امروز : 30 آبان 1396::06:37
کد خبر : 2493
پنجشنبه 18 آذر 1395 - 04:00

به مناسبت شهادت امام حسن عسگری علیه‌السلام مطرح شد؛

شیوه مواجهه امام حسن عسگری(علیه‌السلام) با انحرافات و آسیب‌های جامعه

پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: ماموریت و نوع ارتباطات ائمه هدات و شیعیان در طول تاریخ، بستگی به اقتضائات زمانی، متفاوت بوده است. زمانه امام عسگری از سخت‌ترین روزگاران بوده است که خلفای جور، با سختی تلاش می‌کردند تا امام و مردم را از هم دور کنند؛ ولی امام با شیوه‌های مختلف این ارتباط را زنده نگه می‌داشتند.

مصاحبه اختصاصی تیه با حجت الاسلام و المسلمین مرتضی بهرامی خشنودی

شیوه مواجهه امام حسن عسگری(علیه‌السلام) با انحرافات و آسیب‌های جامعه

به گزارش خبرنگار سرویس قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی تیه، حجت الاسلام و المسلمین مرتضی بهرامی خشنودی، از فارغ‌التحصیلان حوزه علمیه و کارشناس تاریخ تشیع، در گفتگو با پایگاه صهیون‌پژوهی تیه، به تبیین عوامل شناخت زمان و شناسایی دشمن در دوره امام حسن عسگری پرداخت و به سوالات ما در این باره پاسخ داد، متن زیر حاصل این گفتگو است.

ـ ضمن عرض سلام و تشکر از شما؛ ارتباط امام حسن عسکری علیه السلام با شیعیان چگونه بود؟

با عرض سلام به شما و خوانندگان ارجمند شما. قبل از اینکه به سؤالتان پاسخ دهم، توضیح کوتاهی درباره حضرت عرض کنم. امام حسن عسکری علیه السلام در سال 232 به دنیا آمدند و پدرشان امام هادی علیه السلام در سال 254 به شهادت رسیدند. پس ایشان در سن 22 سالگی به امامت رسیدند و چون در سال 260 هم از دنیا رفتند، جمع مدت امامت حضرت ، شش سال می‌شود و این مقدار در مقایسه با مدت امامت پدرشان که 33 سال بود، خیلی کم است و حتی جدشان امام جواد علیه‌السلام هم 17 سال امامت داشتند. لذا  شش سال، مدت زیادی نیست، به همین خاطر است که وقتی در مورد امامت امام یازدهم و حوادث مربوط به دوره ایشان صحبت می‌کنیم، باید دقت داشته باشیم که مقطع بسیار کوتاهی را بررسی می‌کنیم. اما این مقطع از جهاتی خیلی مهم است که در پاسخ به سؤالات بعدی شما عرض خواهم کرد.

اما در بحث ارتباط با شیعیان، امام حسن عسکری علیه‌السلام، زمانی که سه یا چهار سال بیشتر نداشتند، همراه با پدرشان امام هادی علیه‌السلام، از مدینه به سامرا آمدند و اگر آن سه چهار سال اول را ـ که دورۀ طفولیت بود ـ نادیده بگیریم، ایشان تمام مدت زندگی‌ را در شهر سامرا و تحت نظر دستگاه خلافت عباسی به سر بردند، غیر از ایامی که اصلا در زندان بودند و مواردی وجود دارد که زندان نبودند؛ ولی کاملا تحت نظر قرار داشتند. طبیعی است که در چنین حالتی ارتباط ایشان با شیعیان، با مشکلات بسیاری روبه‌رو بود و ایشان از این جهت کاملا در مضیقه بودند.

 

تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / امام حسن عسگری

 

دستگاه حاکم، در زمینۀ ارتباط حضرت با شیعیان، هم به خود ایشان سخت گیری می‌کردند و هم به شیعیان. برای نمونه، شیعیانی که می‌دانستند ایشان چه روزی به دارالخلافه یا جای دیگری می‌خواهد برود، برای ملاقات امام در مسیر می‌ایستادند؛ ولی در مواردی هست که امام از قبل خبر می‌دهند و یا پیکی برای شیعیان می‌فرستند که به هیچ عنوان به من نزدیک نشوید، سلام نکنید و حتی به من اشاره هم ننمایید تا جانتان در امان باشد! 

این مسئله نشان دهندۀ سخت‌گیری شدید نسبت به رابطه شیعیان با امام بود که البته فراز و نشیب داشت، ولی به هر حال ـ در مقایسه با امامان پیشین ـ خیلی زیاد بود.

از نقلی استفاده می‌شود که امام حسن عسکری علیه‌السلام ملزم بوده‌اند در روزهای دوشنبه و پنجشنبه در دارالخلافه حاضر شوند. این، به حسب ظاهر برای احترام امام بوده که هفته‌ای دو بار نزد خلیفه برود، اما در واقع برای این بود که حضور امام در سامرا تثبیت و تأیید شود. این الزام به حضور امام، در واقع یک نوع جنبۀ مهار کردن رفت و آمدهای امام و رابطه‌اش با افراد بود. شواهد تاریخی هم مؤیّد همین معنا هست.

