امروز : 24 آبان 1397::19:34
کد خبر : 2454
دوشنبه 08 آذر 1395 - 13:56

به مناسبت شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) مطرح شد؛

امام‌حسن مجتبی در مقابل بوق تبلیغاتی ابوموسی‌پیروز شدند

پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: در جامعه‌ای که بیشتر آن پیروان پیامبر هستند، امام و پیامبر مخصوصا ائمه و علما دو اصل را مد نظر دارند: یک اصل حفظ وحدت آن جامعه است، عدم انشقاق، جدایی، تفرقه و اصل دیگر رفع منکر و ترویج معروف است. گاهی ممکن است این دو وظیفه با هم در تعارض قرار بگیرد، امام یا یک عالم دین تا آنجایی که ممکن است, وحدت جامعه خودش را حفظ می‌کند، حتی اگر سلطان جائر و ظالمی سر کار باشد و بزرگترین منکر در جامعه همان ظلم و ستم حاکم بر رعیت خودش است.

مصاحبه اختصاصی پایگاه صهیون‌پژوهی تیه با دکتر محمد الله اکبری، عضو هیات علمی جامعه المصطفی العالمیه

امام‌حسن مجتبی در مقابل بوق تبلیغاتی ابوموسی‌پیروز شدند

به گزارش خبرنگار سرویس قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی تیه، دکتر محمد الله اکبری، استاد دانشگاه و پژوهشگر، در گفتگوی اختصاصی با پایگاه صهیون‌پژوهی تیه به بررسی شرایط دوران زندگی امام حسن مجبتی پرداخت و در پاسخ به این سوال که شیوه برخورد امام حسن مجبتی علیه السلام با معاویه  چه بود، ابراز داشت: تصمیمات سلسله انبیا و پیامبران بر اساس چند اصل است که به دو تا از آنها اشاره می‌کنم، اصل وظیفه پیامبران هدایت مردم است و اوصیای آنها نیز این وظیفه را بر عهده دارند. اگر عده زیادی مسلمان شدند و به آیین آن پیامبر ایمان آوردند، پیامبر، کارش ابلاغ وحی و اعلان هدایت است و امام هم هدایت امت را به مسیر الهی بر عهده دارد. 

امام معصوم و علمای جانشین او، در یک صورت، برای رفع منکرات بزرگ موظف به اقدامند و آن زمانی است که جمعی از مردم از کار و عمل ایشان برای رفع منکر حمایت کنند. اگر حامیان به اندازه کافی بودند تا امام امت بتواند با تکیه بر آنها جلوی ظالم بایستد و ندای خود را به گوش شنوندگان برساند یا بتواند ظالم را از میان بردارد یا ظلم را رفع کند، آن امام یا آن عالم، موظف به رفع آن منکر یا آن ظلم است، و لازم است تا اقدام نماید، به این دلیل که ظلمی و منکری هست که باید رفع شود. بنابراین، در خصوص سوال شما که شیوه نگرش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام در برخورد با معاویه، حضرت در آغاز کار چون تعداد نیروی قابل توجهی دارد، ایشان به معاویه نامه می‌نویسد و او را به اطاعت از خودش و عدم شورش فرا می‌خواند.

 

تیه / دکتر الله اکبری / امام حسن مجتبی

 

چه کسی باید در مقابل معاویه بایستد؟ آیا سپاهیان متششت و سست اراده می‌توانند چنین کنند؟

وقتی معاویه اطاعت نمی‌کند و سر از اطاعت می‌پیچد، لذا دستور حرکت لشکر را به سمت شام و دمشق می‌دهد. وقتی سپاه حرکت می‌کند، معاویه دسیسه می‌کند و با نوشتن نامه‌ها و دادن وعده‌ها به سران قبائل کوفه سعی می‌کند که در حامیان حضرت تفرقه ایجاد کند و موفق به این کار می‌شود. ۴۰ یا ۵۰ هزار نیرویی که حامی حضرت هستند به چهار، پنج گروه نامتوازن و نامتقارن تقسیم می‌شوند و حضرت به این نتیجه می‌رسند که اگر بین او و معاویه جنگی رخ بدهد قبل از اینکه او بخواهد شمشیر را بکشد و در مقابل معاویه بایستد، همه لشکریان یا او را خواهند کشت و یا او را دست بسته تحویل معاویه خواهند داد.

