امروز : 24 آبان 1397::19:33
کد خبر : 2038
یکشنبه 14 شهريور 1395 - 21:18

به مناسبت هفته بانکداری اسلامی گفتگو پیرامون مسئله اقتصاد با کارشناس فقه الاقتصاد مرکز جامع علوم اسلامی ولی امر

با وجود بدعهدی های مختلف به اقتصادجهانی اعتماد کرده‌ایم

پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: سوالی که به وجود آمده, این است که آیا پیام انقلاب به گوش سایر کشورها رسیده است, از جمله پیام فرهنگی، سیاسی یا اقتصادی، به نظر می‌رسد آنچه که از انقلاب به گوش مردم رسیده است و برای مردم دنیا این انقلاب توانسته است که صادر کند، ارزش‌های سیاسی انقلاب بوده, یعنی مسئله استقلال و آزادی ملت‌ها و مردم‌سالاری دینی در نظامات سیاسی. این به عنوان یک الگو توانسته است تاثیر گذار باشد.

مصاحبه اختصاصی تیه با حجت الاسلام و المسلمین کمیل قنبرزاده

با وجود بدعهدی های مختلف به اقتصادجهانی اعتماد کرده‌ایم

به گزارش خبرنگار سرویس اقتصادی پایگاه صهیون‌پژوهی تیه, مسئله اقتصاد و تاثیر آن بر روی اجتماع بی‌بدیل است، حجت الاسلام کمیل قنبرزاده در مصاحبه با پایگاه تیه به بررسی این موضوع پرداخت و گفت: ما مدعی هستیم که انقلاب بعد از چند دهه توانسته است پیام‌هایش را به گوش مردم برساند و تحت عنوان صدور انقلاب مطرح می‌شود، احساس ما این است که کشورهای بسیاری در منطقه و سراسر دنیا توانستند از انقلاب اسلامی ایران الگو بگیرند و بیشتر حرکت‌های انقلابی که رخ داده است، حرکت انقلابی مردم ایران بی تاثیر در شروع آن حرکت‌ها نبوده است.

به صورت مشخص در باب اقتصاد آیا ما چیزی به عنوان پیام اقتصادی انقلاب توانستیم به جایی صادر کنیم یا نه؟ یعنی آیا هیچ کشوری, در هیچ گوشه دنیا یک حرکت اقتصادی را ایجاد کرده است که از مردم ایران الهام گرفتند یا چنین اتفاقی هیچ وقت نیفتاده است؟

مگر ما یک انقلاب اسلامی و دینی که می‌خواهیم انجام بدهیم، فقط یک بعد از اسلام را انجام بدهیم و بعد دیگری ندارد، حال اینکه به لحاظ فقه لااقل دقت کنید, می‌بینید که بخش مهم آن اقتصاد است تا جایی‌که فقه اسلامی را به دو بخش عبادات و معاملات تقسیم می‌کنند و لابه‌لای آن مسائل سیاسی مطرح می‌شود که به لحاظ فقهی چیست؟ چرا پیام اقتصادی انقلاب جدی گرفته نشده است؟ این برمی‌گردد به نظامات اقتصادی، کلا نظامات اجتماعی است که باید شکل گیرد.

 

اقتصاد اسلامی / دشمن شناسی / تیه / صهیون پژوهی /

 

الگوی نظام اقتصادی اسلام چگونه بایستی معین کرد

حضرت آقا یک سخنرانی در ۱۷ ربیع سال گذشته دارند، یک تحلیلی را آنجا اشاره کردند که حدود چهار قرن پیش یک سری مبانی فکری نظام را طراحی و پایه ریزی کردند، وسط آن نظام فکری, نظامات اجتماعی را طراحی کردند و تا حدودی اجرایی کردند و خودشان را به یک الگو تبدیل کردند و آن نظامات را به سرتاسر دنیا منتقل می‌کنند و همه را به آن سمت می‌کشند. تبلیغ می‌شود گفت که آن نظامات اجتماعی غربی‌ها بر اساس مبانی فکری خودشان طراحی کردند و باعث شد که تمام خورده نظام‌هایی که در اقصا نقاط دنیا وجود داشت و هر کشوری برای خودش نظام سنتی، دینی، قومی و قبیله‌ای داشت, همه اینها در دل نظامات اجتماعی هضم شد، یک بخشی از آن نظامات اجتماعی، سیاسی و یک بخش دیگر آن نظامات اقتصادی است.

