقع! قرآن میفرماید در جایی که جهاد ضرورت دارد باید بجنگیم و در جاهایی که به صلح نیاز است باید صلح کنیم. این همان مفهوم موقعیتشناسی و مصلحتسنجی است.

4.  سیادتطلبی

 قرآن، توجه فراوانی به حفظ موقعیت و سیادت مؤمنان دارد. یکی از مؤلفههای موقعیتشناسی از دیدگاه قرآن را میتوان همین نکته دانست.اگر مؤمنان برتری دشمنان را بپذیرند، موقعیت و مکانت خود را از دست خواهند داد و بالعکس، چنانچه سیادت خویش را حفظ کرده، زیر یوغ آنان نروند و در وقت خود، اقدام مناسب داشته باشند و با توطئههای دشمنان مقابله کنند، به عزت و عظمت خواهند رسید. تاکید براصل نفی سبیل که از نص آیه قرآن برگرفته شده، در شمار همین مساله است. خداوند در آیه 141 سوره نساء میفرماید:«وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا»- خداوند، سبیل و طریقی برای کافران بر مؤمنان قرار نداده است- بر اساس این اصل، دادن هر نوع امتیاز سیاسی، اقتصادی، نظامی، قضایی و اجتماعی به غیرمسلمانان که به سیادت اسلام و جامعه مسلمین لطمه وارد میکند، ممنوع است. به همین دلیل است که قرآن از دوستی نزدیک با یهود و نصاری نهی میکند؛ زیرا پیروی از آرا و روش آنها، همشکل شدن با آنها را به دنبال دارد که با عزت مسلمانان سازگار نیست. چراکه به تعبیر قرآن، امتیازخواهی آنان پایانی ندارد و آنها جز به دستبرداشتن مسلمانان از آیین خود راضی نخواهند شد: «و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم»(بقره،20) -یهودیان و نصارا هرگز از تو راضی نخواهند شد مگر آن که از آیین آنها پیروی کنی- حفظ این سیادت هم تدبیر عالی میطلبد و هم روحیهای عزتمندانه. هردوی اینها خود معلول موقعیتشناسی و مصلحتسنجی مسلمانان بهویژه کارگزاران حکومتی است.

 

آثار موقعیتشناسی

 در قرآن میتوان آیاتی را یافت که بر آثار و پیامدهای مثبت موقعیتشناسی دلالت دارند. این آثار را میتوان اینگونه برشمرد:

1. پیروزی: 

در جنگ احد که در بحث موقعیتسوزی بدان اشاره خواهیم کرد، از دست دادن موقعیت پیروزی موجب شد تا مسلمانان تاوان سنگینی پس دهند. در آیات 146 تا 148 سوره آل عمران، خداوند با یادآوری استقامت یاران پیامبران گذشته، آنان را به عنوان الگوهای جهاد و استقامت معرفی میکند و به مسلمانان که پس از واقعه احد دچار ضعف روحیه شدند، روحیه میدهد:«وَکَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَکَانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ. وَمَا کَانَ قَوْلَهُمْ إِلاَّ أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِی أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ.فَآتَاهُمْ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْیَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَةِ وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»- چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند! آنها هیچ‏گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می‏‌رسید، سست و ناتوان نشدند (و تن به تسلیم ندادند)؛ و خداوند استقامت‏ کنندگان را دوست دارد.

سخنشان تنها این بود که: «پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از تندرویهای ما در کارها، چشم‏پوشی کن! قدمهای ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیت کافران، پیروز گردان! از این‏رو خداوند پاداش این جهان، و پاداش نیک آن جهان را به آنها داد و خداوند نیکوکاران را دوست می‏دارد- اما در جنگ بدر میبینیم که موقعیتشناسی مسلمانان موجب پیروزی آنان شد. خداوند نیز در این باره میفرماید: «وَلَقَد نَصَرَکُم اللّه بِبَدرٍ و انتم اَذِلّةٌ فَاتَقوااللّه َلَعلّکم تَشکرونَ»(آل عمران،123) ـ خداوند، شما را در «بدر» یاری کرد (و بر دشمنان خطرناک، پیروز ساخت)؛ در حالی که شما (نسبت به آنها)، ناتوان بودید. پس، از خدا بپرهیزید (و در برابر دشمن، مخالفت فرمان پیامبر نکنید)، تا شکر نعمت او را به جا آورده باشید!- اقدام به موقع مسلمانان در جنگ بدر، موجب پیروزی آنان شد؛ همان گونه که موقعیتسوزی آنان در احد به شکستشان انجامید.

