امروز : 04 تير 1398::23:23
کد خبر : 2107
پنجشنبه 01 مهر 1395 - 01:46

گزارشات تیه از اردوی تخصصی نخبگانی استکبارستیزی و تفکر انقلابی در مکتب قرآن (بخش شانزدهم)

نقش شیطان و بدی‌ها در کنار خیر و خوبی‌ها در زندگی انسان

پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: ، شما در زندگی می‌خواهید یک مسیری را بروید ولی دشمن دارید، حالا علاوه بر اینکه ما انسان هستیم و آن استعدادهای الهی را خدا به ما داده است، علاوه بر این مسلمان و شیعه هستیم، من به عنوان یک انسان مسلمان شیعه در مسیری که می‌خواهم حرکت کنم دشمنان من چه کسانی هستند؟ دشمن ما یک چیز بیشتر نیست، همانطور که قران فرموده است، دشمن ما شیطان است. شیطان یعنی بدی.

مشروح گزارش اختصاصی پایگاه تیه از سخنان آقای مومنی، در کارگاه «تجارب استکبارستیزی نبوی در صدر اسلام» (قسمت اول)

نقش شیطان و بدی‌ها در کنار خیر و خوبی‌ها در زندگی انسان

به گزارش خبرنگار قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی تیه، در اردوی تخصصی «استکبار ستیزی و تفکر انقلابی در مکتب قرآن», آقای محسن مومنی، در کارگاه «تجارب استکبارستیزی نبوی در صدر اسلام» را باز کرده و تدریس نمود. متن زیر، بخش اول مشروح این کارگاه می‌باشد. شایان ذکر است که اردوی تخصصی «استکبار ستیزی و تفکر انقلابی در مکتب قرآن» مردادماه سال 95 در بین نخبگان دانش‌آموزی استان یزد، در محل اردوگاه شهدای امداد هلال احمر در کنار سلسله کوه‌های شیرکوه در کنار روستای علی آباد تفت برگزار شد که اساتید مختلف حوزوی و فعالان فرهنگی کشوری، به بررسی موضوع استکبار ستیزی و تفکر انقلابی در قرآن کریم پرداختند. این اردو به عنوان پنجمین اردوی تخصصی نخبگان دانش اموز استان یزد بود که از سال 1390، هر ساله تابستان‌ها در استان یزد و قم برگزار می‌گردد. اردوی سال 95 با همکاری پایگاه صهیون‌پژوهی تیه، موسسه فرهنگی مدرسه عشق، گروه فرهنگی - رسانه ای سیدالشهدای اهل قلم سید مرتضی آوینی، مجمع هم‌اندیشی نخبگان استان یزد و فعالین فرهنگی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی استان یزد و کانون فرهنگی عروج دارالعباده در تاریخ 2-6 مرداد 1392  برگزار گردید. (برای مشاهده قسمت پایانی آقای حائری کلیک کنید.)

 به همان دلیلی که شما نفهمیدید چرا دبستان رفتید و از آنجا چرا به راهنمایی و دبیرستان رفتید، به همان دلیل نمی‌دانید چرا فلان رشته را انتخاب می‌کنید، به همان دلیل علت تحصیلات دانشگاه را نمی‌دانید, خیلی راحت به شما بگویم که بعد از ۵ سال هم‌دیگر را دیدید و می‌پرسید چه کاره شده‌اید و به همدیگر می‌گویید هیچ، رفتیم دانشگاه و مدرک گرفتم و آمدم در فلان کارخانه مشغول هستم. طوفانی‌ترین سن انسان معمولاً بین ۱۶، ۱۷ سالگی تا 21،22 سالگی است. در این پنج یا شش سال عمر خیلی مهم است که جهت‌گیری شما به کدام سمت می‌شود، هدف که باشد و آینده را چطور می‌بینید. چشم بر هم بزنید.

