امروز : 24 آبان 1397::19:35
کد خبر : 2207
دوشنبه 19 مهر 1395 - 20:59

در گفتگو با استاد حوزه علمیه قم مطرح شد:

شجره‌خبیثه، کجا به مقابله با امام حسین علیه‌السلام پرداخت؟

پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: تورات در دست خلیفه دوم بود، به رسول خدا عرض کرد که یا رسول الله هذه نسخه من التورات، (فغَضِبَ النبی) پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله غضب کرد و رنگ چهره حضرت تغییر کرد، خلیفه اول یعنی ابوبکر حاضر بود، وقتی که غضب حضرت را دید به خلیفه دوم یعنی عمر رو کرد و به او گفت که مادرت به عزایت بنشیند (ثَکَلَکتَ أمُک، ألَم تر بوجه رسول الله من الغضب) آیا غضب رسول خدا را نمی‌بینی و او هم همینجوری شروع کرده بود (فجعل یقراء) از تورات می‌خواند و پیغمبر هم غضب کرده بود.

گفتگوی اختصاصی تیه با آیت الله حسین غیب غلامی الهرساوی

شجره‌خبیثه، کجا به مقابله با امام حسین علیه‌السلام پرداخت؟

به گزارش خبرنگار سرویس قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی تیه، آیت الله غیب غلامی در گفتگو با پایگاه صهیون‌پژوهی تیه به بررسی نقش حکومت اموی و یهود پرداخت و گفت: ارتباط بنی امیه با یهود و نصری آنچه که در مصادر آمده، البته در تفاسیر و روایات آمده هم در مجامع اهل سنت هم در مجامع شیعی، این مطلب ثبت شده است که یهود از حرکت اسلام و رشد اسلام یک تنفر و انزجار خاصی داشت و همیشه درصدد این بود که بتواند ضربه‌ای را به اسلام بزند، کمین کرده بودند و این در کلمات رسول خدا و در کلماتی که وحی نازل می‌شد بر آن حضرت ثابت هست، أشدالناس عداوه الیهود، افرادی که به عنوان صحابی در اطراف رسول خدا جمع شده بودند، اینها افرادی بودند که اسلام را به عنوان حقیقت اسلام نپذیرفته بودند.

همانطوری که در روایات ما هم هست و از صحابه طرفه عینی به اسلام ایمان نیاورده بودند که ما در روایات صحیحه در مجامع اهل سنت رد پای این حرکت را در بعض از خلفا مخصوصا خلیفه دوم در زمان خلافت او، گاهی می‌شد که افرادی از یهود می‌آمدند مثل کعب‌الاحبار و تمیم‌داری که اینها به اعتبار اینکه دینشان دین اسلام نبود، از تورات صحبت می‌کردند و خلیفه دوم به آنها اجازه روایت می‌داد با وجود اینکه به افرادی مثل عبدالله بن مسعود و یا ابوهریره اجازه روایت نمی‌داد، آن مسئله سوزاندن حدیث و یا منع از کتابت حدیث و جریان مفصلی است.

در آن رابطه، البته همانطور که باز در تاریخ روایات و سنت اسلامی نقل شده در کتاب‌ها مخصوصا در صحیح ترمذی و مسند احمد روایتی آمده که کسی آمد از خلیفه دوم سوال کرد من تورات را بخوانم، او به این لفظ است در جامع الاصول ابن اثیر روایت را نقل کرده که این صحیفه‌ای که در دستش بود (قد تشرمت حواشی) یعنی این کاغذ و توراتش پوسیده شده بود، حالت پوسیدگی داشت (تشرمت حواشی).