بنابراین، اصل دوم که حمایت قابل توجه مردم از امام یا عالم است، در اینجا بود که حضرت یار و یاور منسجم چندانی برای جنگ با معاویه ندارد، بلکه اگر بایستد، ممکن است به دلیل ناهمگونی در سپاهیانش، کارش به افتراق و انشقاق بی‌حاصل منجر شود؛ لذا لامحاله و به دلیل سستی اکثر یاران، انتخاب مسیر مذاکره و صلح، راهی است که حضرت تلاش می‌کند تا امتیازاتی را از معاویه بگیرد و حکومت را به او واگذار کند.

اگر حضرت یار و یاور  قابل توجه و منسجمی داشت، طبیعتا بر اساس همان روش و سیره پیامبر و پدرش امیرالمومنین علیهماالسلام، با معاویه روبرو می‌شد، با او می‌جنگید و او را به اطاعت خودش در می‌آورد. ولی مردم کوفه گروه‌ها، جریان‌ها و قبائل متعددی دارند و همه آنها همدل و همنوا نیستند، لذا حضرت به این تشخیص می‌رسند که الان یک طرف حفظ وحدت جامعه است و یک طرف رویارویی با معاویه و تعداد یاران به حدی نیستند که حضرت بتواند در مقابل معاویه به پیروزی برسد. از این جهت راه مصالحه و مذاکره را انتخاب می‌کند و در واقع یک صلح تحمیلی را با گرفتن کمترین امتیازی می‌پذیرد. گرچه گفته می شود که صلحنامه را هم معاویه نوشت و بعد هم زیرش زد ولی امام هم شرایط خاص خود را داشت و ذلت‌پذیر نبود.

تیه / دکتر الله اکبری / امام حسن مجتبی

 

  • امام حسن علیه السلام در دوران پدرش مشغول به چه فعالیتی بود؟

امام حسن علیه السلام، در دورانی که پدرشان خانه نشین بودند، در آغاز کار یک کودک هفت ساله بودند، به تدریج سن ایشان بیشتر شد و ازدواج کردند و در شهر مدینه همان بایکوت و همان حصری که درباره پدرشان بود را متحمل شدند.

در حقیقت به تعبیر امروزی‌ها، در این دوران ایشان مشغول علم‌آموزی، فقه‌آموزی، حدیث‌آموزی و کمک به مردمان برای آشنایی عمیق تر با منش اسلام و سیره پیامبر مکرم بودند. هرچند حرکات کوچک سیاسی از ایشان در دوران نوجوانی ذکر شده است، اما اینها اندک است.

خبرهایی در دست است که وقتی از پدر ایشان سوال علمی می‌شد، حضرت برخی از این سوالات را به ایشان ارجاع می‌داد و امام حسن علیه السلام نیز به نحو احسن پاسخ می‌دادند، به طوری که سوال کننده حیرت می‌کرد که این نوجوان یا این جوان، آن‌قدر علم دارد که به این قبیل سوالات جواب می‌دهد. 

 

  • حضور امام حسن علیه السلام در جنگ‌ها چقدر جدی بود؟

نخستین حضور جدی امام حسن علیه السلام، در جنگ جمل است، می‌بینیم که سپاه جمل به بصره رفت و لشکریان مسلمان در شهرهای کوفه، بصره، دمشق و فسطاط  مصر مستقر هستند. این چهار شهر اهمیت استراتژیک دارد و در آن روزگار، چهار پادگان نظامی، ارتش مسلمین را تشکیل می‌دادند. سپاه جمل رفته و بصره را تصرف کرده است و رویارویی با سپاه جمل که نیروی جنگی بصره را هم در اختیار گرفته بود، با لشکری در حد و اندازه خودشان ممکن نیست، این لشکر در کوفه قرار دارد که حضرت به والی کوفه نامه می‌نویسد و به ابوموسی اشعری می‌گوید که مردم و سربازان را آماده کن و به بصره اعزام نما.