 

اردوی استکبار ستیزی / دشمن شناسی / تیه / صهیون‌پژوهی

 

 این سالها می‌گذرد و دانشگاه می‌روید و وارد جامعه می‌شوید. من که هم سن شما بودم همیشه با خودم می‌گفتم آیا می‌شود کسی بیاید با ما حرف بزند و ما را راهنمایی کند؟ کسی بیاید از ما دست‌گیری کند و اهداف زندگی ما را مشخص کند. سوالی می‌کنم، روی این سوال فکر کنید, حالا بحث من یک چیز دیگری است, هدف از زندگی ما چیست و چه چیزی باید باشد؟ به فرض که من استعداد فوق العاده دارم، اما آیا می‌دانم که از کجا باید بروم و کجا می‌خواهم بروم؟ شما در سنی هستید که این مشخص شود. در زندگی هدف چه باید باشد؟ کلاس ما کلاس هدف شناسی نیست، تاریخ شناسی است.

اما این مطلب در مباحث تاریخی هم مهم است، یعنی اگر ما تاریخ را هم بخوانیم باید با همین نگاه مطالعه کنیم، یعنی بخوانیم که عبرت بگیریم و بفهمیم, انتهای مقصد کجاست، بخوانیم که ببینیم موانع کار کجاست؟ من کسی را می‌شناسم، البته شما هم می‌شناسید به نام شهید علم‌الهدی؛ در سال ۵۹ از دانشجویان پیرو خط امام بوده‌اند و به شهادت رسیدند. خاطرات ایشان را بخوانید، می‌بینید که مگر می‌شود انسان در سن شانزده، هفده سالگی آنقدر پر کار و آنقدر خوش‌فکر؟

 

دشمن شناسی / اردوی استکبار ستیزی / محسن مومنی / دشمن شناسی / تیه

 

همین سید حسین علم‌الهدی کاری کرد که در سن ۲۴ ، ۲۵ سالگی فرمانده گردان شد و زیر دست‌های او کسانی بودند که در همان سالهای ۵۹ دانشجویان رتبه‌های ۱ و از نخبگان بودند، از آن زمان تاکنون چقدر فرق کرده است؟ شما که در این سن هستید چقدر به این مسائل حساس هستید؟ چقدر با دوستان مدرسه، محله و ... جمع پویا و فعال تشکیل داده‌اید؟ یکی از کارهایی که می‌خواهد هدف را بشناسد، باید انجام دهد. این است که موانع راه را بشناسد, یعنی بداند که اگر مثلا من از این مسیر بروم، به راه من و هدفم ضربه می‌خورد.

عین همین ماجرا در زندگی ما هست. اینها مقدماتی بود که بگویم خودتان را بشناسید. هر کسی برای خودش دفتری داشته باشد و تمام افکار و ایده‌های خودتان، حتی حرف خوب و بد، هر چه که به ذهنتان می‌رسد بنویسید. مثلا فلانی این نکته را گفت و من یاد گرفتم،  این را بنویسید. الان کدام یک از شمایی که اینجا نشسته‌اید برای آینده خودتان طرح های ۵ ساله و ده ساله و ۲۰ ساله دارید؟ اگر می‌توانید این کار را انجام دهید.

این دفتر اندیشه‌ها که ما می‌گوییم پایه کار است. این ایده‌ها مانند یک جرقه می‌مانند. اینها در ذهنتان یک لحظه جوانه می‌زنند اما بعد آن‌را شما پرورش می‌دهید. به ذهنتان که جرقه زد آن را بنویسید و با خود خلوت کنید، فکر کنید و بعد از ۵ سال، ده سال برمی‌گردید به این اندیشه‌ها و می‌گویید من با خودم چه فکرهایی داشتم. انسان موفق انسانی است که آهسته راه رود ولی همیشه راه رود، همیشه در حرکت باشد. موفقیت می‌دانید یعنی چه؟ موفقیت یعنی احساس تغییر کردن در زندگی؛ یعنی شما این تغییرات را در زندگی خود احساس کنید.