2. امدادهای الهی:

  خداوند وعده داده است که به انسانها کمک میکند. این امداد و کمک در جایی است که انسان نیز موقعیتشناس باشد و موقعیتهای به دست آمده را قدر بداند. برای نمونه، خداوند درباره جنگ بدر به این نکته اشاره میکند که:«... إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا وَیَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هَذَا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَةِ آلاَفٍ مِنْ الْمَلاَئِکَةِ مُسَوِّمِینَ»- (امروز هم) اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هزار نفر از فرشتگان، که نشانه‏هایی با خود دارند، مدد خواهد کرد- استقامت و تقوایی که در این آیه به آن اشاره شده، همان موقعیتشناسی است.

آیه 9 سوره احزاب نیز درباره جنگ احزاب (خندق) درسال پنجم هجری است که خداوند از موقعیتشناسی مسلمانان تمجید کرده و آنان را مستحق امداد خود دانسته است: «یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرًا»- ای کسانی که ایمان آوردهاید! نعمت خدا را به یاد آورید، آن هنگام که لشکریان دشمن به جانب شما هجوم آوردند، ولی ما باد و توفان سختی بر آنها فرستادیم و لشکریانی که آنها را نمیدیدید (و اینگونه آنان را درهم شکستیم) و خداوند به آنچه کنید آگاه است.

3. امیدواری و بشارت:

 میتوان یکی از آثار موقعیتشناسی را امیدواری و بشارت برای انسان دانست. آیات گوناگونی از قرآن بر این مساله تاکید دارند. خداوند متعال در آیه 139 آل عمران تا کید میکند که انسان اگر مؤمن باشد، نباید هیچگونه غصهای را به دل راه دهد: «ولا تَهِنوا ولا تَحزَنوا واَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین». آیا غیر از این است که ایمان به خدای متعال موجب موقعیتشناسی انسان میشود؟ در 140 همین سوره نیز خداوند دوباره به دو جنگ احد و بدر اشاره میکند و میفرماید: «اِن یَمسَسکُم قَرحٌ فَقَد مَسَّ القَومَ قَرحٌ مِثلُهُ وتِلکَ الاَیّامُ نُداوِلُها بَینَ النّاسِ ولِیَعلَمَ اللّهُ الَّذینَ ءامَنوا ویَتَّخِذَ مِنکُم شُهَداءَ واللّهُ لا یُحِبُّ الظّــلِمین»-  اگر (در میدان احد) به شما جراحتی رسید (و ضربه‏ای وارد شد)، به آن جمعیت نیز (در میدان بدر)، جراحتی همانند آن وارد گردید.

و ما این روزها(ی پیروزی و شکست) را در میان مردم می‏گردانیم؛ (-و این‏خاصیت زندگی دنیاست-) تا خدا، افرادی را که ایمان آورده‏اند، بداند (و شناخته شوند)؛ و خداوند از میان شما، شاهدانی بگیرد. و خدا ظالمان را دوست نمی‏دارد- وقتی هم که خبر تجمّع دوباره مشرکان به مسلمانان میرسد و آنان را نگران میسازد، خداوند به مجاهدان دلداری و بشارت میدهد که اگر هوشیار باشند و اقدام بهموقع انجام دهند، خداوند به آنان توفیق عنایت خواهد فرمود:

«اَلَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَد جَمَعوا لَکُم فَاخشَوهُم فَزادَهُم ایمـنـًا وقالوا حَسبُنَا اللّهُ ونِعمَ الوَکیل. فَانقَلَبوا بِنِعمَة مِنَ اللّهِ وفَضل لَم یَمسَسهُم سوءٌ واتَّبَعوا رِضونَ اللّهِ واللّهُ ذو فَضل عَظیم. اِنَّما ذلِکُمُ الشَّیطـنُ یُخَوِّفُ اَولِیاءَهُ فَلاتَخافوهُم وخافونِ اِن کُنتُم مُؤمِنین.(آل عمران، 175–173 اینها کسانی بودند که (بعضی از) مردم، به آنان گفتند: «مردم (لشکر دشمن) برای (حمله به) شما اجتماع کرده‏اند؛ از آنها بترسید!» اما این سخن، بر ایمانشان افزود؛ و گفتند: «خدا ما را کافی است؛ و او بهترین حامی ماست.» به همین سبب، آنها (از این میدان،) با نعمت و فضل پروردگارشان، بازگشتند؛ در حالی که هیچ ناراحتی به آنان نرسید؛ و از رضای خدا، پیروی کردند؛ و خداوند دارای فضل و بخشش بزرگی است.این فقط شیطان است که پیروان خود را (با سخنان و شایعات بی‏اساس) می‏ترساند. از آنها نترسید! و تنها از من بترسید اگر ایمان دارید.

 

ج)  موقعیتسوزی

 افزون بر دو موضوع موقعیتشناسی و موقعیتسازی، باید به موقعیتسوزی از نگاه قرآن نیز پرداخت. موارد زیر را میتوان عینیترین مؤلفههای موقعیتسوزی از دیدگاه قرآن دانست.

1. فریب از شیطان

انسان آفریده شده است تا به عبادت خداوند بپردازد واز موقعیت مهم و فرصت طلایی حضور در این دنیا، به تکامل برسد، نه این که موقعیت ممتاز بندگی خدا را رها سازد و فریب شیطان را بخورد. فریب از شیطان، موقعیتسوزی آشکار است. شیطان، انسان را از رسیدن به موقعیت ممتاز بازمیدارد و مانع موقعیتشناسی او میشود. عینیترین نشانه موقعیتسوزی از نگاه قرآن را بایستی در جریان قصه حضرت آدم دانست که موقعیت بیبدیل حضور در بهشت را با فریبخوردن از شیطان از دست داد و به دنیا هبوط کرد.

قرآن مجید در این باره میگوید: «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنْ الْخَالِدِینَ.وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنْ النَّاصِحِینَ. فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ»(اعراف،22ـ20) سپس شیطان آن دو را وسوسه کرد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود، آشکار سازد؛ و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرده مگر بهخاطر اینکه (اگر از آن بخورید،) فرشته خواهید شد، یا جاودانه (در بهشت) خواهید ماند!» و برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیرخواهانم. و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامی که از آن درخت چشیدند، اندامشان(عورتشان) بر آنها آشکار شد؛ و شروع کردند به قراردادن برگهای (درختان) بهشتی بر خود، تا آن را بپوشانند.

و پروردگارشان آنها را ندا داد که: «آیا شما را از آن درخت نهی نکردم؟! ونگفتم که شیطان برای شما دشمن آشکاری است؟!- سپس جریمه این موقعیتسوزی را این گونه بیان میکند:«قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ.قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ» (اعراف،25-24) (از مقام خویش،) فرود آیید، در حالی که بعضی از شما نسبت به بعض دیگر، دشمن خواهید بود! (شیطان دشمن شماست، و شما دشمن او!) و برای شما در زمین، قرارگاه و وسیله بهره‏گیری تا زمان معیّنی خواهد بود. فرمود: در آن (زمین) زنده می‏شوید؛ و در آن می‏میرید؛ و (در رستاخیز) از آن خارج خواهید شد.