اجمالاً دعوای بین نظام سرمایه‌داری و نظام کمونیستی را شنیده‌اید و اطلاع دارید چه اتفاقی افتاده است، اصلا مارکس چه اشکالی به نظام سرمایه‌داری دارد و چگونه پیشنهادات خود را مطرح کرد، انتقادات و اشکالاتی که به نظام سرمایه داری داشت چه بود؟ به صورت کلاسیک باید توضیح داده بشود که چه اتفاقی در نظام سرمایه‌داری افتاد و چه اتفاقی در نظام کمونیستی افتاد و نظام کمونیستی چگونه دوباره به شکست انجامید و مجدد نظام سرمایه‌داری توانست در دنیا احیا شود.

هرگز نتوانستیم نظام اقتصادی اسلام را در این انقلاب پیاده کنیم

اتفاقی که بعد از انقلاب ایران افتاد این بود که در ابتدای انقلاب عده‌ای از انقلابیون که حالت التقاطی هم داشتند و در تفکراتشان گرایشات سوسیالیستی داشتند و تفکرات مارکسی در مسائل اقتصادی ترجیح می‌دادند و انقلابی می‌دانستند و سعی می‌کردند که این را به مبانی اسلام نزدیک‌تر نشان دهند. بعد از فروپاشی شوروی آنها تقریبا وجهه خود را از دست دادند و تغییر نظر دادند و گرایشی به سمت سرمایه‌داری گرفتند و تقریباً همه آنها به آن سمت رفتند. امروزه یک اقتصاددان کلاسیک غیر معتقد به نظام سرمایه‌داری در کشور ممکن است وجود نداشته باشد. حرف من این است که ما توانستیم در انقلاب‌مان نظام سیاسی عام را به گونه‌ای که تفکرات رهبران انقلاب بوده است، پیاده کنیم با نواقصی که بود، اما هرگز نتوانستیم نظام اقتصادی اسلام را پیاده کنیم.

 

اقتصاد اسلامی / دشمن شناسی / تیه / صهیون پژوهی /

 

اتفاقی که افتاد, چه بود؟ نظام سرمایه‌داری موجود در کشور ما پیاده شد، با این تفاوت که تلاش شد بعضی از اصطکاک‌ها بین این نظام و شاخ و برگ‌هایش در نظام اقتصادی اسلام وجود دارد، اصلاح و قیچی شود. جاهایی شد و جاهایی گفتند که سخت است و نمی‌شود، اگر آن را بردارند, کل نظام به هم می‌ریزد, پس مجبور شدند و به آن تن دادند و حکم اسلام را کنار گذاشتند و زیر بار نظام سرمایه‌داری رفتند. این اتفاق بود که بعد از انقلاب اسلامی افتاد و بنا بود که موقت باشد تا کارشناس‌ها و رهبران انقلاب بتوانند در فضای مناسب خودش، نظام اقتصادی را بر اساس نظام سیاسی که همان اوائل توانستند طراحی کنند، در سالهای بعد طراحی کنند که البته به خاطر مشکلات دیگری که وجود داشت، این اتفاق تا امروز متاسفانه نیفتاده است.

غرب خیلی سعی کرده است که اقتصاد را در ایران امری غیرارزشی جلوه بدهد

چیزی که می‌توانم تحت عنوان دشمنی دشمن، در این چند سال اخیر به آن اشاره کنم، نکته اول آن ریشه در همین دارد که دشمن تلاش می‌کند که اقتصاد را غیر ارزشی جلوه بدهد، یعنی ابتدا شما انقلاب کردید و انقلاب شما یک انقلاب سیاسی بود و ما هم قبول داریم که با شما دعوا داریم اما اقتصاد که سیاسی نیست، اقتصاد ارزشی نیست، بلکه اقتصاد یک علم است مانند فیزیک و ریاضی! در این که ما دعوا نداریم پس اقتصادتان را به ما بسپارید.