تقابل جدی بین ابوموسی اشعری و امام حسن مجتبی سلام الله علیه

ابوموسی به جای اینکه لشکریان را به بصره بفرستد، سخنرانی می‌کند و آنها را از رفتن به بصره باز می‌دارد و در طی چند سخنرانی، مردم را به نشستن در خانه‌ و غلاف کردن شمشیر فرا می‌خواند! بعد از دو سه بار که واسطه‌ها به کوفه می‌روند، می‌آیند و می‌بینند که لشکری نیامد، امیرالمومنین علیه السلام، امام حسن علیه السلام و عمار را می‌فرستند. قبل از آنها، عده دیگری هم رفته بودند که مردم را ترغیب و تشویق کنند تا بیایند بصره به کمک حضرت، اما موفق نشدند. آخرین پیکی که اعزام می‌شود این دو بزرگوارند. این دو نیز حامل نامه عزل ابوموسی و نصب والی جدید بودند.

در واقع اینجا یک مواجهه روی می‌دهد که یک طرف آن ابوموسی از صحابه پیامبر، والی کوفه و والی منتخب مردم است، مردی جا افتاده که بین مردم نفوذ فراوانی دارد و مردم را به ماندن در خانه‌ها و نرفتن به کمک حضرت امیر علیه السلام فراخوانده است و مردم هم گوش کرده‌اند. دو قاصد دیگر قبلا آمده‌اند و سعی کردند تا مردم را  تشویق و ترغیب به همکاری با حضرت امیر علیه السلام کنند ولیا موفق نشده‌اند، اینجاست که حضرت امام حسن از طرف پدرش علیهم السلام، اعزام می‌شود و با سخنرانی در مسجد کوفه و در جمع مردم موفق می‌گردد سربازانی را به سمت بصره برای یاری پدرش بفرستد.

اهمیت کار امام حسن علیه السلام در این برهه حساس، زمانی معلوم می‌شود که ما ببینیم یک طرف شیخی مردمی به نام «ابوموسی» قرار دارد و مردم را به ماندن در خانه و شرکت نکردن در حمایت از لشگریان حق دعوت کرده است و این مردم پذیرفته‌اند و در طرف مقابل یک جوان جا افتاده است که امام حسن مجتبی پسر حضرت علی علیهم السلام می‌باشد، نوه پیامبر است و باید چقدر جایگاه و سیاست و نفوذ کلام داشته باشد تا بتواند با ابوموسیای مردمی و جاافتاده، مقابله کند و بر این شخصیت با نفوذ چیره شود و جمعی از این سربازان را که حقوق بگیر دولت اسلامی هم هستند، برای یاری پدر مکرمش به بصره بفرستد. وامام توانستند بر این حربه شیطان پیروز شوند.

 

تیه / دکتر الله اکبری / امام حسن مجتبی

برای مشاهده تصویر با کیفیت بالا بر روی آن کلیک کنید

 

  • اینجا یک سوال مطرح می‌شود که مگر اوضاع چطور بوده که امیرالمومنین علیه‌السلام، در دوران حکومت خودشان، در بحث تامین نیروی انسانی جهاد مقدسشان، مجبور می‌شدند دو سه بار پیک بفرستند تا آن اتفاقات عجیب با آن مردم سست بیفتد؟