2. کفر

یکی از مسائلی که به تعبیر قرآن موجب خسران انسان میشود و به از بین رفتن موقعیتهای او میانجامد، کفر به خداوند متعال است. کفر، عاملی مهم در کوردلی و بیبصیرتی انسان است و به تعبیر قرآن موجب کری، گنگی و کوری آنان شده  بههمین سبب (از راه خطا) بازنمی‏گردند: «صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ»(بقره،18)  خداوند همچنین در آیههای176 تا 178 آل عمران نیز عواقب موقعیتسوزی کفر و کافران را اینگونه بیان میکند:

«وَلاَ یَحْزُنْکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئًا یُرِیدُ اللَّهُ أَلاَّ یَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِی الآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ. إِنَّ الَّذِینَ اشْتَرَوْا الْکُفْرَ بِالإِیمَانِ لَنْ یَضُرُّوا اللَّهَ شَیْئًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ.وَلاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ ِلأَنْفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا إِثْمًا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ»- کسانی که در راه کفر، شتاب میکنند، تو را غمگین نسازند! به یقین، آنها هرگز زیانی به خداوند نمی‏رسانند. (بهعلاوه) خدا می‏خواهد (آنها را به حال خودشان واگذارد؛ و در نتیجه،) بهره‏ای برای آنها در آخرت قرار ندهد. و برای آنها مجازات بزرگی است! (آری،) کسانی که ایمان را دادند و کفر را خریداری کردند، هرگز به خدا زیانی نمی‏رسانند؛ و برای آنها، مجازات دردناکی است! آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت می‏دهیم، به سودشان است! ما به آنان مهلت می‏دهیم فقط برای اینکه بر گناهان خود بیفزایند؛ و برای آنها، عذاب خوارکننده‏ای(آماده شده) است!

3. تفرقه

از جمله مواردی که به موقعیتسوزی میانجامد، وجود تفرقه و اختلاف است. تفرقه موجب صرف شدن انرژی جامعه در جهتی منفی است و همین موجب میشود تا به جای تعالی و تکامل، موقعیتهای ممتاز در آتش این عامل بسوزد. خداوند متعال تاکید میکند که: «وَلاَ تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمْ الْبَیِّنَاتُ وَأُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»(آلعمران،105) و مانند کسانی نباشید که بعد از آمدن دلایل روشن ـفرمانهای خداـ راه تفرقه و تشتت واختلاف را پیش گرفتند.

آنان گرفتار عذاب دردناک شدند.- این آیه، مسلمانان را از اینکه همانند اقوام پیشین، چون یهود و نصاری، راه تفرقه و اختلاف را پیش گیرند و عذاب عظیم برای قوم خود به ارمغان آورند، برحذر میدارد و آنها را به مطالعه تاریخ پیشینیان و سرنوشت دردناک آنها پس از اختلاف و تفرقه، دعوت میکند. خداوند همچنین یکی از نتایج موقعیتسوز تفرقه را دوری از طریق حق دانسته،  میگوید: «و انّ هذا صراطی مستقیماً فاتّبعوه و لا تتبعوا السبیل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصّیکم به لعلّکم تتّقون»(انعام،53) این راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از راههای پراکنده و انحرافی پیروی نکنید که شما را از طریق حق دور میسازد. این چیزی است که خدای سبحان شما را به آن سفارش میکند شاید تقوا و پرهیزکاری پیشه کنید.

قرآن همچنین به موقعیتسازی وحدت و همدلی اشاره و تاکید میکند: «و اذکروا نعمة اللّه علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها کذلک یبیّن اللّه لکم آیاته لعلّکم تهتدون»(آلعمران،103) نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او، برادر شدید. و شما بر لب حفرهای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد، این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار میسازد. شاید پذیرای هدایت شوید.- درست به همین دلیل است که در همین آیه از تفرقه و اختلاف نهی میکند: «واعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لاتفرّقوا»- و همگی به ریسمان خدا(قرآن و اسلام و هرگونه وسیله وحدت) چنگ بزنید و پراکنده نشوید.