پس به طور کلی، ارتباط شیعیان با امام در این دوره، راحت نبوده و نمونه‌هایی داریم که امام حتی بعضی از شیعیان را از خروج از خانه نهی می‌کردند. مانند فردی به نام «اسحاق بن جعفر زبیری» که نامه به ایشان می‌دهند که از خانه خارج نشو تا فرجی حاصل شود. بعد یکی از افراد حکومتی از دنیا می‌رود و او فکر می‌کند آن فرج، مرگ همین فرد است، اما امام دوباره نامه‌ای می‌دهد که صبر کن! این گونه گزارش‌ها نشان می‌دهد که شیعیان هم به تبع ایشان تحت فشار بودند تا اینکه خلیفه آن دوره یعنی معتز از دنیا می‌رود و بعد راه برای حضور اسحاق زبیری باز می‌شود.

پس امام در چنین شرایط سختی به سر می‌بردند؛ اما علی رغم همۀ این مطالب، امام از راه‌های مختلفی با شیعیان ارتباط داشتند که این راهها منحصر به دوره ایشان نیست و در دورۀ ائمۀ قبلی هم بود، مخصوصاً در دوره امامت پدر ایشان امام هادی علیه السلام. این دو امام شرایط زندگی‌شان به هم خیلی نزدیک است و هر دو در سامرا و تحت نظر در مقر دارالخلافه بودند، شرایط مشابهی نیز داشتند.

یکی از این راهها، از طریق نامه است که گاهی اوقات ابتدائاً امام نامه‌ای را به کسی می‌نوشتند، مثل همان نامه‌ای که امام به «اسحاق‌بن‌جعفر زبیری» نوشتند تا از خانه خارج نشود. بعضی از نامه‌ها پاسخ به سؤالاتی است که دیگران مطرح می‌کردند. طبق نقلی، امام به پدر شیخ صدوق «علی بن حسین بابویه» نامه‌ای نوشتند که البته اگر این نقل درست باشد، در سنّ جوانی علی بن حسین  بابویه بوده است؛ چرا که او در سال 329 فوت کرده است.

برخی نامه‌های حضرت، خطاب به جمعی از مردم و یاران نوشته شده است، مثلا نامه‌ای که به مردم قم و آبه (منطقه‌ای در نزدیکی‌های ساوه فعلی) نوشتند. این نامه‌ها گروهی بود، برای مردم این منطقه و شیعیانی که در این منطقه ساکن بودند. به هر حال، اصل نوشتن نامه به عنوان یکی از راه‌های ارتباط با شیعیان، کاملاً مسلم است و موارد متعددی از این نامه‌ها، متن کامل یا گزارشی از آن نامه‌ها در تاریخ باقی مانده و در کتب روایی ما یا در کتب رجالی ما نقل شده که چنین نامه‌هایی نوشته شده است.

امام برخی از افراد را به شکل خاص تربیت می‌کردند. برای نمونه ـ که شاید بهترین نمونه نیز باشد ـ جناب عثمان بن سعید عَمری، یازده ساله بود که خدمت امام هادی علیه السلام رسید و ارتباط مستمری با خاندان امامت داشت. بعد از شهادت امام هادی علیه السلام، در خدمت امام حسن عسکری بود و امام با او ارتباط داشت. نتیجۀ این سال‌های متمادی ارتباط با امام، این شد که عثمان بن سعید آماده گشت تا از جهت روحی، مقام علمی و معنوی، شایستگی‌ آن را پیدا کند که به عنوان نخستین نایب خاص امام عصر در دوره غیبت صغری انتخاب شود.

- شیوه مواجهه امام با مسئله غیبت چگونه بوده است؟

ببینید؛ این طور نیست که ما یکدفعه با مسئلۀ غیبت مواجه شده باشیم. دوره شش ساله امام حسن عسکری مهم است و مهم‌ترین وجه دوره امامت امام حسن عسکری ـ علی رقم اینکه کوتاه بوده ـ این است که مقدمه دوره غیبت صغری بوده. پس این طور نبود که شیعیان ارتباط راحت با امام داشته باشند و  همه چیز حالت عادی داشته باشد، یک دفعه دوره غیبت شروع شود، خیر! دوره غیبت با یک آمادگی شروع شد و جامعۀ شیعه نیز با همان آمادگی وارد دوره غیبت شدند. یکی از وجوه آمادگی، تربیت افرادی مثل عثمان بن سعید بود که می‌توانستند واسطه‌ای بین امام غایب و مردم باشند تا غیبت کبری آغاز گردد و بحث نایبان عام مطرح ‌شود.