 

آیت الله غیب غلامی / تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / یهود

 

پیامبر اسلام برای چه غضب کرد؟

سوال کرد که من این تورات را بخوانم، او جواب داد اگر تورات هست, شب و روز آن را بخوان، و بعد هم خدمت رسول خدا که رسید کانّه آن کتاب در دست خلیفه دوم بود، به رسول خدا عرض کرد که یا رسول الله هذه نسخه من التورات، (فغَضِبَ النبی) پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله غضب کرد و رنگ چهره حضرت تغییر کرد، علی الظاهر در روایت دارد که خلیفه اول یعنی ابوبکر حاضر بود، وقتی که غضب حضرت را دید به خلیفه دوم یعنی عمر رو کرد و به او گفت که مادرت به عزایت بنشیند (ثَکَلَکتَ أمُک، ألَم تر بوجه رسول الله من الغضب) آیا غضب رسول خدا را نمی‌بینی و او هم همینجوری شروع کرده بود (فجعل یقراء) داشت می‌خواند از تورات و پیغمبر هم غضب کرده بود، بعد پیغمبر بعد از اینکه روایتی یا نسخه‌ای یا خطوطی از تورات را خواند.

پیغمبر فرمود هو الذی نفسی بیده به خداوندی که جانم در دست اوست، اگر موسی زنده بود شما از موسی تبعیت می‌کردید و من را رها می‌نمودید، ( لو کان موسی حیا لتبعتموه و ترکتمونی) من را ترک می‌کردید و از این روایات ما داریم، سند این روایات را هم تصریح کردند که در مجامع اهل سنت وجود دارد، در مسئله منع از کتابت حدیث هم همین مسئله بود در جواز حدیث به تمیم داری، کعب‌الاحبار که اینها در  مساجد بنشینند و حدیث کنند با وجودی که ممنوعیتی برای سایر صحابه بود که حالا این روایاتش مفصل است و من از جهت مقدمه‌ای برای ورود به این بحث داریم. آنچه که برای بنی‌امیه هست، آن زمانی‌که معاویه هنوز نرفته بود برای شام, خلیفه دوم بسیار تاکید داشت که معاویه برای سلطنت لیاقت دارد.

در روایات هست که (وضع یده علی رِجلِه) دست می‌گذاشت به پای معاویه و می‌گفت این سلطان است (هذا سلطان) و معاویه را به اشاره و به تدابیری که برای خلیفه دوم داشته برای شام رفت و شما می‌دانید که بنی امیه وقتی رفتند در شام مستقر شدند اینها تمام هم و غمشان این بود که بتوانند دین خدا را از بین ببرند، سنت رسول خدا را به اعتبار آن حسادتی که در قریش داشتند و به بنی هاشم می‌ورزیدند، می‌خواستند که نسل هاشمی را از بین ببرند، فلذا تمام حرکات معاویه بر این مبنی بود که بتوانند خط سیری که رسول خدا ترسیم کرده محو کند.

مادر یزید طبق نقل‌های مستند از چه طایفه‌ای است

این هم یک خط و نشانی دارد که در سیره معاویه کاملا مشخص هست، تا زمانی‌که یزید به دنیا آمد، یزید را شما می‌دانید که طبق بعضی از نقل‌ها مادرش از یهود یا مسیحیت بود و از قوم و قبیله‌ای بود که اینها نمی‌خواستند اسلام رشد کند و یزید به این تعبیر در یک چنین محیطی پرورش پیدا می‌کند تا اینکه به خلافت می‌رسد، حالا خلافت موروثی که می‌گویند اولین مرتبطه اولاد معاویه بود، خط سیر و بنای حکومت شام در زمان معاویه و پسرش یزید بنا می‌شود، تا دیگر جریاناتی که میرسد به زمان سیدالشهدا و واقعه عاشورا و حره که یزید نهایت خباثت خودش را نشان می‌دهد، آنچه برای ما اهمیت دارد در این است، افرادی که بر دور این محور حرکت می‌کردند همه افرادی بودند که نقطه سفیدی در زندگی‌شان نیست.