 

موقعیتسوزان تاریخ در قرآن

 درقرآن، مثالها و داستانهای گوناگونی درباره موقعیتسوزی افراد وجود دارد. یکی از این داستانها، جریان حضرت آدم بود که گفته شد. برخی دیگر از این نمونهها را به اجمال ذکر میکنیم:

1. پسر نوح: 

فرزند نوح یکی از افراد موقعیتسوز در تاریخ به شمار میآید. او نتوانست از موقعیت پدرش استفاده کند و راه راست را بیابد و در نتیجه اقدامنکردن بهموقع، در گرداب خشم الهی غرق شد. هنگام غرق شدن او، نوح از خداوند خواست تا پسرش را نجات دهد:«وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ»(هود،46) خدایا! پسرم ازخاندان من بود و تو خود وعده کردى که اهل من نجات مى یابند. خدایا! وعده تو حق است؛ پس چرا فرزندم تباه شد- خداوند نیز درآیه بعدى به او پاسخ میدهد که او از خاندانت محسوب نمىشود؛ زیرا خلف صالح نیست:«قَالَ یَانُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ فَلاَ تَسْأَلْنِی مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنْ الْجَاهِلِینَ»

2. قوم ثمود: 

داستان شتر صالح و کشتن آن توسط قوم ثمود را میتوان یکی از مصادیق موقعیتسوزی به شمار آورد. قوم ثمود که حضرت صالح را (نستجیر بالله) دیوانه و جادوزده خطاب کرده، بر کفر خود اصرار میورزیدند، از او یک معجزه خواستند تا سخنانش را باور کنند. صالح گفت: هرچه از من بخواهید آن را اجابت میکنم. به او پیشنهاد کردند که اگر راست میگویی، از وسط این کوه سخت، ماده شتری دهماهه برای ما بیاور. حضرت پذیرفت و به خواست خدا همانطور که آنها خواسته بودند، کوه شکافته شد و از میان آن شتری بیرون آمد. حضرت صالح به آنها گفت: خداوند به شما امر میکند که از چشمه آب، یک روز شما بخورید و روز دیگر این ناقه شتر بخورد که به شما شیر بدهد. به او آسیبی نرسانید و بگذارید تا روی زمین بچرد. همچنین به آنها گفت که اگر چنین نکنید و با این شتر، بد رفتاری کنید، عذاب خدا بر شما میآید.

مدتی به همین صورت گذشت تا آن قوم ، به فکر کشتن آن شتر افتادند؛ چون میگفتند که سهمیه آب ما را میخورد. از این رو، بدترین شخص انتخاب شد و شتر را کشت. با وقوع این حادثه، خداوند عذاب خود را به سوی این قوم روانه کرد؛ ابتدا صیحه آسمانی بلند شد و زمینلرزهای بر آنها آمد. سپس صاعقهای زده شد و آنان دیگر نتوانستند از جای خود بلند شوند و مانند گیاهان خشک، بیجان افتادند و هلاک شدند و به جز صالح پیغمبر و عده اندکی که به او ایمان آورده بودند، بقیه همه نابود شدند. در آن وقت، صالح به بدنهای بیجان و سرد آنها رو کرد و گفت: ای قوم من! رسالت خدایم را به شما تبلیغ و نصیحت کردم، ولی شما ناصحان را دوست نداشتید. خداوند در آیههای گوناگون این داستان را تعریف میکند: «وَیَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَکُمْ آیَةً فَذَرُوهَا تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابٌ قَرِیبٌ.فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِی دَارِکُمْ ثَلاَثَةَ أَیَّامٍ ذَلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ.فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّیْنَا صَالِحًا وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ.وَأَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیَارِهِمْ جَاثِمِینَ.کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِثَمُودَ»(هود،68-64) اى قوم من! این مادهشترِ خداوند است و نشانهاى است براى شما. بگذاریدش تا در زمین خدا بچرد و به بدى میازاریدش که به زودى عذاب شما را فروگیرد. پس مادهشتر را پى کردند. گفت: سه روز در خانههاى خود از زندگى برخوردار شوید و این وعدهاى است عارى از دروغ. چون امر ما فرا رسید، صالح را با کسانى که به او ایمان آورده بودند به رحمت خویش از خوارى آن روز نجات بخشیدیم. زیرا پروردگار تو توانا و پیروزمند است. و ستمکاران را صیحهاى فروگرفت و در خانههاى خود بر جاى مُردند چنانکه گویى هرگز در آن دیار نبودهاند. آگاه باشید که قوم ثمود به پروردگارشان کافر شدند،هان بر قوم ثمود لعنت باد.