 

تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / امام حسن عسگری

 

نحوه دیگر ارتباط که البته تعداد آن احتمالا خیلی کم بود؛ ولی گزارش‌هایی در این باره مطرح شده، برخی ارتباط‌های گروهی با افراد است. ارتباط‌های گروهی در بعضی از نقل‌ها هست. مثلا امام در مواقعی که شرایط مناسب‌تر بوده، منزل یکی از موالیان خودشان را تعیین می‌کرد و کسانی که علاقه‌مند به اهل بیت یا شیعیان بودند و افراد بعد از نماز عشاء جمع می‌شدند و امام هم در آنجا حاضر می‌شد، سؤالات و مسائل را مطرح می‌کردند و مطالب لازم از این طریق انتقال پیدا می‌کرد. گاهی نیز افرادی از شهرهایی مانند قم خدمت ایشان رسیده‌اند که گزارش آن در منابع آمده است، مانند جعفر بن شریف جرجانی که در مسیر بازگشت از سفر حج، به سامرّا می‌رود و با امام ملاقات می‌کند. نمونۀ دیگر، احمد بن اسحاق اشعری وکیل امام در قم است.

مورد دیگری که می‌توان اشاره کرد، مواردی است که به شکل برنامه‌ریزی شده و یا اتفاقی (به حسب ظاهر) افراد سعی می‌کردند تا امام را ببینند. مثلاً در موردی هست که امام قرار بوده به جایی برود و امام را احضار کرده بودند. افراد در مسیری که قرار بود امام حرکت کند، قرار گرفتند و با امام ملاقات کردند و مسائلشان را مطرح ‌نمودند. در چنین دیدارهایی، اگر سؤالی داشتند، می‌پرسیدند یا اینکه مثلا نیاز مالی داشتند و به محضر امام عرض حاجت می‌کردند، از این طریق می‌آمدند این کارهایشان را انجام می‌دادند. قبلاً هم عرض کردم که امام ـ دست کم در دوره‌ای زمان امامت خود ـ هفته‌ای دو روز ملزم بوده در دارالخلافه حاضر شود. این روزها برای مردم مشخص بوده تا جایی که در بعضی از نقل‌ها هست که مسیر بین منزل امام شلوغ می‌شد و مردم کنار خیابان برای دیدن امام صف می‌کشیدند. البته خیلی‌هایشان شیعه نبودند و علاقه‌مندان به فرزند پیغمبر خدابودند؛ چون امام جایگاه اجتماعی بالایی داشت و مشتاق دیدن ایشان بودند. شیعیان هم از این فرصت استفاده می‌کردند و به بهانۀ سلام یا درخواست کمک، مسائلی را مطرح می‌کردند و با امام ارتباط داشتند.

اما مهم‌ترین مسئله در بحث ارتباط امام با شیعیان، تداوم سازمان وکالت هست که آن زمان سازمان منظّمی داشت و افراد با سیستم خاصی با امام مرتبط بودند که واسطه‌های خاصی داشتند و آن واسطه‌ها با امام ارتباط برقرار می‌کردند و مطالب را انتقال می‌دادند.

ـ امام عسکری در راهبری سازمان وکالت چه نقشی داشتند؟

عموم کسانی که با تاریخ اهل بیت آشنایی دارند، می‌دانند که سازمان وکالت در دوره قبل از امام حسن عسکری علیه‌السلام پی ریزی شده و گسترش یافته بود، امام حسن عسکری علیه‌السلام از سازمان وکالت بیشترین بهره را برد، سازمان وکالت پیشتر در دوره امام جواد علیه‌السلام پی ریزی شده بود، در دوره امام هادی علیه السلام خیلی گسترش پیدا کرد و سازمان‌دهی شد و کاملا اجزاء و جوانبش شکل گرفته بود و در دوره امام حسن عسکری باید گل و میوه می‌داد.

استاد گرامی دکتر محمدرضا جباری، دو جلد کتاب مستقل درباره سازمان وکالت دارند. این، بحث خیلی مهمی است. سازمان وکالت، هم جنبه اقتصادی داشت که بحث گردآوری وجوهات و نذورات بود تا به دست امام می‌رسید و از این طریق جمع‌آوری می‌شد و به دست امام می‌رسید، و بالعکس اگر پولی قرار بود از طرف امام در جایی هزینه شود، به دست شخص خاصی برسد یا به نیازمندی برسد یا برای کار خیری مصرف بشود، از این طریق باید توزیع می‌شد. یعنی هم گردآوری وجوهات و نذورات و این مسائل و هم توزیع اموال.

سازمان وکالت، جنبۀ فرهنگی و مذهبی نیز داشت که پاسخ به سؤالات دینی و علمی شیعیان از این طریق انجام می‌شد، سؤالات از طریق سازمان وکالت به امام می‌رسید و پاسخ آن از طریق سازمان وکالت به فرد مورد نظر منتقل می‌شد. گاهی نیز که سؤالی مطرح نشده بود و امام ابتدائاً می‌خواست توصیه‌ای را به اطلاع مردم و شیعیان برساند، از این طریق کار را انجام می‌داد.