این اتفاقی است که خواسته یا ناخواسته به نظر می‌رسد از طرف دشمن القا شد و بسیاری از داخلی‌ها زیر بار این حرف رفته‌اند و پذیرفته‌اند که بله اقتصاد ربطی به مباحث ارزشی ندارد, یعنی چیزی نیست که ما آن را به خوب و بد تقسیم کنیم و بگوییم این خوب است و آن بد, بلکه اقتصاد اقتصاد است و علم، اتفاقات را تحلیل می‌کند و دیگر فرقی بین ریاضی و فیزیک و اقتصاد نیست، اینها فقط یک‌سری مبانی را توضیح می‌دهند و اختلافی هم بین مبانی ارزشی وجود ندارد. به هر حال این یک اشتباه بسیار بزرگ بوده و به نظر می‌رسد گناه بسیار بزرگ برای کسانی است که اقتصاد انقلاب را مدیریت نکردند و رفتند. یکی از آنها دلباخته غرب بودند و دوست داشتند این اتفاق بیفتد, آنها که نمی‌خواستند گویا سرشان کلاه رفته است.

در مجموع باید بگویم ارزش‌های اسلام در اقتصاد دیده نشده است. اساسا اقتصادی که بر اساس مبانی توحیدی بنا شده باشد، هیچ وقت طراحی نشد چه برسد به اینکه بخواهد اجرا شود. پس به نظر می‌رسد بزرگترین مشکلی که در باب اقتصاد وجود دارد و دشمن حاضر شده و توانسته است که نفوذ کند و حرفهای خودش را دیکته کند، قطع کردن نظام اقتصادی از مبانی دینی است, یعنی گفته است نظام اقتصادی یک چیز جدایی است و ربطی به مبانی تفکر دینی شما ندارد.

سکولاریسم به اقتصاد هم راه یافته است

به طریق دیگر اینگونه بگوییم که آن مفهوم سکولار که در باب جدایی دین از سیاست هست، خیلی‌ها تلاش کردند و طبیعتا می‌توانیم بگوییم موفق نبودند که بیایند دین را از سیاست جدا کنند و بگویند که دینتان را داشته باشید و سیاستتان را به ما بسپارید، به شدت با این مبارزه شد و در طول سالیان سال که تقریبا می‌توان گفت در توده متدینین ما موفق نشدند و متدینین ما همچنان معتقد هستند که سیاست را همچنان باید از دل دیانت گرفت، اما در اقتصاد این مفهوم تحقق پیدا کرد، یعنی توانستند متدینین ما را به این اقناع برسانند که این حرف را بپذیرند: شما دینتان را داشته باشید و اقتصادتان را ما حل می‌کنیم، جدایی دین از اقتصاد یعنی دین غیر از اقتصاد و اقتصاد غیر از دین است و اینها ربطی به هم ندارند.

این به نظر من بزرگترین اشتباهی بود که ما فریب دشمن را در این زمینه خوردیم. البته نمونه‌های عینی و روشنی هم وجود دارد که چگونه این ادعا غلط است و چرا این حرف باطل است، در واقع به ظاهر نشان می‌دهند که اقتصاد یک مقوله ارزشی نیست اما در دل این اقتصاد که دیکته می‌کنند، مقوله‌های عمیق و ارزشی بر اساس مبانی غربی در آن وجود دارد. وقتی می‌خواهند اقتصاد را ارائه دهند، مبانی ارزشی خودشان را در بین آن به ما دیکته می‌کنند، اینها را البته می‌شود در یک بحث اقتصادی کلاسیک به صورت روشن برنامه‌اش را ارائه داد.

این شاید مهمترین رویداد بود که اتفاق افتاد و راه‌های مقابله آن چند چیز است؛ اول شناخته شد و همین اتفاق است که دشمن چگونه ابتدا ادعا می‌کنند که اقتصاد یک امر ارزشی نیست ولی در دل آن مبانی ارزشی خودش را می‌گنجاند و راه دوم این است که مبانی ارزشی و فکری اسلام یک نظام اقتصادی ارائه دهیم، آن وقت چه تفاوت‌هایی با نظام اقتصادی موجود خواهد داشت، این اتفاقی است که فکر می‌کنم در بخش اقتصاد توسعه, عده بسیار زیادی از منتقدین بر توسعه موجود هم خود متفکرین اقتصادی غربی هستند و آنها هم این را به صراحت می‌گویند که غربی‌ها الگوی خودشان را چگونه پیدا می‌کنند. یعنی دقیقا روال شرحش و منابعش می‌توانم به شما بگویم که بروید در کتابهای غربی بخوانید، کتابهایی که الان در دانشگاه‌هایشان تدریس می‌شود.