من از شما می‌پرسم آیا شما انسان موفقی هستید؟ شما می‌گویید اگر راستش را بخواهید نه، چون از وقتی که به یاد دارم تا الان مدرسه که رفته‌ام درس نخوانده‌ام و بعدازظهرها کنار پدرم کار کرده‌ام و جمعه‌ها پای تلویزیون بودم و می‌خوابیدم و از فرصت‌ها استفاده نکردم، کمتر کسی پیدا می‌شود که در آینده خود این حرفها و این بحثها را با خود نداشته باشد که من از خودم راضی نیستم و موافق نیستم.

من می‌خواستم فلان کاره بشوم ولی نشدم. انسان باید تغییرات را در خود احساس کند. گاهی اوقات بعضی انسانها از چوب هم کمتر می‌شود، چون این چوب بالاخره در حال تغییر است، تا چند ماه قبل جوانه زده بود و برگ‌دار شده بود، کم کم پاییز می‌رسد و برگ‌هایش می‌ریزد و خشک می‌شود لذا در حال تغییر است و رشد می‌کند. آیا انسان به اندازه یک درخت رشد می‌کند؟ بعضی از انسانها به این اندازه هم رشد نمی‌کنند. آب مایه حیات است اما اگر همین آب در یک جا بماند گندیده می‌شود. آبی هم که گندیده شود سم است و اگر بخورید مریض می‌شوید.

آب برای اینکه مایه حیات باشد، باید در جریان باشد، توقف معنا ندارد, باید به سمت موفقیت و افق پیشرفت حرکت کرد. آیا موفقیت و پیشرفت حد پایان دارد؟ آیا می‌شود متراکم باشد؟ نه. مثلا ا از آقای بهجت که تقریبا در نود سالگی فوت کردند، از ایشان می‌پرسند آیا از خودتان راضی هستید یا نه؟ ایشان می‌گویند نه. الگوی ما ائمه اطهار، علما و بزرگان هستند.

نام این بحث‌ها هدف شناسی است، یعنی هدف را چگونه بشناسیم؟ از چه راهی باید برویم؟ آیا این راهی که ما می‌رویم درست است؟ چه کسی به من گفت بیایم به دانشگاه آیا این درست است؟ یا چه کسی به من گفت بیایم به حوزه آیا این درست است؟ راه را شناختن خیلی مهم است. راه را شناختن مطابق با استعدادها است. راه را که بشناسیم در مسیرمان موانعی وجود دارد، یکی از موانع جدی دشمن است, شما اگر کوه هم بروید، دشمن دارید، هر لحظه ممکن است در میان راه سقوط کنید.

 

دشمن شاسی / اردوی استکبار ستیزی / تیه / صهیون پژوهی / محسن مومنی

 

همین اتفاق در زندگی هم می‌افتد، شما در زندگی می‌خواهید یک مسیری را بروید ولی دشمن دارید، حالا علاوه بر اینکه ما انسان هستیم و آن استعدادهای الهی را خدا به ما داده است، علاوه بر این مسلمان و شیعه هستیم، من به عنوان یک انسان مسلمان شیعه در مسیری که می‌خواهم حرکت کنم دشمنان من چه کسانی هستند؟ دشمن ما یک چیز بیشتر نیست، همانطور که قران فرموده است، دشمن ما شیطان است. شیطان یعنی بدی.

عالم بر دو مدار خلق شده است، یکی بحث عاقبت که در قرآن بحث شد، در آیت‌الکرسی می‌خوانید که الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور، هر کسی که ولایت خدا را قبول کند از ظلمت‌ها به سوی نور برده می‌شود و همین‌طور برعکس, آن کسانی که کافر هستند اولیای آنها طاغوت. یخرجون من النور الى الظلمات. از این آیه می‌فهمیم که جریان خلقت دو جریان بیشتر نیست؛ جریان نور و جریان ظلمت، جریان خیر و شر. جریان عدالت و جریان ظلم و ستم.