و البته سازمان وکالت، جنبۀ سیاسی هم داشت که از طریق سازمان وکالت جامعه شیعه رهبری می‌شد، جامعه‌ای که عمدتاً در آن دوره به عنوان «روافض» از آنها یاد می‌شد یا می‌گفتند امام حسن عسکری علیه‌السلام امام رافضی ها است. این تعبیر هم خودش در تاریخ شیعه بحث است که چرا به اینها رافضی می‌گفتند. ولی این تعبیر طعنه‌آمیز بود که علیه شیعیان به کار می‌بردند.

نکتۀ مهم این است که مسیر سازمان وکالت به گونه‌ای پیش رفت که شرایط برای عصر غیبت کاملا در میان جامعه شیعه فراهم شود و با غیبت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف مشکلی پیش نیامد، چون از قبل تمهیداتی چیده شده بود. سازمان وکالت به عنوان یک سازمان فعال حضور داشت، واقعا سازمانی کار می‌کردند، کار تشکیلاتی می‌نمودند و در مواردی هست که امام به یکی از وکلایشان در ناحیه‌ای تذکر دادند که اگر کسی از ناحیۀ دیگری به شما مراجعه کرد و خواست به شما پولی بدهد، وجوهات شرعی را نگیرید، به همان وکیل ناحیۀ خودش ارجاع بدهید، یعنی کاملا وظایف بین افراد در نواحی مختلف تقسیم شده بود و با فرد بالاتر از خودشان ارتباط داشتند و او با دیگری که بالاتر بود و به همین شکل، به صورت هرمی تا به امام می‌رسید.

 

تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / امام حسن عسگری

 

ـ در بحثی که ابتدا فرمودید، امام در سامرا زندانی شدند. درست است؟

بله. البته این طور نبود که همیشه زندانی باشند. امام مثل یک انسان عادی در یکی از خانه‌هایی که در شهر سامرا بود، زندگی می‌کردند؛ اما دو نکته وجود داشت: اول اینکه به شدت رفت و آمدهای امام کنترل می‌شد و ایشان موظف بود تا هفته‌ای دوبار در یک مقطعی از این دوره، به دارالخلافه برود و اعلام حضور کند و نکتۀ دیگر اینکه بعضی موارد حبس و زندان هم برای امام پیش آمد. البته ما نمی‌دانیم که آن دورۀ حبس و زندان دقیقاً چقدر بوده، اما از جمع گزارش‌ها معلوم می‌شود که در چند نوبت امام را حبس کردند. گزارش‌های تاریخی کاملا حاکی از این است که امام دوره‌ای را در حبس هم بودند، حتی از بعضی گزارش‌ها استفاده می‌شود که امام در سامرا، نه فقط در دورۀ امامت‌شان، بلکه در دورۀ امام هادی علیه‌السلام هم مدتی در حبس بودند. این را به عنوان احتمال بیان می‌کنم که امام حتی قبل از دورۀ امامت‌شان یعنی در زمان حیات پدرشان هم دوره‌ای را در حبس بودند.

ـ چطور امام در حالی که این اتفاق می‌افتاد، با سازمان وکالت ارتباط می‌گرفتند؟

سازمان، تشکیلاتی است که کارش را به شکل منظم و ساماندهی شده انجام می‌دهد و افراد وظایف خودشان را می‌دانند و کسی که در رأس هرم است، فقط با افراد مشخصی ارتباط دارد. به عنوان مثال دو سه نفر می‌توانند امام را ببینند و گاهی مطالب را به امام انتقال بدهند. وظایف مشخص می‌شود و پاسخ سؤالات داده می‌شود. پس بخشی از پاسخ سؤال شما را باید در ساختار و نحوۀ عملکرد سازمان وکالت جست. به علاوه از برخی گزارشها استفاده می‌شود که امام پیک مخصوصی برای بردن و آوردن نامه ها داشته است. طبق گزارشی که مرحوم صدوق در کمال الدین نقل کرده، فردی به نام ابوالادیان چنین وظیفه‌ای داشته و آخرین مأموریتش نیز پانزده روز قبل از وفات امام حسن عسکری علیه السلام شروع شده است.

نکتۀ دیگر این‌که امام حسن عسکری علیه‌السلام در دورۀ شش سالۀ امامت‌شان، با سه خلیفه هم‌عصر بود: معتز و مهتدی و معتمد. وقتی که معتز می‌میرد،  تا مدتی که مهتدی بیاید و قدرت را در دست گیرد و مسلط بر امور شود، فضای باز ایجاد می‌شود. یعنی در همۀ این سال‌ها شرایط یکسان نیست و کاملاً در نوسان قرار دارد. در ملاقات‌هایی که مردم در مسیر با امام داشتند هم گاهی اوقات می‌آمدند مطلبشان را راحت بیان می‌کردند و گاهی این گونه نبود.