 

آیت الله غیب غلامی / تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / یهود

 

شما به عنوان اینکه کفر بَیِّن در افرادی پیدا می‌شود، مثل حجّاج بن یوسف که دیگر دشمن و دوست یعنی حتی بنی‌امیه هم به کفر، شرک و خباثت حجّاج اعتراف دارند، یک افراد این‌چنینی در بساط آنها گذاشته که شاید عبدالملک، عبدالملک مروان یعنی مروان بی‌دین، عبدالملک داماد یزید می‌شود یعنی عاتکه بنت یزید بن معاویه می‌شود، همسر عبدالملک مروان یعنی رابطه خانوادگی این‌چنین وسعت پیدا می‌کنند، همه اینها بر سر یک سفره‌ای نشسته‌اند که خط واحدی را ادامه می‌دهند.

چهار تا از پسرهای عبدالملک هم‌ خلیفه می‌شوند که یکی از اینها سلیمان است. سلیمان‌بن‌عبدالملک، عبدالملک به او می‌گوید که پسرم اگر جنایات تمام بشر را، ذنوب بنی آدم را همه در یک جا جمع کنند و بر یک کفه ترازو بگذارند و جنایات حجاج بن یوسف (لرجع) یعنی جنایات حجاج بن یوسف ترجیح دارد بر جنایاتی که در طول تاریخ بشریت اتفاق افتاد، با وجود اینکه من علم دارم به اینکه حجاج خبیث‌ترین است ولی ما به حجاج نیاز داریم، یعنی یک افراد این چنینی که طینت و سرشت اینها بر خباثت بود و بر ظلم و جنایت، افرادی مثل حجاج را دور خودشان جمع می‌کردند.

معلوم می‌شود که این خط سیر به این طریق در تاریخ اسلام رقم خورد، افرادی مثل معاویه آن‌طور دسیسه کنند، علیه خلافت امیرالمومنین علی علیه‌السلام که هم به وحی بود و هم به اجماع مردم، با این خلافت مخالفت کنند، زمان سیدالشهدا و زمان امام حسن مجتبی علیه السلام باز این خط سیر را شما در مخالفت با دستگاه اسلام، دستگاه کتاب و قرآن کاملا مشاهده می‌شود، آیاتی که نازل می‌شود مثلا آیه (و لا ترکنوا الی الذین ظلموا) افرادی را که در دستگاه ظلم بر اینها تکیه می‌کردند، مصداق بارز این آیه بودند.

همانطوری که زمخشری و دیگران مثل آلوسی تعبیرشان این است، افرادی‌که در کنار حکومت مروانی‌ها در شام تکیه داشتند و حدیث جعل می‌کردند، به عنوان امام سنت هم مشهور شده بودند، مثل ابن‌هشام‌زهری، محمدبن‌مسلم مشهور به ابن شهاب زهری که برای اهل سنت عمود خیمه تسنن گفته‌اند، یعنی تمام احادیث اهل سنت به اعتبار روایات ابن شهاب زهری هست، ابن شهاب زهری از مصادیق بارز آیه (ولا ترکنوا الی الذین ظلموا) که هم زمخشری در کشاف و هم آلوسی در روح‌المعانی به این تصریح کرده‌اند.

 

آیت الله غیب غلامی / تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / یهود

 

آنچه احادیث ابن‌شهاب جعل کرده در کنار سلاطین بنی‌امیه بوده برای محو سنت رسول خدا که قصه این مفصل است، ابن شهاب زهری با وجود اینکه در مدینه نزد امام سجاد علیه السلام درس خوانده بود و بیشتر روایات واقعه عاشورا را او نقل کرده بود، ولی بعد از اینکه به شام رفت و متصل شد به بنی امیه و شد شیخ الاسلام دستگاه اموی، همین ابن شهاب زهری روایتی را نقل کرده بود: در روز عاشورا هر سنگی را از زمین برمی‌داشتند خون تازه از زیر آن دیده می‌شد. این روایت را برای عبدالملک مروان خواند، عبدالملک گوش او را گرفت و گفت اگر آمدی در شام در کنار ما بمانی باید از این روایات نقل نکنی.