 

3. گوساله سامری

 داستان گوساله سامری نیز یکی از مصادیق موقعیتسوزی از نگاه قرآن است. پیش از این که حضرت موسی(علیه السلام) برای مناجات با خدا، از شهر خارج شود، پیروان خود را آگاه و تأکید کرده بود که وی به مدت سی روز غایب خواهد بود. هنگامی از جانب خداوند به حضرت موسی(علیه السلام) دستور داده شد که ده روز دیگر روزه بگیرد و ایام غیبت او از قومش طولانی شد: «وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ»(اعراف،142) ما با موسی(علیه السلام) سی شب وعده گذاشتیم، سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل کردیم.- قوم موسی این طولانیشدن را تأخیر تلقی کردند و گفتند موسی به وعدهای که به ما داده بود، عمل نکرد. در این میان، مردی نیرنگباز از بنیاسرائیل که قرآن او را سامری خوانده است، مردم را گمراه کرد: «قالَ فَإِنّا قَدْ فَتَنّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السّامِرِیُّ»(طه،85)فرمود ما قوم تو را بعد از تو، آزمودیم و سامری آنها را گمراه کرد.-سامری با سوء استفاده از سابقه گوسالهپرستی مردم مصر، قسمتی از زر و زیوری را که زنان بنیاسرائیل از مصر با خود آورده بودند از آنها گرفت و در آتش ذوب کرد و از آنها قالب گوسالهای ریخت و به شیوه هندسی ویژهای آن را ساخت که هرگاه در آن، باد دمیده میشد، از دهانش صدایی مانند صدای گوساله خارج میشد: «وَ اتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى‏ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِیِّهِمْ عِجْلاً جَسَدًا لَهُ خُوارٌ...»(اعراف،148) قوم موسی بعد (از رفتن) او (به میعادگاه خدا)، از زیورهای خود گوسالهای ساختند؛ جسد بیجانی که صدای گوساله داشت.- وقتی حضرت موسی(علیه السلام) از توطئه سامری مطلع شد، قوم خود را مورد عتاب قرار داد: «فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفًا...»(طه،86) موسی خشمگین و اندوهناک به سوی قوم خود بازگشت. سپس عامل این فتنه، یعنی سامری را مورد خطاب شدید قرار داد و گفت: «قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیاةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ وَ إِنَّ لَکَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَ انْظُرْ إِلى‏ إِلهِکَ الَّذی ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِی الْیَمّ‏ِ نَسْفًا»(طه،97) (موسی) گفت برو که بهرة تو در زندگی دنیا این است که (هر کس با تو نزدیک شود) بگویی با من تماس نگیر و تو میعادی (از عذاب خداوند) داری که هرگز تخلف نخواهد شد. (اکنون) بنگر به این معبودت که پیوسته آن را پرستش میکردی و ببین ما آن را نخست میسوزانیم، سپس ذرات آن را به دریا میپاشیم.- قرآن، گوساله سامری را موجب گمراهی مردم و عامل موقعیتسوزی آنان معرفی میکند؛ موقعیتی که با همنشینی با موسی برای آنان به وجود آمد و با قبول مجسمه مطلای سامری از بین رفت.