ببینید؛ دستگاه خلافت عباسی نسبت به امام سخت‌گیر بود و خود امام مورد حساسیت حاکمیت بود. به هر حال ایشان یک عالم از فرزندان رسول خدا صلوات الله علیه و آله شمرده می‌شد و به عنوان اعلم فرزندان رسول خدا با جایگاه اجتماعی بسیار بالا و محبوبیت بسیاری در میان مردم دارد، در میان خلفا حساسیت ایجاد می‌کرد و همواره این احتمال وجود داشت که امام بخواهد علیه خلیفه شورش کند و از مردم برای خودش بیعت بگیرد؛ همان احتمالی که در مورد امام کاظم نیز مطرح بود و گزارش‌هایی در این باره به هارون می‌دادند. این احتمال در دورۀ امام رضا (علیه السلام) نیز مطرح بود و شاید یکی از دلایل احضار امام رضا به مرو نیز همین باشد. پس این احتمال که امام قدرت خلافت را به خطر بیندازد، چیزی نیست که اختصاص به دوره امام حسن عسکری داشته باشد، این شرایط یعنی جایگاه امام و پتانسیلی که امام برای به دست گرفتن قدرت داشت، همیشه باعث احساس خطر در خلفا می‌شد.

 

تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / امام حسن عسگری

 

بحث شورش‌ها را حتماً باید مد نظر قرار دهیم. در زمان امام حسن عسکری علیه السلام قیام‌های علویان یا حتی غیرعلویان که خودشان را  به علویان می‌چسباندند، نیز می‌توانست برای اینها خطرناک باشد که مبادا بیایند از امام استفاده کنند یا خودشان را به امام نزدیک کنند یا امام اینها را سازماندهی کرده باشد و اینها را دورادور هدایت کرده باشد یا تحریک کرده باشد. خود این هم باعث ایجاد حساسیت بیشتر می‌شد و به هر حال دستگاه خلافت عباسی خودش را ایمن نمی‌دید. لذا امام را رها نمی‌کرد که بخواهد به حالت عادی زندگی کند و همیشه سعی می‌کردند که فشاری داشته باشند.

ـ درباره خلفای هم‌عصر با امام عسکری بیشتر توضیح بدهید. برخوردشان چگونه بود؟

بخشی از پاسخ این سؤال، از توضیحات قبلی معلوم شد؛ اما کوتاه بگویم که معتزّ عباسی قبل از امامت امام حسن عسکری علیه السلام یعنی در دورۀ امام هادی علیه السلام به قدرت رسیده بود و در همان سال اول امامت حضرت عسکری مرد. او تصمیم به قتل امام هم گرفته بود، اما مرد و همین مرگ یک فرجه شمرده می‌شد. می‌دانید جا به جا شدن کسی که در رأس قدرت حکومت هست، خودش باعث ایجاد فضای تنفسی می‌شود.

همواره این طور بوده مثلا ما در همین کشور خودمان در دورۀ پهلوی، این وضعیت را داشتیم که بعد از اینکه رضا شاه رفت، تا محمد رضا شاه بیاید و بر اوضاع سوار بشود، یک دوره‌ای بوده که یک فراغتی برای گروه‌های سیاسی ایجاد می‌شده است و همیشه اینطور بوده. با اینکه هر سه خلیفه‌ای که در زمان امام حسن عسکری علیه السلام بودند، خیلی به ایشان سخت گیری داشتند و با ایشان دشمنی داشتند و کینه داشتند، اما همین که یک خلیفه‌ای می‌میرد، حالا تا نفر بعدی بیاید و بر کار سوار بشود و رقبای خودش را دفع بکند، یک فضای تنفسی ایجاد می‌شد.

معتز همان سال اول مرد، بعد مهتدی آمد که یکی از یکی بدتر. او هم سختگیری‌های زیادی داشت اما ترکان او را کشتند. همان سرداران ترکی که بنی عباس استخدام کرده بودند که در خدمت آنها باشند، شدند بلای جان خودشان. یکی از موارد این بود که این ترکان ریختند و خود خلیفه را کشتند.

در چنین شرایطی تصورش را بکنید حالا تا خلیفۀ بعدی بیاید و مسلط شود، دو باره یک فرجه ایجاد می‌شود. بعد از مهتدی، معتمد بود که بحث نظارت بر خانۀ امام و سختگیری‌ها در بیت امام برای پیدا کردن فرزند احتمالی امام، عمدتاً در دورۀ معتمد بوده است. و حالا طبق برخی از نقل ها همین معتمد هم بود که نهایتاً عامل به شهادت رساندن امام حسن عسکری علیه السلام شد. البته جزئیات شهادت امام خیلی روشن نیست. برخی از منابع تاریخی به گونه‌ای نقل کردند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفتند اما بعید است که امام در این سن کم ـ که 28 یا 29 سال بیشتر نداشتند ـ به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند. این سن کم با مرگ طبیعی، خیلی جور در نمی‌آید.

به هر حال، نکتۀ مهم این است که این هر سه خلیفه در عین حال که نسبت به امام کینه‌توز بودند، از احترام ظاهری به امام نیز گریزی نداشتند. و این به سبب موقعیت علمی و اجتماعی امام حسن عسکری علیه السلام بود. آن حضرت نه فقط در میان شیعیان که او را امام می‌دانستند، بلکه در میان عموم مسلمانان موقعیت ممتازی داشت و تعابیر بلندی از بزرگان اهل سنت و کسانی که به هر حال او را امام نمی‌دانستند، در وصف امام نقل شده است که نشان می‌دهد امام جایگاه بسیار والایی داشته‌اند و به همین خاطر، خلفا ناچار بودند امام را به حسب ظاهر احترام بکنند.