فلذا ابن شهاب زهری به عنوان کسی که دو زندگی و حیات داشت، از جهت فکری، یک فکر مدینه در کنار حضرت سجاد و یک فکر هم در اواخر عمرش یعنی در چهل سال از آخر عمرش، چهل سال دوم از عمر او در خدمت بنی‌امیه بود و روایاتی را برای تنقیص بنی‌هاشم و برای اینکه آل پیغمبر را در نظر مردم کوچک کند و بنی امیه را به عنوان سلاطین عادل معرفی کند، ابن شهاب زهری نقش عمده‌ای داشت.

آیا عمربن عبدالعزیز خلیفه خوبی در تاریخ اهل بیت بود؟

 همانطور که برای عمربن‌عبدالعزیز روایاتی را به عنوان سلطان عادل نقل کرده بود، این روایات حتی عمربن‌عبد العزیز را در دستگاه اموی عادل ذکر می‌کند، جای او در کنیسه بود. از نظر فکر و اعتقادی عمربن‌عبدالعزیز به اسلام اعتقاد نداشت و این در کتاب مدینه دمشق ابن عساکر نقل می‌کند که عمربن‌عبدالعزیز که از نظر نسب نوه عمربن‌خطاب می‌باشد، از نظر فکری دارای یک اعوجاجات خاصی بود که به اسلام اعتقادی نداشت، روایاتی برای عدالت و امور خیر او مثل منع از سب امیرالمومنین و یا برگرداندن فدک به اهل بیت نقل می‌کنند، اینها جنبه‌های سیاسی برای خلافتش داشت.

چون در اواخر عمر بنی امیه، از بین می‌رفت، به یک تدابیری دست زد تا بتواند ملک خود را حفظ کند، چون بعد از واقعه عاشورا مردم دیگر نسبت به بنی امیه اعتقاد نداشتند و عمربن‌عبدالعزیز برای اینکه بتواند از اقبال مردم به دستگاه اسلام، اهل‌بیت و محبت اهل‌بیت بتواند استفاده کند, این حرکت را انجام داد، البته غلط مشهوری وجود دارد که می‌گویند فدک را برگرداند و حال اینکه در تاریخ مدینه دمشق ابن‌عساکر نقل می‌کند که فدک را برگرداند به بیت المال نه به بنی هاشم یعنی فدک را برنگرداند به اهل بیت، چون فدک سند ملکی شده بود در زمان مروان و این سند را باطل کرد، گفت که فدک ملک بیت‌المال است یعنی مال مردم است، عمربن‌عبدالعزیز فدک را به اهل‌بیت برنگرداند بلکه به بیت‌المال برگرداند، این غلط مشهوری است و باید اصلاح شود که بعضی‌ها برای اینکه عمربن‌عبدالعزیز را تبرئه کنند، می‌گویند فدک را برگرداند، حال اینکه فدک را عمربن‌عبدالعزیز به اهل‌بیت برنگرداند.

این مطلب کاملا مشهور است که خلفای بنی‌امیه هیچ ارتباطی با اسلام نداشتند و اینها دائم‌الخمر بودند و همیشه به ملاحی و به امور ناشایست خلاف اسلام و خلاف دستورات اسلام اقبال داشتند، بنابراین اگر در تاریخ گاهی دیده می‌شود در اعتبار بنی‌امیه روایاتی هست باید خط سیر ابن شهاب زهری را پیگیری کرد که این موجود چه موجودی بود و در تاریخ اسلام اینگونه نقش بازی کرده و دنیا او را فریب داده، چون آدم دنیاپرستی بود و حضرت امام سجاد هم بسیار او را نصیحت کرد ولی نصایح امام سجاد علیه‌السلام در او کوچکترین تاثیری نکرد و تا آخر عمرش ماند و خودش اعتراف کرد  من زندگی‌ام را با خدمت به بنی‌امیه سیاه کردم.