از همینجا برویم به جامعه و درباره جریان بیشتر توضیح بدهم. دقت کنید و چشمتان را به جامعه باز کنید و ببینید که در اطراف شما چه اتفاقی می‌افتد. همین الان این جریان به صورت عینی در جامعه ما در حال اتفاق است. جنگ فقر و غنا را شما در جامعه می‌بینید، جنگ بی‌عدالتی و عدالت را در جامعه دارید. الان شما ببینید در شهرهای ما چه اتفاقی می‌افتد، وقتی که ما دشمن را نشناسیم این می‌شود که در شهرهای ما الان دو قشر به وجود آمده است؛ قشر غنی و فقیر.

 

اردوی استکبار ستیزی در قرآن / محسن مومنی / دشمن شناسی / تیه

 

کمی فکر کنید، چطور ممکن است در جامعه اسلامی، در حکومت اسلامی باید دو قشر به وجود بیاید؟ شهرهای ماندگار تقسیم‌بندی کرده‌ایم به بالای شهر و پایین شهر و می‌گوییم فلان جا پایین شهر است و فلان جا بالای شهر است! چرا باید اینگونه شود؟ پولدارها و سرمایه‌دارها بالای شهر هستند و پایین شهر فقرا، مستضعفین، پابرهنه‌ها و آدم‌های گرسنه هستند. آیا به نظر شما علت به وجود آمدن این جامعه که به اصطلاح آن تضاد طبقاتی می‌گویند چیست، دو طبقه به وجود آمده است یکی قشر فقیر و دیگری قشر غنی، عدالت و بی‌عدالتی درست است؟

چرا این مسئله به وجود آمده است؟ صحبت ما سر این است که در عالم دو جریآن وجود دارد؛ جریان خیر و شر. جریان خیر همان ولایت انبیا و در مقابلش شر یعنی همان ولایت طاغوت. به خاطر همین دو حکومت به وجود می‌آید, یکی حکومت خیر همان حکومت الله و دیگری حکومت شر و باطل. در حکومت اسلام چه در صدر اسلام و چه در زمان ائمه و چه الان که ما باید یک حکومت الهی داشته باشیم، در جامعه ما چرا باید این اتفاق بیفتد؟

اگر جامعه ما واقعا جامعه خیر است و حکومت ما حکومت اسلامی است، چرا باید در جامعه ما تضاد طبقاتی به وجود بیاید؟ فکر کنید که چرا در جامعه ما بین خندیدن‌ها، خواب و بیداری و ... اقتصاد ما به دست چه کسی است یا اصلاً اقتصاد ما نه اقتصاد دنیا به دست چه کسانی است؟ پولهای دنیا به دست کیست و مدیریت اقتصادی دنیا به دست کیست؟ امثال گروه‌های تکفیری و تروریستی مانند القاعده، طالبان داعش و جبهه النصره از کجا به وجود آمده‌اند؟ و مدیریت اینها با چه کسانی است؟

آیا احساس نمی‌کنید که سیاست دنیا و این کشت‌وکشتار و این حکومت‌هایی که در عراق و سوریه به وجود می‌آید، اقتصاد دنیا، نفت دنیا و طلای دنیا احساس نمی‌کنید که همه اینها توسط یک مدیریت واحد و توسط دست‌های پشت پرده می‌چرخد؟

 


منبع : اختصاصی پایگاه جامع صهیون پژوهی تیه
کد خبرنگار : 12








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





اردو
تبلیغ کانال
ویژه نامه روز قدس
صوت
فیلم
کاریکاتور
اینفوگرافی
اخبار
پربازدیدترین
پیشنهادسردبیر
همایش ها
محصولات
اساتید