امروز : 24 آبان 1397::19:34
کد خبر : 1886
سه شنبه 12 مرداد 1395 - 20:19

در بررسی مساله نگاهی به استکبار مطرح شد:

ملاء و مترف، مسئله اصلی قیام علیه نظام استکبار

پایگاه صهیون‌پژوهی تیه: مسئله انقلاب اسلامی و مبارزه با سیاست های فکری مستکبرین، اندیشه ای را جریان داد تا با بخش زراندوزان جامعه به مقابله و مبارزه بپردازند، این سیستم فکری همواره سیبل اهداف اعتراضی امام امت قرار می‌گرفت و همواره مترفین را در سویی از میدان استکبار علیه مستضعفین قرار می‌داد، حال اگر مسئله آشوب های سال88 را با نگاه به ملاء و مترف ببینیم، سوی دیگر ماجرایی است که متوجه می‌شویم چرا بدنه قدرت در حکومت فشل است، دولت‌ها با نیت‌هایی بر سر نظام مدیریتی کشور حاکم می‌شوند و تفکر نئوکینزی چرا باید مورد مذمت قرار گیرد.

مصاحبه با حجت الاسلام امامی از اساتید حوزه علمیه قم

ملاء و مترف، مسئله اصلی قیام علیه نظام استکبار

به گزارش خبرنگار سرویس قرآن و معارف پایگاه صهیون‌پژوهی تیه، وقتی ما صحبت از دشمن می‌کنیم، دقیقا به این معناست که در مسیر یک سری آرمان‌ها و اهدافی هستیم، در این راستا و در این هدف یک گروه یا عده‌ای از انسان‌ها یا موجودات به معنای عام هستند که در نقشی فعال به دنبال تغییر مسیر و یا گم کردن مسیر جهت دستیابی به آن اهداف عالیه دارند، در حال فعالیت و مطالعه هستند. نکته بسیار مهم در عرصه دشمن شناسی این است که ما صاحب آرمان و اهدافی هستیم و می‌خواهیم به آن آرمان ها و اهداف دست پیدا کنیم، دومین نکته این است که مسیری در پیش هست و ما یک خطوط قرمزی داریم.

خطوط قرمز برای هر تفکری نشان از چیست؟ چرا باید خط قرمز مشخص کنیم؟

اگر فراتر از این خطوط قرمز عمل کنیم نتیجه می‌شود، این راه مستقیم که می‌تواند ما را به آرمان‌ها و اهداف برساند، دیگر حرکت نمی‌کنیم، مسیرمان را تغییر می‌دهیم و مسیرهای انحرافی و ضاله در میان ما معرفی می‌شود و در این مسیر حرکت می‌کنیم. نکته سوم این است که ما در حوزه فهم دشمن، به خوبی می‌توانیم دریافت کنیم که یک عناد و تعارض و دشمنی خاصی بین صاحبان مسیر و کسانی که صاحبان آن مسیر نیستند، بلکه از موانع و معاندین آن مسیر به حساب می‌آیند، یک جنگی در حال وقوع است و این مساله اصلا با گفتگو قابل حل نیست.

چون در مسیر آرمان‌ها با طرف مقابل در یک تقابلی هستید و نفرت و عناد میان دو طرف پیش می‌آید. ما به شکلی وارد دشمنی یهود می‌شویم، نه آن یهودی که صاحبان دین خاصی هستند و خودشان را پیرو حضرت موسی معرفی می‌کنند، ما با این‌ها تعارضی نداریم، بلکه آن گروهی که از آرمان‌ها و اهداف ما دور هستند. از این رو فرد یهودی که خودش را در مسیر تقابل تعریف نکرده است و برای سعادت اخروی خویش مسیری را متصور است ما با این افراد در تعارض نیستیم و اتفاقا می‌توانیم این‌ها در جبهه خودمان تعریف کنیم.