4. بلعم باعورا

«بلعم باعورا» از علمای بنیاسرائیل و معاصر حضرت موسی بود و پیشگویی میکرد و از حوادث آینده خبر میداد. نام این شخص بهصراحت در قرآن نیامده است اما بسیاری از مفسران، مضمون آیات 175 و 176 سوره اعراف را درباره او دانستهاند:«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوین‏.وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذَلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»- و بر آنها بخوان سرگذشت آن کس را که آیات خود را به او دادیم ولی (سرانجام) خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد. و اگر میخواستیم، (مقام) او را با این آیات (و دانشها) بالا میبردیم؛ (اما اجبار، بر خلاف سنّت ماست؛ پس وی را به حال خود رها کردیم) و او به پستی گرایید، و از هوای نفس پیروی کرد! مثل او همچون سگ (هار) است که اگر به او حمله کنی، دهانش را باز، و زبانش را برون میآورد، و اگر او را به حال خود واگذاری، باز همین کار را میکند؛ (گویی چنان تشنه دنیاپرستی است که هرگز سیراب نمیشود! (این مثل گروهی است که آیات ما را تکذیب کردند؛ این داستانها را (برای آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (و بیدار شوند) بلعم بر اثر تمایل به فرعون و وعده و وعیدهای او از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد، تا آنجا که در صف مخالفان موسی (علیهالسلام) قرار گرفت. او موقعیت حضور و بهرهمندی از محضر پیامبر بزرگ الهی را با فروختن خود و علومش به فرعون، از دست داد و در شمار موقعیتسوزان عالم قرار گرفت. قرآن، نتیجه کلی از سرگذشت بلعم و علمای دنیاپرست را اینگونه بیان میکند: «سَاءَ مَثَلاً الْقَوْمُ الَّذِینَ کَذَّبُواْ بَِایَتِنَا وَ أَنفُسَهُمْ کاَنُواْ یَظْلِمُونَ»(اعراف،177) چه بد مَثَلی دارند گروهی که آیات ما را تکذیب کردند و آنها تنها به خودشان ستم میکردند.

5.  جنگ احد

جنگ احد، یکی از عینیترین داستانهای قرآنی درباره موقعیتسوزی مسلمانان است. این جنگ که آغاز آن با پیروزیهای چشمگیر مسلمانان همراه بود، در ادامه به علت موقعیتنشناسی آنان به شکستی سخت تبدیل شد و ضربههایی جانکاه را متوجه مسلمانان کرد. شهادت حدود هفتاد تن از بهترین یاران پیامبر(ص) و حافظان قرآن از جمله حمزه سیدالشهدا(علیه السلام)، مَصعَب بن عُمَیر، عبدالله بن جَحش و عبدالله بن جُبَیر، وارد شدن زخمهای فراوان بر پیامبر(ص)، شکستهشدن پیشانی و دندان مبارک آن حضرت، وارد شدن حدود نود زخم بر بدن مطهر علی(علیه السلام) و....، تنها بخشی از این ضربهها بود. قرآن در آیههای گوناگون سوره آل عمران به این ماجرا اشاره میکند. در آیههای 152 و 153 به اصل ماجرا اشاره کرده، میفرماید:«وَ لَقَدْ صَدَقَکُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّی إِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ فِی الْأَمْرِ وَ عَصَیْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما أَراکُمْ ما تُحِبُّونَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرِیدُ الْآخِرَةَ ثُمَّ صَرَفَکُمْ عَنْهُمْ لِیَبْتَلِیَکُمْ وَ لَقَدْ عَفا عَنْکُمْ وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ تُصْعِدُونَ وَ لا تَلْوُونَ عَلی أَحَدٍ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْراکُمْ فَأَثابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلا تَحْزَنُوا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا ما أَصابَکُمْ وَ اللَّهُ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ»-

و [در روز نبرد احد] بیگمان خدا وعده خود را با شما راست گردانید: آنگاه که به فرمان او، آنان را میکشتید، تا آنکه سست شدید و در کار [جنگ و بر سر تقسیم غنایم ] با یکدیگر به نزاع پرداختید. و پس از آنکه آنچه را دوست داشتید [یعنی غنائم را] به شما نشان داد، نافرمانی کردید. برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را میخواهد. سپس برای آنکه شما را بیازماید، از [تعقیب ] آنان منصرفتان کرد و از شما درگذشت و خدا نسبت به مؤمنان، با تفضّل است. [یاد کنید] هنگامی را که در حال گریز [از کوه ] بالا میرفتید و به هیچ کس توجه نمیکردید؛ و پیامبر، شما را از پشت سرتان فرا میخواند. پس [خداوند] به سزای [این بیانضباطی] غمی بر غمتان [افزود] تا سرانجام بر آنچه از کف داده اید و برای آنچه به شما رسیده است، اندوهگین نشوید و خداوند نسبت به آنچه انجام میدهید با خبر است.-