یکی از راههای استعمار نوین استفاده از کتب آموزشی غربی است

اصلا یکی از کارهایی که ما می‌توانیم بکنیم برای همه کشورهای در حال توسعه این است که بیاییم یا دانشجوهای متفکرشان را در غرب آموزش بدهیم یا کتابهای‌مان را ببریم در آن کشور آموزش بدهیم تا آن‌گونه که ما می‌خواهیم آنها در اقتصاد فکر کنند که یکی از راه‌های استعمار نوین را در کتابهای خودشان این‌گونه معرفی می‌کنند و آموزش می‌دهند و ما بی‌خیال هستیم و احساس می‌کنیم که چقدر هم خوب است.

این یک محور است که فکر می‌کنم خیلی ریشه‌ای و عمیق است که به شدت اقتصاد را هم تحت تاثیر خودش قرار داده است، از اینکه بگذریم نکات دیگری هم وجود دارد که بخشی از آن برگشت می‌کنند به مقایسه، یعنی ما باید بیاییم نظام اقتصادی را که اسلام ارائه داد با آن نظام اقتصادی که سرمایه‌داری و کمونیستی ارائه می‌دهد خوب مقایسه کنیم. ببینید مثلا میزان نفت در اقتصاد یکی از دعواهای همیشگی بین اقتصاددانها بوده است، لااقل در دهه اخیر، اسلام در اینجا نظر و موضع مشخصی دارد و موضع اسلام در مورد نقش دولت غیر قابل انکاری است.

اگر کسی معتقد به مبانی اسلامی باشد و اسلام را به عنوان دین پذیرفته باشد، نمی‌تواند بگوید من اینها را بی‌خیال می‌شوم و دنبال نظریات مختلفی می‌روم که در غرب وجود دارد، اسلام در زمینه ریا نظر دارد، شما نمی‌توانید شما نمی‌توانید بی تفاوت باشید، چطور در سایر ابواب فقهی، سیاسی و ارزشی بی تفاوت نمی‌ماند، اینجا هم بالاخره نظر اسلام است یا موضوعات دیگری وجود دارد. البته قبول دارم در اقتصاد یک سری مسائل مستحدثه وجود دارد اما همان‌هایی هم که به روشنی از نظام فکری و ارزشی محل اجماع و اتفاق بین شیعه و سنی هم هست، یعنی همه متفکرین مسلمان همان هایی را ارائه دادند هیچ‌وقت نتوانستیم یا بلد نبودیم که پیاده کنیم.

 

اقتصاد اسلامی / دشمن شناسی / تیه / صهیون پژوهی /

 

میخواهم بگویم این فضا و مجموعه خیلی عمیق‌تر از این هست که یک شرکتی فعلا در یک گوشه‌ای فعالیت ضد اسلامی ارائه می‌دهد و ما با او چگونه مقابله کنیم. یعنی مشکل اساسی‌تر از این حرف‌ها است، اینها الان نیروهای خودشان را به درون خانه‌های ما آورده‌اند، یعنی همین من و شمایی هم که می‌جنگیم، نقشه آنها را کامل می‌کنیم، اصلا چیزی در مقابلشان وجود ندارد.

به گونه‌ای ما را در مسئله اقتصاد خلع سلاح کردند، گرچه ما در مسئله سیاست و در مسائل عقیدتی و در موارد دیگر با آنها می‌جنگیم، اما در مسئله اقتصاد ما را خلع سلاح کرده‌اند. در اقتصاد که اصلا جای دعوا نیست، اقتصاد را جدا کنید و بگذارید ما برای شما بنویسیم. نتیجه این اقتصاد همان می‌شود که قرآن مجید به شدت با آن مقابله کرده است، همین‌که شما در سوال اولتان فرمودید که یهود چگونه بوده و قرآن چگونه، ما آیاتی داریم که گفته می‌شود اصلا موضع‌گیری جدی آن به لحاظ مصداقی در مقابل یهود بوده است.

اقتصاد نباید در دست عده‌ محدودی دست به دست شود

یک تعبیری گاهی اوقات در قرآن به کار رفته است، اسلام یک نظام اقتصادی را می‌خواهد ارائه بدهد که آن قدرت سرمایه‌داری بین عده‌ای از اغنیا فقط دست به دست چرخد. این را اسلام نمی‌خواهد. این را به صراحت خداوند متعال به عنوان یک شعار اسلامی ارائه داده است، همان اتفاقی که در مورد یهود افتاده و یک شبکه محدود اغنیایی داشتند که ثروت در دست آنها دست به دست می‌گشت و آنها زمامدار امور مردم بودند و هرگونه تصمیمی می‌گرفتند.