 

آیت الله غیب غلامی / تیه / دشمن شناسی / صهیون‌پژوهی / یهود

 

روایاتی وجود دارد در سیره بنی‌امیه و سنن خبیثه‌ای که از آنها به جای مانده کاملا مشهود است که بنی‌امیه رگه‌هایی از اهل‌کتاب داشتند، البته شاید بتوانیم بگوییم که اصلا به یهود و نصاری هم اعتقاد نداشتند، فقط از باب اینکه بتوانند با اسلام مخالفت کنند و با اهل بیت بتوانند مقابله کنند، خود را به صورت حامی از یهود و نصاری قلمداد می‌کردند، همانطوری‌که ما امروز وهابیت می‌بینیم، وهابیت نه دین اسلامی بوده و نه مسلمان بودند، مخصوصا آل‌سعود امروز خود را به صورت اسلام در می‌آورند به خاطر اینکه بتوانند اسلام را نابود کنند.

در سابق الایام هم چنین بود، کاملا در خطوط تاریخی بیان کردیم، قضایایی بیان می‌شود, در تاریخ اسلامی و سیره مسلم و مسجل هست، بنی امیه هیچگونه ارتباطی با اسلام نداشتند و به خاطر اینکه بتوانند سیره و سنن رسول خدا را از بین ببرند در رابطه با اهل بیت آن حضرت از یهود و نصری حمایت می‌کردند و الا این مردمانی که به عنوان یاغیان در اسلام خودشان را خلیفه رسول خدا مطرح می‌کردند، اینها کوچکترین اعتقادی به اسلام نداشتند و در روایات ما هم وجود دارد.

اگر کسی به اسلام اینها طرفه عینی اعتقاد داشته باشد، شریک و نامسلمان است، پس بنابراین برای ما برنامه کاملا مشخص است که هم بنی‌امیه و هم اسلاف اینها قبل از این در زمان خلفا این خط سیر را می‌بینیم که در مخالفت با بنی‌ هاشم، خصوصا اهل بیت حرکت‌های مرموزی در تاریخ اسلام شکل گرفت که بنی امیه هم بر سر آن شجره هستند و این شجره خبیثه ریشه‌ای دارد که برمی‌گردد به زمانی‌که پیغمبر از تبوک برمی‌گشت و اصحاب سقیفه صحیفه‌ای را امضا کردند، کاملا مشهود بود که بعد از رسول خدا اینها با اهل بیت آن حضرت مخالفت خواهند کرد.

کاملا این در روایات شیعه و سنی محرز هست، از زمان رسول خدا افرادی درصدد بودند که بعد از رسول خدا بتوانند با سیره حضرت مخصوصا با روایاتی که برای آن حضرت یا آیاتی که آمده مخالفت نمایند، همین طلحه مگر نیست، طلحه بن عبیدالله که البته یکی از مشکلات اهل سنت شده، در شرح روایات بخاری، طلحه جزء کسانی بود که پیغمبر را آزار می‌داد، آزارش هم به این بود که می‌گفت من بعد از پیغمبر ازواج او را خواهم گرفت، یعنی نکاح خواهم کرد و این موجب آزار رسول خدا می‌شد که اهل سنت یکی از مشکلات‌شان همین روایات بخاری شد، چگونه با طلحه بتوانند مقابله کنند.

طلحه چرا پیامبر اسلام را آزاد می‌داد؟

گفته‌اند این طلحه، آن طلحه بن عبیداللهی که هم کاسه زبیر است نیست و حال اینکه در تاریخ اسلام ما هست و نیاز داریم به اینکه این سیر را مستند بیان کنیم و قدر متقین این است که برای مخالفت با سنن رسول خدا از ابتدا یعنی از زمان خود رسول خدا این مطلب بیان می‌شد. بعد از جنگ تبوک و صحیفه ملعونه اینها بتوانند، افرادی بودند که البته مهلا ابن هزم هست، آنجا بیان می‌کند منافقینی که عهد و پیمان بستند بعد از رسول خدا نگذارند این امر به اهل بیت برسد.