مدینه، پایتخت خلافت اسلامی، شهر صحابه و فرزندان صحابه بود و به تعبیر امروزی، شهر آقازاده‌ها بود، از این جهت در خطر نبود که نیاز به لشکر داشته باشد؛ بلکه تعداد اندکی فقط پلیس داشت. عرض کردم که دنیای اسلام چهار شهر مهم داشت که سربازان مسلمان در این چهار شهر مستقر بودند و حفاظت از مرزها را معمولاً این چهار شهر برعهده داشتند. یعنی مردمی که در فسطاط مصر مستقر بودند، سربازانی که آنجا بودند شمال آفریقا را و مرزها را حمایت می‌کردند و کسانی که در دمشق بودند مقابل رومی‌ها قرار داشتند و آن عده که مستقر در کوفه و بصره بودند، فتوح ایران، آذربایجان و خراسان را مراقبت می‌کردند.

مدینه، خودش لشکر و ارتشی نداشت و لشکرش در بصره، کوفه، فسطاط و مصر بود. حالا که سپاه جمل بصره را گرفته است، نزدیکترین شهری که به آنجا است و ارتشی دارد و می‌تواند به آن کمک کند، شهر کوفه است.

جنگ جمل چهار ماه بعد از دستیابی حضرت به خلافت اتفاق افتاد، هنوز آغاز کار است و حضرت فرصت نکرده که بخواهد ارتشی را تجهیز نماید. ارتش از قبل وجود دارد و این ارتش تشکیل شده است و در مرزها حضور دارد و نیازی به ارتش جدید نیست، فقط بخشی از این ارتش که در بصره بوده است، فعلا به دست سپاهیان جمل افتاده است و حضرت از مدینه که به بصره آمده با حدود ۱۵۰۰ نفر حضور دارند. لشکری نبوده است که با خودشان بیاورند و لذا قاصد می‌فرستند بین قبایل مختلف تا تازه برای خودشان و در جهت مقابله با سپاه جمل، لشکر جمع کنند و البته مردمان هم تحت تاثیر شیوخ و بزرگان خویشند و اوبوموسی نفوذ داشت و از نفوذش بر ضد جبهه حق استفاده می کرد.

در تمام جنگ ها دوشادوش پدر جنگیدند

در جنگ‌های دیگر هم امام حسن و امام حسین علیهما السلام، حضور دارند؛ در جمل، نهروان و به خصوص در صفین حضور دارند. در صفین هم معمولاً کوشش سه برادر یعنی امام حسن، امام حسین و محمد بن حنفیه این بود که پیشاپیش پدرشان سلام الله علیهم، بجنگند و از ایشان حفاظت نمایند.

آنقدر در اینجا رشادت به خرج دادند که حضرت به یاران دیگر خود می‌فرمایند که این دو جوان -یعنی امام حسن و امام حسین- را دریابید و اینها را به پشت منطقه جنگی ببرید، اینها بازمانده‌های پیامبر و میراث پیامبر صلوات الله علیه وآله هستند، اینها باید زنده بمانند. یعنی در اینجا پدر و دو پسر، هر کدام برای بقای دیگری تلاش می‌کنند و قصد دارند خودشان را فدای دیگری کنند. پسرها به فکر پدر هستند که ایشان را از خطر حفظ کنند و پدر به فکر حفظ میراث نبی خاتم و فرزندان خود است!

حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام، آنقدر که به فکر امام حسن و امام حسین هستند، به فکر محمد حنفیه نیستند؛ چون وی را در جلوی جبهه جنگ قرار می‌دهند و حتی برخی هم که می‌خواهند شر به پا کنند، محمد را به مقابله می‌فرستند و دو پسر دیگر خود را به عقب می‌فرستند. محمد بن حنفیه، یک جوان فهمیده‌ای هست و بیان می‌دارد که پدر باید هم این کار را بکند؛ بالاخره آنها فرزندان پیغمبر مکرمند و من نه و البته آنان امامان بعدی‌اند و من وظیفه‌ام، حفظ انان است. پس باید جان خودم را فدای هر سه نفر بکنم و آنها بمانند، حتی اگر من کشته شوم. در این جنگ‌ها می‌بینیم که امام حسن علیه السلام، نقش جدی دارند و به نحوی در ستاد لشکر و همیشه همراه پدرشان هستند، وقتی پدر می‌جنگد، آنها هم وارد منطقه جنگ می‌شوند.