وقتی تاریخ را بررسی می‌کنیم، قصه آدم و حوا را خداوند در قرآن به شکلی بررسی کرده است که می‌تواند انسان با بررسی آن به فلسفه تاریخ کل هستی و بشریت نظر بیاندازد و از این منظر خیلی از حوادث و حقایق را تعریف کند. این فلسفه تاریخ بدین معناست که خداوند در ابتدای خلقت دو نوع دشمنی را به تصویر می‌کشد، یکی از حوزه انسانی خارج است، یعنی همان ابلیس که خداوند وی را به عنوان دشمن انسان و ذریه آدمی معرفی کرده است و بعد از مسئله هبوط هم می بینیم که چیزی وجود دارد که با آن مسیر تاریخ مشخص می شود.

دو فرزند که اینها از یک آب و خاک هستند، بر سر یک سفره بزرگ شده‌اند و از یک نژادند، یعنی هیچ نوع تمایزی را شما در عرصه خلقت نمی‌توانید پیدا کنید، این برخلاف آن کسانی است که خیلی از این بزهکاری‌ها، ناهنجاری‌ها و تقابل‌ها را در مسیر فرهنگی، نژادی و نسلی اینها تعریف می‌کنند که مثلاً فلانی نطفه‌اش ناپاک بود و اینگونه شد. قصه خیلی فراتر از این حرفها است, قصه این است که دو نفر بر سر یک سفره با هم بزرگ شدند، آن چیزی که الان ملاک برتری جویی، استکبارخواهی و اینکه من بتوانم اندیشه و آرمان‌ها و شخصیت خودم را بر دیگری برتری بدهم و بر او تسلط داشته باشم، اینجا کاملا خودش را نشان می‌دهد، همان قصه نفس اماره‌ای که حضرت هم فرمودند: دشمن‌ترین دشمنان تو آن نفسی است که در درون خودت قرار دارد.

نبرد در میدان حق و باطل چگونه شکل می‌گیرد و چرا باید در یک سوی این میدان ایستاد و بی طرف نبود؟

فلسفه تاریخ یعنی این، یعنی یک نبرد همیشگی حق و باطل که خداوند از قصه نزاع بین آدم و شیطان تصویر می‌کند و در ذریه آدم، بین انسان‌ها دقیقاً مطرح می‌کند، یک جبهه حق و جبهه‌ای باطل است، اما یک‌سری آرمان‌ها بر روی جبهه حق تصویر می‌شود و یک سری آرمان‌ها بر اساس باطل نشان داده می‌شود. یک وجه دیگر، جنبه استکبار و استضعافی است که در طول تاریخ وجود داشته است، قصه هابیل و قابیل نماد استضعاف و استکباری است که یک نفر آن تصور، بینش و معرفتی را از حوزه انسان شناختی خودش دارد که می‌آید در یک مرتبه برتر نسبت به دیگری و همجنس خودش قرار می‌دهد و استضعاف دقیقا به همان معنای ضعیف شمرده شدن است که حضرت امام از آن یاد می‌کنند، یعنی طرف را ضعیف می‌شمارد و در مسیر خودش می‌خواهد آن اراده خود را بر اراده دیگری تحمیل کند. این هم یک خطی است بین حق و باطل که جریان استضعاف و استکبار هم معنا پیدا می‌کند.

این جریان حق و باطل و استضعاف و استکبار را می‌توانید در دو مفهوم بالاتر، جهت تعیین کننده آرمان‌ها و اهداف انسانی مشخص کنید و آن مبنای حوزه جهان شناختی ما است که شما می‌گویید: الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلَا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ، حق از پروردگار توست، یعنی اگر کسی بخواهد حق را پیدا کند باید در ذیل الله تعریف و معنا شود.

پس در عرصه دشمنی یک چیز دیگری هم به میان می‌آید و آن قصه توحید و شرک است. یعنی ما یک حوزه توحیدی داریم که دشمن دقیقا با این حوزه توحیدی درگیری و مشکل دارد، چون توحید تمام آن قانون گذاری‌ها و دستورات زندگی، آرمانی و قانونی انسان است که به یک چیز ختم می‌شود و آن الله تبارک و تعالی است. مشارکت دقیقا از همین جا هم می‌تواند شروع شود که انسان بگوید من هم در عرض الله می‌توانم قانون گذاری کنم، خواست و اراده من هم می‌تواند بیاید در حوزه تشریع قرار گیرد. یعنی چیزی فراتر از آن توحید و شرک ذاتی.