آن مطلب هم مربوط است به طلحه، در ذیل آیاتی که پیغمبر را بعضی از صحابه اذیت می‌کردند، آمده است طلحه نسبت به بعض ازواج نبی نظر داشت که پیغمبر چرا بتواند زنهای عرب را به نکاح خودش در بیاورد و ما نتوانیم بعضی از زنهای رسول خدا را بعد از آن حضرت به عقد خویش در آوریم، در تفاسیر غالب اهل سنت ذکر شده که طلحه بن عبیدالله این مطلب را بیان کرد و موجب آزار رسول خدا شد. در زمان خود رسول خدا شاید مثلا همین صحیفه ملعونه‌ای که آن دوازده نفر طبق بیانی که مهلا ابن هزم دارد که آن صحیفه ملعونه‌ای که در تبوک امضا کردند و خواستند رسول خدا را بکشند، اغتیال النبی که آنجا خواستند حضرت را بکشند، امام علیه السلام فرمود از آن زمانیکه کتاب نوشته شد یعنی آن صحیفه، (اذا کتب الکتاب قتل الحسین) یعنی اینها جریان سیدالشهدا را از همان زمانی‌که با هم تبانی کردند که با آن حضرت بعد از رسول خدا مخالفت کنند، با اهل بیت آن حضرت هم مخالفت شد.

یعنی به این جهت بود که صحیفه ملعونه هم نوشته‌اند و با هم تدبیر کردند که اهل بیت حضرت را بعد از ایشان اذیت کنند که در معال سبطین هم روایت مشهوری مربوط به صدیقه طاهره است، حضرت به عنوان پیشگویی فرمود بعد از من بر تو ظلم خواهند کرد و در بیت تو توسط افرادی ظلم داخل خواهد شد، آنجا مفصل بیان شده است ظلمی که بر صدیقه طاهره وارد شد.

در زمان حیات حضرت حتی در روایت مسلم هم دارد, صحیح مسلم، به رسول خدا عرض کردند که یا رسول الله تو که می‌دانی بعد از تو با اهل‌بیت مخالفت می‌شود و منافقین دور تو جمع شدند، چون در خطبه غدیر حضرت اشاره کرد که منافقینی دور من جمع شدند، یا رسول الله حالا که می‌دانی و می‌شناسی این منافقین را، اینها را از بین ببر و از خودت دور کن. حضرت فرمود: اگر من اینکار را انجام دهم، یهود و نصاری می‌گویند پیغمبر به اصحاب خودش هم رحم نمی‌کند.

لذا برای من گران تمام خواهد شد که اگر منافقین را از دور خودم جمع کنم، یهود و نصاری به عنوان اینکه من با صحابه مخالفت می‌کنم نه با منافقین، این است که در آنجا هم در روایت مسلم بیان کرده و در شرح آن بیان کردند، منافقینی اطراف رسول خدا بودند و از همین دست بودند که بعد از آن حضرت با شیوه و سنت رسول خدا مخالفت کردند. آنچه که به عنوان بنی امیه هست، تازه بنی امیه به عنوان یک شجره خبیثه ریشه‌هایش در زمان خود رسول خدا هست، توسط بعضی از صحابه که البته بعد از معاویه شکل گرفت و شکل گرفتن خلافت معاویه هم مرهون خدمات و اشارات خلیفه دوم هست.

چون تنها عمر بن خطاب بود که معاویه را به عنوان سلطان قبول داشت و به شام فرستاد، یعنی فرستادن معاویه به شام و شکل گرفتن بنی امیه توسط خلیفه دوم انجام گرفت که این در کتاب ابن عساکر تاریخ مدینه دمشق کاملا مشخص شده و بیان گردید.


منبع : اختصاصی پایگاه جامع صهیون پژوهی تیه
کد خبرنگار : 12








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





اردو
تبلیغ کانال
ویژه نامه روز قدس
صوت
فیلم
کاریکاتور
اینفوگرافی
اخبار
پربازدیدترین
پیشنهادسردبیر
همایش ها
محصولات
اساتید