در مواردی هم که عصبانی می‌شدند و توهینی می‌کردند، بعد سعی می‌کردند جبران کنند. مثلاً در مواردی هست که امام زندانی شده به زندان‌بانش می‌گویند چرا سختگیری نمی‌کنی؟ می‌گوید که من دو تا مأمور بداخلاق که از آنها بداخلاق‌تر سراغ نداشتم بر امام گماردم و حالا همان‌ها نمازخوان شده‌اند و متحوّل شده‌اند، چون امام را پیوسته در حال نماز و دعا دیدند. طبیعی است که این جور ویژگی‌های امام باعث می‌شده است که خلفا خیلی راحت نتوانند هر نوع توهینی به امام بکنند ولی با همۀ این حرف‌ها که حالا به حسب ظاهر امام را احترام می‌کردند و تحمل می‌کردند، سعی می‌کردند تا آنجایی که بشود امام را مهار بکنند. تلاش‌هایی برای کشتن امام قبل از زمان شهادتشان هم مطرح هست که به نتیجه نرسید تا سال دویست و شصت که امام به شهادت می‌رسند یا نقلی از دنیا می‌روند و دورۀ غیبت صغری امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف آغاز می‌شود.

 

تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / امام حسن عسگری

 

ـ آیا امام، تنها با دستگاه خلافت عباسی درگیر بودند؟ مشکل دیگری در جامعه نداشتند؟

چرا؛ غیر از فشار از طرف دستگاه خلافت، جریان‌هایی هم در زمان امام حسن عسکری مثل دوره پدرانشان وجود داشت که امام با آن جریان‌ها نیز درگیر بودند.

یکی از این جریان‌ها صوفیه نام داشت؛ کسانی که زهد فروشی می‌کردند و ادعا داشتند که ما از دنیا کناره‌گیری می‌کنیم و گوشه‌گیری و عزلت را پیش نهادیم. عقاید و شعار صوفیه، از نگاه اهل بیت علیهم السلام یک نوع انحراف تلقی می‌شد و حتی کسانی را که چنین نگرشی داشتند، همنشین شیطان می‌خواندند.

جریان دیگر در برابر امام عسکری، واقفه بودند؛ کسانی که بعد از شهادت امام موسی کاظم علیه السلام، در امامت امام رضا علیه السلام توقف کردند و گفتند ما نمی دانیم امام بعدی کیست! اینها یک جریانی درست کردند در دورن شیعه که در واقع یک انشعابی درون شیعه ایجاد کرده بودند و چون شیعه هم بودند به تعبیر آن روز، جزو جامعۀ رافضی حساب می‌شدند، خطر انشعاب و از هم گسیختگی جامعۀ شیعه را تقویت می‌کردند.

دیگر جریان منحرف، مفوّضه بودند که دیدگاه خاصی در بحث جبر و تفویض داشتند. قائل به این بودند که خدا امور را واگذار کرده به مردم.

جریان دیگر، غلات بودند. اینها هم خودشان را به اهل بیت می‌چسباندند می‌گفتند ما پیرو اهل بیت هستیم دوست دار اهل بیت هستیم اما انحراف شمرده می‌شدند. معتقد بودند کسی که امام را بشناسد معرفت به امام داشته باشد، دیگر تکلیفی ندارد! امام با اینها هم باید درگیر می‌شد. موارد متعددی از نامه یا سفارش یا توصیه یا ... به هر حال برخورد امام با این گونه گروه ها هم مطرح است. حالا یک نمونه اش را مطرح بکنم که البته بیشتر جنبۀ فرهنگی دارد تا سیاسی اما جالب است.

فردی به عنوان اسحاق کندی که گویا مشی فلسفی داشته است، در دروۀ امام حسن عسکری علیه السلام تصمیم می‌گیرد کتابی بنویسد و به زعم خودش تناقضات قرآن را جمع کند تا مثلاً نشان دهد که بعضی از آیات قران با بعضی دیگر تناقض دارد. شروع می‌کند به تالیف این کتاب و در خانه می‌نشیند و مفصل مشغول کار می‌شود. 

امام یکی از شاگردان او را می‌بیند و به او می‌فرمایند چرا جلویش را نمی‌گیری؟

جواب می‌دهد: او استاد من است. از من کاری بر نمی‌آید. 

امام به او می‌فرمایند: با او انس بگیر و این مطلبی که من می‌گویم بگو. چنین و چنان بگو. خلاصه یک راهی را یاد او می‌دهند که با این سؤال و این گونه سخن گفتن، او را منصرف کن و به این شکل مطلب به گوش اسحاق کندی می‌رسد و او متوجه می‌شود که مطلب، از طرف امام حسن عسکری علیه السلام القا شده و خلاصه قانع می‌شود و آنچه را که نوشته بود، می‌سوزاند.