گفتیم که دشمنی ابتدا از کجا شروع می‌شود، یک سری آرمان‌ها و اهدافی وجود دارد، دقیقا یک گروه و افرادی هستند که در این مسیر به تقابل با ما بر می‌آیند و اسم این را دشمنی می‌گذاریم، این دشمنی را در سطح دشمنی‌های خرد تعریف نکنیم که مثلاً کسی با دیگری قهر باشد یا نباشد، اصلا موضوع این بحث‌ها نیست. مبتنی بر آن آرمان‌ها و مسیر، یک نگاه به حوزه هستی وجود دارد یعنی همان توحید و شرک.

نگاهی به حوزه معرفت وجود دارد، یعنی همان حق و باطل، معرفت حقانی و معرفتی که باطل است. البته حوزه معرفتی خودش وابسته به نگاه جهان شناختی ما است؛ یعنی اگر نگاه هستی ما در آن توحید و شرک معنا داشته باشد در این صورت است که حق و باطل معنا دارد. شما توحید و شرک را اگر کنار بگذارید نه حقی وجود دارد و نه باطلی؛ بلکه میزان معرفت، خواست انسان است و آنچه که انسان از واقعیت می‌فهمد، یعنی دقیقا تئوریزه شدن آن نگاه‌های فرهنگی و جریان پست مدرنیست. یعنی رقیبی وجود ندارد و من یا هر کس دیگری مبتنی بر فهم خویش از حق و باطل تعریفی را ارائه می دهد.

در مدرنیسم هنوز ریشه‌هایی ازحق وجود دارد، اگر چه به حوزه ساحت تجربه تقلیل یافته است و یک واقعیتی فراسوی انسان وجود دارد که با یک حس و تجربه می‌خواهیم آن را به دست بیاوریم، اما در حوزه پست مدرنیست است که این مقدار از نفس الامر نفی می‌شود و چیزی به عنوان واقعیت در فراسوی انسان وجود ندارد.

 نه خیلی فرق می‌کند، در مدرنیسم هنوز شما کذب و صدق دارید، هنوز یک واقعیتی دارید که معتقدید می‌تواند در خارج از ذات انسان معنا بشود، من می توانم به آن دست پیدا کنم یا دست پیدا نکنم، اگرچه واقعیت هستی به حوزه ساحت حس و تجربه تقلیل یافته است، اما یک واقعیتی وجود دارد بر خلاف پست مدرنیسم که حتی این مقدار از حوزه فراسوی نفس الأمر خواست، میل و شناخت انسان دیگر آن مقدار هم وجود ندارد، دیگر آن چیزی که تو می‌فهمی حق است، آن چیزی که تو می‌خواهی حق است یعنی هم در حوزه فهم و هم در حوزه میل، همه چیز مطابق خواست و اراده تو است.

وقتی این حوزه است، استضعاف و استکبار می‌آید در سطح وسیع حوزه اجتماعی و رنگ و بوی اجتماعی به خودش میگیرد، چه ساحتی را برای خودش تعریف می‌کند؟ دوگانه فقر و غنا؛ یعنی دوگانه‌ای که در آن یک جمعیتی خودشان را جزء اغنیا تلقی می‌کنند، یعنی طبقه ملاء و مترف خودشان را اینگونه تعریف می‌کنند و یک گروه که در تقابل این جریان ملاء و مطرف قرار می‌گیرند.