همچنین در آیه 155 به جلوه دیگری از موقعیتسوزی مسلمانان اشاره کرده، میفرماید:«إِنَّ الَّذِینَ تَوَلَّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّیْطانُ بِبَعْضِ ما کَسَبُوا وَ لَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِیمٌ» - روزی که دو گروه [در احد] با هم رویارو شدند، کسانی که از میان شما [به دشمن] پشت کردند، در حقیقت جز این نبود که به سبب پارهای از آنچه [از گناه ] حاصل کرده بودند، شیطان آنان را بلغزانید و قطعاً خدا از ایشان درگذشت؛ زیرا خدا آمرزگار بردبار است.

البته خداوند نقش منافقان را در موقعیتنشناسی مسلمانان متذکر میشود و در آیههای 166 و 167 به این نکته اشاره میکند: «وَ ما أَصابَکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِیَعْلَمَ الْمُؤْمِنِینَ وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناکُمْ هُمْ لِلْکُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمانِ یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَکْتُمُونَ»- و روزی که [در احد] آن دو گروه با هم برخورد کردند، آنچه به شما رسید، به اذن خدا بود [تا شما را بیازماید] و مؤمنان را معلوم بدارد؛ همچنین منافقان را [نیز] معلوم بدارد و به ایشان گفته شد: بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع کنید. گفتند: اگر جنگیدن میدانستیم بیگمان از شما پیروی میکردیم. آن روز، آنان به کفر نزدیکتر بودند تا به ایمان. به زبانِ خویش چیزی میگفتند که در دلهایشان نبود و خدا به آنچه مینهفتند داناتر است.

6.   گناهکاران:

 قرآن، همچنین گناهکاران را از موقعیتسوزان میداند؛ چرا که آنان موقعیت حضور در دنیا را قدر ندانستند و در روزجزاء حسرت موقعیتهای از دست رفته را میخورندخداوند در آیههای 28 و 27 سوره فرقان میفرماید: «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًایَا وَیْلَتَىٰ لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا» - (به خاطر آورروزی را که ستمکار دست خود را (از شدّت حسرتبه دندان میگزد و میگوید: «ای کاش با رسول (خداراهی برگزیده بودمای وای بر من، کاش فلان (شخص گمراهرا دوست خود انتخاب نکرده بودم.

در آیه دیگری هم آمده است:«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَسَیُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَالَّذِینَ کَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ»(أنفال،36) بى‏گمان، کسانى که کفر ورزیدند، اموال خود را خرج مى‏ کنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند. پس به زودى [همه‏] آن را خرج مى‏ کنند، و آنگاه حسرتى بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب مىشوند. و کسانى که کفر ورزیدند، به سوى دوزخ گرد آورده خواهند شد.-

 به تعبیر قرآن، در روز قیامت گناهکاران از موقعیتهای هدر رفته ابراز تاسف کرده، میگویند:«... یَاحَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ..» (زمر،56)دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهى ورزیدم- به همین دلیل است که خداوند متعال در آیه 39 از سوره مریم به همه مردم درباره روز حسرت هشدار داده است و تاکید میکند: «وَأَنذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الأَمْرُ وَهُمْ فِی غَفْلَةٍ وَهُمْ لاَ یُؤْمِنُونَ»- و آنان را از روز حسرت بیم ده، آنگاه که داورى انجام گیرد، و حال آنکه آنها [اکنون‏] در غفلتند و سرِ ایمان آوردن ندارند.

لینک مقالات نشریه وزین فرهنگ پویا، ویژه نامه موقعیت‌شناسی، شماره 32

 


منبع : مجله فرهنگ پویا، دفتر پژوهش های فرهنگی قم، شماره 32








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





اردو
تبلیغ کانال
ویژه نامه روز قدس
صوت
فیلم
کاریکاتور
اینفوگرافی
اخبار
پربازدیدترین
پیشنهادسردبیر
همایش ها
محصولات
اساتید