  • چرا قاتل امام حسن علیه السلام، از خانه ایشان سر درآورده و همسر ایشان است؟

بعد از شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها می‌شود یک برداشتی از منابع تاریخی کرد که گسترش وابستگی‌های خاندانی است؛ یعنی حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام، طبق فرهنگ عرب، سعی می‌کنند از قبایل مختلف برای خود و فرزندانشان زن بگیرند تا به این طریق بتوانند امنیت جهان اسلام را مهیا کنند و نفوذ فرهنگ اسلامی را بیشتر کنند تا اگر روزی نیاز به نیروی بیشتری و یا امنیت برخی مناطق بود، از بین آن قبایلی که به آنها وابستگی سببی (وابستگی از طریق ازدواج)پیدا کرده‌اند، نیرو بگیرند.

 

راز ازدواج امام حسن علیه السلام با جعده چه بود؟

لذا ازدواج امام حسن علیه السلام با جعده دختر اشعث زمانی رخ داد که امیرالمومنین علیه السلام خلیفه اند، حضرت از دختر یکی از یارانشان برای امام حسن علیه السلام خواستگاری کرده بود و در ایام خلافت، آن شخص که یار وفاداری هم بود، گفت باید بروم و در این باره با همسرم مشورت کنم، حضرت فرمود برو و مشورت کن.

این شخص در راه منزل،  به اشعث بن قیس برخورد کرد، اشعث پرسید: چه شده است که در فکر فرو رفته‌ای؟

گفت خلیفه چنین درخواستی از من کرده است و من گفته‌ام باید مشورت کنم.

اشعث گفت جواب خوبی داده‌ای، نباید دخترت را به پسر خلیفه بدهی!! چون او پسر پیغمبر می‌باشد و دختر تو ممکن است بد اخلاقی کند و حسن بن علی را ناراحت کند! اگر او ناراحت شود، پیامبر ناراحت شده است و اگر پیامبر ناراحت شود، خدا ناراحت شده است. پس بهتر این است که دخترت را به پسر خلیفه ندهی!

پرسید: پس من چه کار کنم؟

اشعث به او گفت که دخترت را به پسر من بده و همان‌جا در کوچه عقد دختر او را برای پسر خودش خواند و بعد راهش را کج کرد و به خانه حضرت رفت!

تیه / دکتر الله اکبری / امام حسن مجتبی

 

به حضرت گفت: شنیده‌ام که می‌خواهید پسرتان را داماد کنید؟ من دختری با ادب و نزاکت سراغ دارم.

حضرت پرسیدند: چه کسی؟

گفت: دختر خودم و قبل از اینکه منتظر پاسخ از طرف حضرت باشد، طرف ایجاب عقد را می‌خواند و حضرت در مقابل عمل انجام شده واقع می‌شود و به دلیل مصالح امت قبول می‌کند.

در عرف عرب رسم نبوده است که اگر کسی خواهرش یا دخترش را به کسی پیشنهاد کند، طرف مقابل رد کند. یعنی این را چیز بدی می‌دانستند. حضرت با حق وکالت از طرف امام حسن مجتبی علیه السلام «قبلت» را می‌گویند و از این طریق جعده همسر امام حسن می‌شود!

البته اشعث رئیس قبیله کنده است، قبیله پر جمعیتی دارد و این وصلت در واقع سبب می‌شود که این قبیله با تلاش بیشتری از حضرت حمایت کنند. از سوی دیگر این دختر جوان است و بعدا با مصالحه امام حسن با معاویه، معاویه بعد از چند سال تصمیم می‌گیرد یزید را به عنوان ولیعهد به جامعه بقبولاند و مهم‌ترین مانعی که بر سر راه خود می‌بیند، امام حسن است و تصمیم می‌گیرد که امام حسن را از سر راه بردارد و این مانع را رفع کند و بهترین گزینه همان کسی است که در خانه امام حسن است.