جریان وابسته به قدرت و ثروت همواره به طرفداری از سرمایه داری می‌پردازد

ملاء و مترف یعنی آن جریان وابسته به قدرت و ثروت. ملا صاحبان وابسته به قدرت، مترف صاحبان وابسته به ثروت. انبیا بلا استثناء با جریان ملاء و مترف در نبرد بودند. یعنی این دوتا به شدت شبکه‌ای را برای خودشان می‌سازند، در جامعه که دقیقا مبتنی بر همین شبکه خودشان حتی دین سازی می کنند، آگاهی سازی می‌کنند. یعنی مارکس آن جملاتی را که دارد در راستای شبکه سازی که چطور می‌آیند، دین سازی، مفهوم سازی و آگاه سازی می‌کنند.

 این تکه‌هایش مبتنی بر این نگاهی که عرض کردم خالی از واقعیت نیست، اگرچه او با آن نگاه مطلق گرایی‌اش تمام مذهب را می‌خواهد به چالش بکشد و همه‌اش را به زیر سوال ببرد، این حرف غلط هست و از این جهت نقد به مارکس هست و خیلی از اندیشه‌هایش از این جهت انصافا درست است.

در این قصه ما اگر بخواهیم یهود را معنا کنیم اینگونه معنا می کنیم که اگر یهود به عنوان تابعان یک دین تفسیر و معنا می‌کنیم، ما از این جهت با آنها درگیر نیستیم، چون نزاع ما دقیقا دو نظام فکری است که در این حوزه نظام فکری آن چیزی که به سوالات پیدا می‌کنند, حوزه توحید و شرک و هر آن چیزی که به تبع حوزه توحید و شرک خودش را بازخورد می‌دهد. یعنی حوزه حق و باطل، استضعاف و استکبار و در حوزه اجتماعی فقر و غناست.

پس آن کسی که می آید خودش را دقیقاً در شبکه حوزه فقر و غنا تعریف می‌کند ما با آن در نبرد هستیم، ما دقیقا با او مشکل داریم و او دشمن ما می شود. حالا که این نکات باز شد، مبتنی بر نگاهی که ما در ابتدای بحث داشتیم، از این منظر دیگر دین بما هو دین شاخصه دشمن شناسی ما نیست. اینکه من با یک یهودی جمع شوم ولی با یک شیعه جمع نشوم، یعنی یک تشیع لندن نشین که خودش را در راستای ملاء و مترف تعریف می‌کند.

من با او نبرد دارم و دقیقا یک جنگ مقدسی را با او راه اندازی می‌کنم و تشنه به خون او هستم، اصلاً و ابداً آن کسی که حتی یهودی است، خودش را در جریان تقابل ملاء و مترف جهانی، یا نظام سرمایه‌داری، یا حتی ملاء و مطرف درونی تعریف می‌کند، من با او تقابل ندارم بلکه او هم‌نشین و همراه من است. آن مقداری که من با یک شبکه‌ای که کار خودش را توجیه این شبکه ملاء و مترف تعریف می‌کند و یک‌سری آگاهی‌هایی را از حوزه دین و غیر دین در جامعه سرازیر و ترویج می‌کنند.

انقدری که من با او درگیر هستم با یک تسننی که اتفاقا او در مسیر تقابل با جهان شرک، جهان باطل و با جهان استکبار و در سطح عینی‌تر آن با جهان غنا، جمع می‌شوم ولی هرگز با آن تشیع لندن نشین جمع نمی‌شوم. از این رو اگر ما با صهیونیست‌ها درگیر هستیم دقیقا به خاطر این است که صهیونیست‌ها یک جزء عمدهای از شبکه ملاء و مطرف هستند که در سطح جهان همه چیز را به نفع خودشان آن مناسبات را رقم می‌زنند و بر اساس این نوع نگاه انسان‌ها را به بردگی می‌کشانند، ما دقیقا اینجا نبرد داریم.