پس این هم یک نکته‌ای است. در واقع امام با این که خودش در شرایطی هست که خیلی بسط ید ندارد و با جامعه خیلی راحت نیست، اما حواسش به این گونه جریانات هم هست؛ چه جریاناتی که دچار انحراف می‌شوند و در درون جامعۀ شیعه‌اند ـ مثل واقفه و غلات ـ و چه جریاناتی که خارج از این گستره هستند، مثل مفوّضه و صوفیه.

یکی دیگر از مشکلات امام در این دوره، بحث ادعای امامت از طرف برادرشان است. ما این فردی که در تاریخ به عنوان جعفر کذاب می‌شناسیم، این جور نیست که بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام ادعای امامت کرده باشد. ایشان در دورۀ امامت امام عسکری یعنی بعد از شهادت امام هادی علیه السلام مدّعی امامت شد و مشکلاتی را برای امام حسن عسکری علیه السلام پدید آورد. البته تا زمانی که امام حسن عسکری زنده بودند، جعفر توفیق و موفقیت چندانی به دست نیاورد. کرّ و فرّی که جعفر داشت، بیشتر بعد از شهادت خود امام حسن عسکری علیه السلام بود که آن هم با برخورد امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) روبرو شد و به تعبیری می‌شود گفت که تا حدودی خنثا شد؛ گرچه آثارش در جامعۀ شیعه باقی ماند.

ـ پس چالش‌ها و تهدیدهایی که امام با آنها رو در رو بود، عبارت بود از فشار حاکمیت و برخی جریانهای انحرافی در جامعه که برخی نیز شیعه بودند. آیا امام با چالش دیگری درگیر نبود؟

ببینید؛ در مطالب قبلی عرض کردم که امام حسن عسکری علیه السلام غیر از سه یا چهار سال اول زندگی‌شان که در مدینه و در دورۀ طفولیت به سر می‌بردند، همواره تحت نظر بودند؛ چون در سامرا بیخ گوش خلیفه زندگی می‌کردند که چند بار هم به زندان افتادند. طبیعی است که این فشارها در دورۀ امامت ایشان که بعد از شهادت امام هادی علیه السلام بوده، بیشتر هم شده. بخشی از چالش‌های امام، همین تهدیدهای فرهنگی و مذهبی بود که عرض کردم، مثل ادعای امامت توسط جعفر، جریان غلات، واقفه و مسائلی از این دست که امام با آنها رو به رو بود. گاهی اصل امامت ایشان را زیر سؤال می‌بردند و امام باید این را برای مردم تبیین می‌کرد. گاهی اوقات جایگاه امام را خدشه‌دار می‌کردند و یا انحرافی در شیعیان به وجود می‌آوردند که غلات خیلی دنبال این قضیه بودند و افراد را گمراه می‌کردند.

اما علی‌رغم این چالش‌ها و بحث زندان و فشارهای اجتماعی و مشکلاتی که امام باید از همۀ اینها عبور می‌کرد و همه را مدیریت می‌کرد، به نظر من مهم‌ترین چالشی که امام حسن عسکری در این دورۀ شش سالۀ امامتش با آن رو به رو بود، بحث ولادت منجی و معرّفی او به مردم بود. این باعث بیشترین فشار می‌شد که هم سختگیری را بر ایشان خیلی تشدید می‌کرد و مشکلاتی هم به وجود می‌آورد. در اواخر عمر امام که بیمار بودند، سختگیری به ایشان به قدری زیاد شد که همسر و کنیز امام به شدّت تحت نظر بودند. اصلاً یک قابله‌ای را استخدام کرده بودند که در خانۀ امام، کنیزان آن حضرت را زیر نظر داشته باشد که بفهمد آیا فرزندی در خانۀ امام قرار است به دنیا بیاید یا نه؟ همسر امام یا کنیز امام باردار شدند یا نه؟

روشن است که تحمل چنین وضعیتی خیلی سخت است و این فشار بر امام می‌آید و امام هم با این مسئله رو به رو است. حالا در چنین شرایطی باید چه کار کند؟ مهم‌ترین وظیفۀ امام حسن عسکری علیه السلام بحث آماده کردن شیعیان برای دورۀ غیبت است. امام باید به گونه ای برخورد کند که هم خبر ولادت این منجی و وجود این منجی از دید مخالفان و مأموران حکومتی مخفی بماند و از سوی دیگر باید به گونه‌ای برخورد بکند که خبر این ولادت و وجود این مولود مبارک این فرزند مبارک به گوش شیعیان و منتظران برسد و حتی به گونه‌ای رفتار کند که برخی از بزرگان و افراد مورد اعتماد امام، این کودکِ به دنیا آمده را ببینند و بروند به شیعیان بگویند که ما دیدیم امام چنین فرزندی داشت. این خیلی مسئلۀ مهمّی است اگر صرف مخفی کردن بود، شیعیان هم بی‌خبر می‌ماندند.