این زن جوان است و آرزوهای زیادی دارد و مکاتبات معاویه با فرستادن قاصدهای مکرر به خانه او سبب می‌شود که این زن فریب بخورد و حاضر شود سم فرستاده شده را در غذای حضرت بریزد تا به آن خواسته بعدی خودش برسد، هرچند به آن خواسته هم نمی‌رسد.

اما اگر در پستوی ذهن شما از سوالتان این بوده است که مگر حضرات معصومین سلام الله علیهم، از نتیجه چنین ازدواجی خبر نداشتند؟ آن‌وقت پاسخ دیگری دارد که پاسخ کلامی است.

اگر پاسخ این سوال را می‌خواهید بدانید، بزرگان چند پاسخ را می‌دهند؛ یک پاسخ این است که حضرات موظف نیستند از علم لدنی خودشان در این امور استفاده کنند؛ این سوال درباره امام حسین و امیرالمومنین و سایر ائمه علیهم‌السلام نیز هست. آیا می‌دانستند این غذا آلوده به زهر است یا نمی‌دانستند. یک پاسخ این است که به فرض که می‌دانستند، مامور نبودند که از علم لدنی استفاده کنند و این غذا را نخورند.

پاسخ دیگری که برخی از متکلمین داده‌اند، این است که حضرات اینگونه نبودند که همیشه همه چیز را بدانند، بلکه اگر اذن الهی بود و توجهی می‌کردند و اراده می‌کردند که بدانند، آنگاه می‌دانستند و البته حضرات معصومین هم نسبت به تقدیرات الهی و آزمایشات الهی خاضعند.

یعنی مثلا شما ممکن است امروز نزدیک عالم و کسی که اهل دل است بروید، وقتی شما را می‌بیند و به چهره شما تاملی می‌کند، از کارهایی که در گذشته انجام داده‌اید و در آینده انجام خواهید داد، باخبر می‌شود و قبل از اینکه شما آنجا حضور پیدا کنید، اراده‌ای نداشته است که بخواهد بداند یا نداند. با دیدن شما اراده می‌کند که بداند، سپس این علم ایجاد می‌شود. لذا حضرات تا اراده به دانستن را نکنند، علمی برایشان حاصل نمی‌شود.

اینها پاسخ‌هایی است که برخی از متکلمین در جواب این سوال می‌دهند. همچنین ما در جواب می‌توانیم به این اشاره کنیم که حضرات یک زندگی معمولی را می‌گذراندند و قرار نبود که در زندگی معمولی خودشان، از علم غیب و علم لدنی استفاده کنند و باید به طریق عادی اگر علمی برایشان حاصل می‌شد، به وظیفه خودشان عمل می‌کردند. یعنی اگر کسی خبر می‌آورد که در این کوچه خطری در کمین است و از اینجا نروید، حضرات آنجا مأمور بودند که اگر آن خبردهنده عاقل و بالغ و راستگوست، به خبر او توجه کنند. اگر قرار باشد که این علم از راه دیگری به دست بیاید، موظف به عمل به آن علم نبودند.

- تشکر می کنم از این که وققتان را در اختیار پایگاه صهیون‌پژوهی تیه قرار دادید.

 

مطالب مرتبط:

-  احادیث ضعیف در منابع مهمی مانند «کافی»، چهره امام حسن(ع) را تخریب می‌کند


منبع : اختصاصی پایگاه جامع صهیون پژوهی تیه
کد خبرنگار : 12








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





اردو
تبلیغ کانال
ویژه نامه روز قدس
صوت
فیلم
کاریکاتور
اینفوگرافی
اخبار
پربازدیدترین
پیشنهادسردبیر
همایش ها
محصولات
اساتید