من می‌خواهم بگویم که اگر ما دشمن را در این سطح تعریف نکنیم نمی‌توانیم بفهمیم که ما داریم با یک جریان مبارزه می‌کنیم، با یک جریان درگیر هستیم. وقتی ما این نوع نگرش را داشته باشیم می‌فهمیم که حالا چه می‌شود که من با یک شیعه هم درگیر هستم؟ چه می‌شود که حتی  با یک آخوند ملبس هم در کشور درگیر هستم؟ در عین حال خودم می‌فهمم و دیگری هم می‌فهمد که چرا با یک یهودی و مسیحی که خودش را در تقابل با این شبکه تعریف نکرده چرا درگیر می‌شوم؟

اینجاست که دقیقا سخنان امام معنا پیدا می‌کند که ما می‌خواهیم پرچم لا اله الا الله را برای برقراری قلل رفیع کرامات انسانی به احتزاز در بیاوریم و آن صدای مرگ بر آمریکا و شوروی را حتی از ناقوس‌های کلیسا به صدا درآوریم. یعنی ما به دنبال هدم کلیسا نیستیم، اصلا منطق آیات ما این اجازه را نمی‌دهد، چون منطق آیات دقیقا در آیه‌ای است که در سوره مبارکه آل عمران وجود دارد: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً» اینکه در حوزه جهان شناختی که از دل آن حوزه قانون شناختی و نگاه‌های حقوقی در می‌آید، یعنی دقیقا ما خودمان و عبودیت‌مان و حوزه قانونگذاری خودمان را الله تعریف کنیم و مبدأ تمام تشریع و قانون گذاری را الله بدانیم، حال که این به میان آمد به دنبال آن همه لوازمات آن به میان می آید.

اینکه این رفتار زشت اجتماعی را از ساحت زندگی خودمان حذف کنیم به این صورت که بخواهیم بعضمان بعض دیگرمان را به شکلی بیاییم، تحت سلطه دیگری قرار بدهیم و یکی بخواهد خودش را بعنوان ارباب تعریف کند, یعنی همان نظام ارباب و رعیت چه در سطح خرد و چه در سطح کلانش الان وجود دارد, تعریف کند.

ببینید یعنی دقیقا همین مکتب الله یعنی حوزه نظام توحید و شرک، دو حوزه استکبار و اضطراب که در استکبار یکی می‌آید خودش را مسلط بر دیگری قرار می‌دهد و در همین راستا که بخواهد به منافع باطل خودش دست پیدا کند، می‌آید و دست به شبکه سازی می‌زند، یعنی دقیقاً جمع ملاء و مترف که ما از آن به غنا تعریف می‌کنیم، آن مقابل غنای مذموم در مقابل پابرهنگان و مظلومین تاریخ و آن ستمدیدگان تاریخ و آن تازیانه خوردگان تاریخ و آن کسانی که همیشه در ذیل این شبکه ملاء و مترف در عذاب و شکنجه بودند و به حقوق انسانی خودشان دست پیدا نکردند، ما دقیقاً در اینجا با صهیونیست‌ها درگیر هستیم، چون نقطه مرکزی ملاء و مترف در شبکه صهیونیستی قرار گرفته و وجود دارد.

اما اگر بخواهیم دقیقا شاخه‌های ملاء و مترف را بزنیم باید برویم به سمت و سویی که تنه اصلی جریان شبکه فقر و غنا را بزنیم و آن راهی ندارد جز اینکه با صهیونیست درگیر شویم، چون در این مسیر اصلا راه آشتی وجود ندارد، یعنی حد یقفی ندارد و حد یقف آن همانطور که حضرت آقا تعبیر کردند این است که شما دست از همه مبانی که عرض کردیم  و دست از تمام آرمان‌ها، اهداف و آن حوزه نظام توحیدی و آن حوزه نظام انسانی و حوزه حقی که ما به دنبال آن هستیم، از آن دست برداریم.


منبع : اختصاصی پایگاه جامع صهیون پژوهی تیه
کد خبرنگار : 12








chapta
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد .
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد
منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.





اردو
تبلیغ کانال
ویژه نامه روز قدس
صوت
فیلم
کاریکاتور
اینفوگرافی
اخبار
پربازدیدترین
پیشنهادسردبیر
همایش ها
محصولات
اساتید