اسلام این را نخواسته است، اسلام بر اساس همان تفکر مردم‌سالاری‌اش در نظامات سیاسی، اقتصادی هم مردم هستند ولی نعمت است و همه چیز دست مردم است، مردم همه کس هستند، نه اینکه یک عده خاص باشند، کَیْ لا یَکُونَ دُولَه بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُم (حشر: 7). این تفکر در اسلام پیاده شده است، یعنی سالیان دراز در اسلام حتی با حضور خلفای بعدی، اصلاً اعتراض اصلی مسلمان‌ها به عثمان در تغییر روش همین نکته بود که دوباره همان کی لا یکون دوله اتفاق افتاد و از این جهت مجددا به حضرت امیر مراجعه شد.

 

اقتصاد اسلامی / دشمن شناسی / تیه / صهیون پژوهی /

 

شاید یکی از خطوط اساسی اسلام بود که خلفا هم خیلی چیزها را خواستند تغییر بدهند ولی این یکی را نتوانستند، یعنی اینقدر شعارش مهم بود و عثمان هم که تغییر داد, به شدت مورد انکار مردم قرار گرفت و دوباره به دنبال امیرالمومنین آمدند تا این اقامه کند. یک شعار مهم است و اصلاً نظام سرمایه‌داری بر اساس همین تفکر است که سرمایه باید دست یک عده قلیلی بچرخد و گرنه دنیا قابل اداره نیست. این تفکر، یک تفکر جا افتاده نظام سرمایه‌داری است و اقتصاددان‌های داخلی ما از طلبه و غیر طلبه، متدین و غیرمتدین تا حدود زیادی این حرف را پذیرفته‌اند که اصلاً ثروت و سرمایه اگر در اختیار یک عده محدودی نباشد، نمی‌شود رشد اقتصادی داشت و نمی‌شود کارها را تولید کرد و نمی‌شود اقتصاد را پیش برد و نمی‌شود کشور را اداره کرد.

این همان تفکر غیر قرآنی است که بر اساس مبانی فلسفه غرب که به ما دیکته کرده‌اند و متاسفانه عده زیادی این را پذیرفته‌اند. یعنی آیا نمی‌شود طبق آیه قرآن نمی‌شود یک نظام اقتصادی را ارائه داد که تمام مطلوب‌های اقتصادی را تولید کند، در نبود اقتصاد به دست یک عده محدودی نباشد تا برای سرنوشت جامعه تصمیم بگیرند؟ آیا این آیه قرآن صرفاً برای ترویج بود و گفته شود؟ این آیه مسئله‌ای بوده است که قابل اجرا بوده و هدفی بوده که اسلام به دنبال آن است.

این یکی از شاخص‌های مهم است که یهود در این زمینه همیشه تاریخ در این صحنه علم‌دار بوده است، این تفکر اقتصادی که رشد اقتصادی، تولید اقتصادی و رونق اقتصادی مشروط بر این است که سرمایه آن عده قلیلی باشند که آن را مدیریت کنند. یکی از اصول اساسی از اسلام آن را به صراحت بیان کرده و آنها این را قبول ندارند و آنچه که در اسلام است خلاف این می‌باشد.

از این نمونه‌ها در قرآن مجید و در تاریخ نمونه‌های دیگری هم پیدا می‌شود یک وقتی شاید مفصل راجع به تفاوت اصول اصلی نظام اقتصادی اسلام نسبت به نظام سرمایه‌داری که در دنیا ارائه می‌شود در این صحبت دو سه روز پیش حضرت آقا فرمودند: اینکه دشمن می‌گوید نظام اقتصادی، ایران باید در جهان ادغام شود، اقتصاد جهانی موجود چیست  و اقتصاد ایران قرار است چه بشود که اینها می‌گویند ادغام شود؟ تفاوت‌هایش شاید نیاز دارد که در بحث‌های مفصل‌تری گفته شود و در چند شماره تفاوت‌های اصلی گفته شود. یک نمونه بود که به عنوان نمونه قرآنی خدمت شما عرض کردم.

  • از این که وقتتان را در اختیار سایت تیه قرار دادید، تشکر می‌کنم.


منبع : اختصاصی پایگاه جامع صهیون پژوهی تیه
کد خبرنگار : 12








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





اردو
تبلیغ کانال
ویژه نامه روز قدس
صوت
فیلم
کاریکاتور
اینفوگرافی
اخبار
پربازدیدترین
پیشنهادسردبیر
همایش ها
محصولات
اساتید