یکی از شبهاتی که امروزه نیز ما با آن رو به رو هستیم، همین است که می‌گویند: اصلاً امام زمان را چه کسی دیده است؟ چه کسی گفته که یک چنین فرزندی به دنیا آمده است؟

ممکن است امام زمان هنوز به دنیا نیامده باشد. یکی از شبهاتی که از شبکه‌های ماهواره‌ای مطرح می‌کنند، همین بحث ولادت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف است. در حالی که وقتی با دقت نگاه می‌کنیم، گزارش‌هایی را می‌بینیم که امام با این راهبرد دو سویه‌ای که اتخاذ کرد، به گونه‌ای رفتار کرد که وجود فرزند یعنی اصل ولادت و اصل وجود حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف را از دید مخالفان و مأموران حکومتی مخفی نگه دارد و در این کار موفّق هم شد و آنها هر کاری کردند، نتوانستند به این مولود مبارک دسترس پیدا کنند.

اما از طرف دیگر امام کارهایی کرد که خبر به گوش شیعیان برسد. مثلا بعد از ولادت حضرت مهدی، امام عسکری به یکی از یارانشان توصیه کردند که شما گوسفند قربانی بکنید، چون مولود مبارکی به دنیا آمده برای ما. گوشت قربانی بین شیعیان تقسیم شد و طبعاً وقتی این گوشت‌ها تقسیم می‌شود، افراد می‌پرسند این گوشت‌ها برای چیست؟ و می‌گویند: بله، ابو محمد حسن بن علی علیه السلام صاحب فرزند شدند. خب این خبر می‌پیچد و افراد می‌گویند پس آن حضرت به دنیا آمد. اما در همان دوره توصیه می‌شود که دنبال این فرزند نگردید و نام او را نبرید چون با نام بردن معلوم می‌شود که به دنیا آمده پس باید سخت گیری بیشتر بشود بر امام.

با توجه به این گونه ملاحظات، حرکت امام عسکری در این زمینه بسیار دشوار بوده و یک نوع مدیرت است که ما از امام حسن عسکری علیه السلام می‌بینیم. مواردی هم بوده که افرادی می‌خواستند به امام وجوهاتی بدهند یا پولی بدهند، امام در فرصت مناسبی این فرزند را به آنها نشان دادند که ببینید این همان فرزندی است که قرار است بعد از من امام شما باشد و او غیبت طولانی خواهد داشت و او کسی است که وعده داده شده به او. مانند ملاقات محمد بن عثمان عمری همراه با چهل نفر دیگر، که چند روز قبل از رحلت امام بوده و امام در آن جلسه، فرزندش حجت بن الحسن را به آنان نشان داد و فرمود که او پس از من، امام شما خواهد بود.

 

تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / امام حسن عسگری

 

به این نکته هم توجه داشته باشید که این تعابیری که امام عسکری برای معرّفی فرزندش به کار می‌برند، مهم است. در این دوره بعضی تعابیر هست که از زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) یعنی از حدود دویست و شصت یا دویست و پنجاه سال پیش، مردم با این تعابیر آشنا بودند که مردی از فرزندان خدا خواهد بود که «یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» و امام هم گاهی همین تعابیر را به کار می‌برند که بگویند: این، همان است.

یعنی همانی است که در ذهنتان بود و آمادگی ذهنی داشتید. بدانید این همان است و با این تعابیر امام سعی می‌کرد فرزند خودش را معرّفی بکند و به برخی از افراد نشان بدهد؛ یعنی به کسانی که از خواص بودند و یا تأثیرگذار بودند و می‌توانستند دیگران را نیز آگاه سازند، افرادی که مورد اعتماد بودند و می‌توانستند بروند به دیگر شیعیان بگویند که ما دیدیم فرزند امام را و ما دیدیم آن امام بعدی را. و همین افراد هم بودند که بعد از شهادت امام حسن عسکری، رفتند و ماجرای فرزند امام را نقل کردند.

خلاصه موارد متعددی در روایات ما هست که در دورۀ حیات امام حسن عسکری علیه السلام، افرادی با فرزند ایشان برخورد کردند و امام فرزند خودش را به این ها معرفی کرده و نشان داده و گفته که این فرزند من هست؛ در حالی که مأموران حکومتی هیچ وقت نتوانستند به این قضیه پی ببرند و دستشان به امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف نرسید. خلاصه این‌که مدیریت امام عسکری در بحث ولادت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف، با یک راهبرد دو سویه رفتار کردند که هم مخفی ماند و هم شیعیان پی بردند. به این ترتیب، با شهادت یا رحلت امام عسکری علیه السلام، دورۀ غیبت آغاز شد.

  • تشکّر می‌کنم از جنابعالی که وقت گران‌بهای خویش را در اختیار پایگاه تیه قرار دادید.


منبع : اختصاصی پایگاه جامع صهیون پژوهی تیه
کد خبرنگار : 12








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





اردو
تبلیغ کانال
ویژه نامه روز قدس
صوت
فیلم
کاریکاتور
اینفوگرافی
اخبار
پربازدیدترین
پیشنهادسردبیر
همایش ها
محصولات
اساتید